ماجرای دختری که آرزوهای بزرگی در سر داشت

از خانه بخت تا پشت میله‌های زندان

قبل از این‌که مهناز، دختر جوان شمالی، شهرش را برای ادامه تحصیل به مقصد تهران ترک کند، خانواده‌اش از نیت او برای ترک تحصیل و شروع زندگی جدیدی دور از خانواده خبر نداشتند. بی‌خبرتر اما، آشنایان خانواده مهناز بودند که تا دو سه ماه پیش حتی نمی‌دانستند مهناز خانواده‌اش را ترک کرده و هرگز باز نمی‌گردد.
کد خبر: ۳۹۵۸۴۰

چند ماه پیش مادر مهناز به دادسرای محل سکونت خود مراجعه کرد تا گم شدن دختر خود را اطلاع دهد. زمانی که پلیس مدت زمان مفقود شدن مهناز را پرسید مادرش گفت: 4 سال است که دخترم از خانه خارج شده و من نمی‌دانم کجاست. او سپس توضیح داد که دخترش برای تحصیل در رشته زبان انگلیسی به تهران آمده اما چند روز بعد از ترک خانه با مادرش تماس گرفته و گفته دیگر به خانه برنمی‌گردد. خانواده مهناز برای منصرف کردن او راهی تهران می‌شوند، اما بعد از جستجو متوجه می‌شوند که مهناز بعد از ترک تحصیل محل زندگی خود را نیز تغییر داده است. مهناز در این مدت هر از گاهی با خانواده خود تماس داشته و خانواده در جریان احوالات او بوده‌اند. مادر مهناز به کارآگاهان گفته: در این مدت مهناز با ما در تماس بود و ما سعی داشتیم بدون این‌که کسی متوجه شود او را به خانه برگردانیم اما تماس‌های تلفنی او نیز قطع شد و ما تصمیم گرفتیم پلیس را در جریان بگذاریم.

از طرفی خانواده دختر مفقود شده به مردی به نام رمضان که راننده تاکسی است مشکوک بوده‌اند. همین امر سرنخی می‌شود تا کارآگاهان جستجوی خود را آغاز کنند. بعد از استعلام مشخص شد که این راننده تاکسی هم‌اکنون به جرم خرید و فروش مواد مخدر زندانی است. او در جریان بازجویی گفت: من و مهناز 6 سال پیش یعنی زمانی که مهناز در خانه پدرش زندگی می‌کرد با هم ازدواج کرده بودیم اما کسی از این موضوع خبر نداشت. وقتی او به تهران آمد تصمیم گرفتیم که زندگی جدیدی را شروع کنیم. اما او هم مثل من به مصرف مواد مخدر روی آورد. اعتیاد او به این مواد بسیار زیاد شده بود، به طوری که این اواخر شیشه مصرف می‌کرد.

در ادامه تحقیقات مشخص شد که مهناز نیز به دلایلی مشابه همسرش زندانی است و او به اتهام حمل مواد مخدر و تهدید پلیس با چاقو در زندان رجایی شهر به سر می‌برد. به این ترتیب جستجوی خانواده مهناز برای پیدا کردن او، به زندان ختم شد.

دکتر علی نجفی‌توانا، جرم‌شناس

برای بسیاری مهاجرت آغاز یک زندگی جدید است. زندگی ای که قرار است خوب باشد، اما بعضی از مهاجران بعد از رسیدن به جامعه هدف آنچه می‌خواهند نمی‌یابند و به راه‌های دیگری کشیده می‌شوند. گاهی مانند مهناز کارشان به زندان نیز می‌کشد، اما این اتفاق چگونه می‌افتد و چطور مسیر زندگی عوض می‌شود؟

دکتر علی نجفی‌توانا، جرم‌شناس، در این باره می‌گوید: صرف‌نظر از عوامل عمومی که در ارتکاب جرم و هدایت اشخاص به بزهکاری اثر می‌گذارند، یکی از عوامل مهم در ارتکاب جرم پدیده مهاجرت است. مهاجرت به چند دسته تقسیم می‌شود: مهاجرت از روستا به شهر، از شهرهای کوچک به شهرهای بزرگ و از کشوری به کشور دیگر. مهاجرت در همه سطوح آن ممکن است فرد را دچار آنومی‌کند. بررسی‌ها نشان می‌دهد که در اکثر کشورها مهاجرت به عنوان یکی از فاکتورهای فراهم‌سازی بستر جرم شناخته می‌شود و در پرونده گروهی از مجرمان و بزهکاران، یک امر یکسان وجود دارد که آن مهاجر بودن است. در فرانسه و آلمان بعد از جنگ جهانی دوم جرایم در بین مهاجران بیشتر بوده است.

این جرم‌شناس با اشاره به این‌که در کشور ما هم جرایم بین مهاجران از روستاها به شهرها و در حاشیه شهرها بیشتر دیده می‌شود توضیح می‌دهد: جرایم بیشتر در میان نسل دومی‌ها و در سنین نوجوانی دیده می‌شود. تیپ جرایم هم بیشتر از نوع خیابانی یا یقه آبی است. یعنی جرایم کوچک مانند سرقت‌های کوچک، کیف قاپی و...

به گفته نجفی‌توانا ریشه ارتکاب جرم مهاجران را می‌توان در تضادهای فرهنگی جست، به طوری که بیشتر جرایمی که مهاجران مرتکب می‌شوند در سال‌های اول اقامت آنهاست که هنوز با محیط سازگار نشده‌اند. آنها بعد از مهاجرت و رسیدن به مقصد، آنچه در انتظارش هستند نمی‌یابند و به نوعی دچار افسردگی می‌شوند. در این وضعیت مهاجران ممکن است به جرایم کوچک دست بزنند که ناشی از حس سرخوردگی و درماندگی آنهاست، اما در مورد جرایم بزرگ‌تر موضوع کاملا فرق می‌کند.

او تصریح می‌کند: جرایم بزرگ‌تر در فضایی رخ می‌دهد که فرد با محیط جدید همسان می‌شود. یعنی چند سال از مهاجرت او می‌گذرد و با پیچیدگی‌های فرهنگی محیط آشنا می‌شود. چنین فردی اگر به دلایل مختلف، مانند مشکلات مالی یا کودکی آشفته‌ای که پشت سر گذاشته، زمینه ارتکاب جرم را داشته باشد، ممکن است دست به جرایم بزرگتر مانند قتل و سرقت‌های مسلحانه بزنند.

علیرضا میلانی، حقوقدان

علیرضا میلانی، حقوقدان،نگاهی به ابعاد حقوقی این پرونده داشته و در گفت‌وگویی کوتاه در این باره توضیحاتی داده است.

آیا سوءمصرف مواد مخدر و به قول معروف اعتیاد جرم تلقی می‌شود؟

خیر، اعتیاد جرم نیست اما حمل و خرید و فروش مواد مخدر جرم است و بسته به نوع ماده مخدر و میزان آن مجازات‌های خاص خود را دارد. می‌تواند حبس‌های سبک و سنگین باشد تا اعدام.

به نظر شما چرا اعتیاد به مواد مخدر صنعتی نسبت به گونه‌های سنتی این مواد افزایش پیدا کرده است؟

نامی که برای مواد مخدر صنعتی انتخاب شده دارو است. کسی که این‌گونه مواد را مصرف می‌کند به جای این‌که بگوید هروئین می‌کشم، می‌گوید قرص می‌خورم. این باعث شده قبح مواد مخدر صنعتی کمتر از مواد مخدر سنتی باشد. کسی که قرص اکستازی، شیشه و کراک استفاده می‌کند خود را معتاد نمی‌داند و این بیشتر به تبلیغاتی بر می‌گردد که انجام می‌شود. کسانی که دیگران را به مصرف این مواد تشویق می‌کنند عمدتا می‌گویند اینها شبیه داروی اعصاب هستند که آرامش می‌دهند و اعتیاد هم نمی‌آورند. اما دلیل دیگر ارزان بودن و زیاد بودن این مواد باعث گسترش استفاده از آنها شده است. تهیه یک کیلو شیشه از تهیه یک کیلو هروئین بسیار آسان‌تر است. قیمتش هم به مراتب ارزان‌تر است. شاید این قیاس مع‌الفارق باشد اما مثل کمیابی و گرانی پارچه ابریشم اصل می‌ماند و زیاد بودن و ارزان بودن ابریشم مصنوعی. از طرفی نحوه استعمال این مواد ساده‌تر و شناسایی آن سخت‌تر است.

به نظر شما چطور می‌شود با این پدیده مبارزه کرد؟

آنچه برای مبارزه با مواد مخدر لازم است، اول آموزش و بعد اقدامات پلیسی است. هیچ‌کدام از این راه‌حل‌ها بدون دیگری فایده ندارد و این دو مکمل یکدیگر هستند. در خانواده‌های منسجم با بستر آرام و روابط عاطفی قوی اعتیاد کمتر رشد می‌کند. این آموزش می‌تواند از طریق آموزش و پرورش یا صدا و سیما و یا نهادهای دیگر باشد. رسانه‌های گروهی و در صدر آن صدا‌وسیما می‌تواند نقش موثری در آگاه کردن مردم داشته باشد و مطمئنا زمانی که مردم نسبت به اثرات منفی این مواد آگاه شوند کمتر به سراغ آنها می‌روند. بسیاری از مصرف‌کنندگان نمی‌دانند این مواد با آنها چه می‌کند. وظیفه ماست که اثرات مخرب آن را به مردم نشان دهیم و آنها را آگاه کنیم.

مریم رامشت،‌روان‌شناس

مریم رامشت، روان‌شناس براین باور است که بحران هویت یکی از عوامل ابتلا به مواد مخدر است. او در این پاسخ به این پرسش که بحران هویت چیست؟ می‌گوید:

به هم ریختگی افراد چه به لحاظ روحی، رفتاری و عاطفی می‌تواند تاثیر مستقیم روی سلامت روان آنها بگذارد. از ابتدایی‌ترین شکل این مساله با نام بحران هویت یاد می‌شود. بحران هویت لزوما عامل بزه نیست، اما انسان‌های دچار بحران هویت، در معرض آسیب قرار دارند و در برابر ارتکاب جرم شکننده‌ترند. در جامعه افراد زیادی به بحران هویت دچار می‌شوند اما همه به سمت جرم نمی‌روند. اگر شرایط ایجاد جرم فراهم باشد، مثلا فرد از فقر اقتصادی رنج ببرد یا فشارهای دیگر روانی و اجتماعی بر او اعمال شود ممکن است بزهکار شود. کسی که در کودکی مشکل بحران هویت داشته و مشکلات خانوادگی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی نیز بر وی فشار می‌آورد، دچار برهم ریختگی روحی و نهایتا بزه می‌شود. واقعیت ماجرا این است که سلامت روان انسان‌ها، آنها را در برابر آسیب‌های محیطی مقاوم می‌کند. وقتی این سیستم دفاعی از میان برود فرد آسیب‌پذیر می‌شود.

یکی از عوامل آسیب‌زننده به این سیستم دفاعی شرایط غیر مساعد در دوران کودکی و نوجوانی فرد است. اکثر قریب به اتفاق بزهکاران در دوران کودکی و نوجوانی در معرض فشارهای متعددی بوده‌اند که آنها را از فرآیند رشد طبیعی بازداشته است. بحران هویت یکی از مراحل رشد است و در همه به وجود می‌آید. اگر فرد بتواند آن را پشت سر بگذارد، رشد سالمی خواهد داشت، در غیر این صورت در آینده به مشکلات جدی دچار می‌شود. عواملی که فرد را در گذار از این بحران یاری می‌کنند خانواده، دوستان و محیط اجتماعی فرد است.

بحران هویت و نتایج منفی آن در جوامع در حال توسعه بیشتر است. از آنجا که گذار از بحران هویت به عامل مهم شرایط اجتماعی بستگی دارد، در جوامعی که به لحاظ اجتماعی یا فرهنگی در حال گذار هستند و به هم ریخته محسوب می‌شوند ممکن است افراد شانس کمتری برای گذار از بحران هویت داشته باشند.اگر محیط خانواده و اطرافیان نوجوانی که دچار بحران هویت شده از او حمایت نکنند بدیهی است که در رشد وی وقفه ایجاد می‌شود و نتیجه منفی آن در بزرگسالی دیده می‌شود.

در جوامع توسعه نیافته آموزش در بین افراد جامعه کامل نیست. در نتیجه بحران هویت به سلامت روان افراد این جامعه صدمه بیشتری می‌زند. نمی‌توان گفت که فرد به تنهایی می‌تواند سالم باشد. برای سلامت روانی یک فرد، وجود یک جامعه سالم الزامی است. افرادی که دچار بحران هویت می‌شوند، اگر به هر دلیلی این دوره را بخوبی طی نکنند، صدمات جبران‌ناپذیری به جامعه وارد می‌کنند و اگر جامعه سالم نباشد، احتمال بیشتر شدن این افراد وجود دارد. این دایره معیوب، جامعه و فرد را ویران می‌کند.

در نهایت کار ایجاد کردن، احترام گذاشتن و شاد کردن مردم می‌تواند به فعال شدن افراد جامعه و رهایی آنها از بحران هویت کمک کند.

سارا لقایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها