بینا میگوید: هشتم عید بود، خیلی دور نیست، همین چند روز پیش، همه فامیل جمع شده بودند. فکر کنم 40 نفری میشدند، هر کسی از هر دری حرف میزد و پدرم هم مثل همیشه شاد و سرحال از این همه آشنای دور و برش... همه چیز عادی و عالی بود. سفره ناهار پهن شد... هیاهویی توی خانه برپا بود که بیا و ببین، یکی پارچ دوغ به دست وارد حیاط میشد و آن یکی سینی کباب را از روی سر مهمانها میچرخاند و میگذاشت میان سفره... پدرم یک لحظه آرام و قرار نداشت.
او ادامه داد: از موقعی که مادرم حدود 3سال پیش فوت کرد، پدرم تمام روزهایش را با من و همسرم میگذراند، به قول خودش یار و غارش همسرم شده بود.... آن روز وقتی مهمانها رفتند، پدرم رفت استراحتی کند و برای پذیرایی از مهمانهای عصر آماده شود، بقیه فامیل برای بعدازظهر همان روز قرار بود به خانه ما بیایند....
این بازیگر افزود: وقتی آمدند، به اتاق پدر رفتم تا او را صدا کنم، بیدار نشد، سریع او را به بیمارستان رساندیم، پزشکها اعلام کردند پدرم در اثر سکته قلبی فوت کرده است، وقتی شوهرم به بیمارستان آمد و چشمهای گریان مهمانها را دید موضوع را متوجه شد، فشارش بالا رفت و....
بینا اشکهایش را پاک کرد و گفت: میگویند فشار بالا به قلبش فشار زیادی آورده، باید عمل شود، تحمل از دست دادن او را ندارم، از خدا میخواهم این اول سالی مرا تنهاتر از این نکند....
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....