وی که چهرهای بشاش و خندهای بر لب دارد از تصادفی میگوید که به اعتقادش میتوانست بدترین اتفاق زندگیاش باشد. او میگوید: پنجشنبه آخر سال بود و باید میرفتم سر کار. بازی در فیلم دارا و ندار را در کنار دوستان تجربه میکردم... ماشین آمد دنبالم... کمی دیر شده بود... در میانه مسیر باید دنبال سوسن دینمحمد دستیار اول کارگردان هم میرفتیم... کمی به راننده غرزدم و او هم برای این که زودتر به قرار برسیم پایش را روی گاز فشار داد.....
توکلی ادامه داد: ترسیده بودم اما صدایم در نمیآمد. انگار هم به او و هم به خودم لج کرده باشم. دستیار اول هم که سوار شد از دیر رسیدن گله داشت و این امر باعث شد راننده سرعتش را بیشتر کند....نمی دانم از کجا و چطوری در اتوبان یک ماشین گمان کرد که ما قصد مسابقه با او را داریم.... راننده داخل ماشین را نگاه کرد وقتی چهره آشنای مرا دید تصمیم گرفت به قول خودش رویم را کم کند!
او گفت: تا آنجا پیش رفت که راننده ماشین ما محکم به درخت کوبید، او سالم بود اما من و خانم دین محمد را سریع به بیمارستان رساندند. آسیب دیدگی جدیای نداشتیم، کوفتگی در اثر ضربه و بیهوشی ناشی از ترس باعث شد آن روز به کارمان نرسیم. البته آن روز گردنم بسیار درد میکرد و خودم نخواستم زیاد مورد درمان قرار بگیرم اما به نظرم این درد را باید جدی تر بگیرم.... هر شب بدجوری آزارم میدهد.
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....