کلاهبرداری به شیوه‌ای‌کاملا نوظهور

ماجرایی را که برایتان تعریف می‌کنم، عجیب، اما عبرت‌آموز است. عجیب از آن نظر که غیرمنتظره و غافلگیرانه بود و عبرت‌آموز به این دلیل که شاید خواندن آن درسی باشد تا شما به دامی که من در آن افتادم، نیفتید.
کد خبر: ۳۹۴۰۶۳

حدود 10 روز پیش بود، ساعت 9 صبح بود که از بزرگراه چمران نرسیده به پارک‌وی با اتومبیل در حال حرکت بودم؛ حرکتی نسبتا کند، چراکه در آن ساعت و آن مسیر، ترافیک بسیار سنگین است.

در حین حرکت احساس کردم از بغل یا پشت‌سر چیزی به ماشینم خورد. از آینه بالای سر و آینه‌های بغل نگاه کردم، چیزی ندیدم. نه حادثه‌ای، نه تصادفی، تعجب کردم، پس صدا از کجا بود؟ به راهم ادامه دادم، حدود نیم کیلومتری جلو رفتم، نرسیده به پل پارک‌وی، دیدم پرایدی پشت سرم چراغ می‌دهد، حدس زدم باید عطف به آن صدایی باشد که شنیده بودم، زدم کنار و اتومبیل پراید هم پشت سر من توقف کرد، مردی که پشت رل بود پیاده شد و گفت: آقا همین جوری دارید به راهتان ادامه می‌دهید، زدید به دست عابر، دستش ضربه دیده، کجا دارید می‌روید؟

پیاده شدم، مرد جوانی سمت شاگرد راننده نشسته بود. کاپشنی روی پا و دستش انداخته بود و برای یک لحظه، کاپشن را کنار زد و دیدم ساعد یک دستش قرمز است.

به مردی که راننده بود گفتم؛ من یادم نمی‌آید، چنین تصادفی کرده باشم. او جواب داد: ایشان عابر بود، سریع رد شد، شما متوجه نشدید. من پشت سر شما می‌آمدم و وقتی وضع این آقا را دیدم که دستش را بغل گرفته، کنار زدم و او را سوار کردم تا موضوع را به شما خبر بدهم.

در فاصله‌ای که این مرد با من حرف می‌زد، یکباره تلفن همراهش زنگ زد و او جواب داد که گرفتار شده و دارد به یک بنده خدا که با ماشین تصادف کرده کمک می‌کند و هرچه زودتر به محل کارش می‌‌آید.

من به آن مرد گفتم، خوب من آماده‌ام که او را به بیمارستان ببرم تا اگر مشکلی دارد، درمان شود. او رفت به طرف مرد به اصطلاح صدمه دیده که در ماشین نشسته بود. البته هر وقت من به مصدوم نگاه می‌کردم، چهره‌ای به خود می‌گرفت که انگار درد می‌کشد و بعد سرش را پایین می‌انداخت.

مرد راننده برگشت و گفت: این طرف‌ها بیمارستان نیست، این بنده خدا کار دارد باید برود به کارش برسد.

من گفتم: چه کار باید کرد؟

راننده جواب داد: هیچی، یک چیزی بهش بده، بره پی کارش، خودش مداوا می‌کند.

در حین صحبت بودیم که دوباره تلفن همراه راننده زنگ زد و دوباره داستان قدیمی تکرار شد که من اسیر یک مرد تصادفی شدم، دارم می‌آیم و ...

پرسیدم به نظر شما چقدر باید بپردازم؟ فکری کرد و دوباره سری به جوان به اصطلاح مصدوم زد و برگشت و گفت 400 هزار تومان. من گفتم: چه خبره؟ من چنین پولی ندارم، 50 هزار تومان بیشتر در جیبم نیست.

او گفت: بنده خدا شاید دستش شکسته باشد و باید گچ بگیرد، یک روز از کار و زندگی افتاده و ...

خلاصه کار به جایی رسید که مرد راننده نشست پشت رل اتومبیل و در حالی که جوان به اصطلاح مصدوم در کنارش بود، پشت سر من آمد تا به بانک رسیدیم و 250 هزار تومان پول گرفتم تا به اصطلاح رضایت مصدوم جلب شود. آنها رفتند و یک لحظه که فکر کردم متوجه شدم که کل ماجرا یک کلاهبرداری بوده است که براساس یک داستان از پیش طراحی شده انجام شده و الا چه دلیلی دارد، مصدوم اصلا خودش را وارد ماجرا نکند و به درستی نشان ندهد که چه اتفاقی برای دستش افتاده و اساسا چرا از ماشین مرد راننده پیاده نشد و در ماشین او نشست تا من و راننده باهم به بانک برویم و من پول بگیرم؟ چرا راننده باید به او اعتماد کند و اجازه دهد او در ماشینش بنشیند و اصلا فکر می‌کنم این ماجرا ضلع سومی هم داشته است که می‌تواند یک موتورسوار باشد که پیاپی با راننده تماس تلفنی می‌گرفت تا ماجرا واقعی جلوه کند و نشان دهد راننده یک رهگذر دلسوز است و کار اداری دارد و باید زودتر به محل کارش برود، بگذریم بعد که ماجرا را برای یکی دو نفر از دوستانم تعریف کردم، همه بلااستثنا گفتند، ماجرا کلاهبرداری است و بهتر است به کلانتری محل گزارش دهم که همین کار را هم کردم. واقعا نمی‌دانم چه بگویم یا من خیلی ساده‌ام یا کلاهبرداران خیلی حرفه‌ای و باهوش هستند. اگر آن باند فقط 2 بار این ماجرا را در روز تکرار کنند، دست‌کم یعنی روزی 500 هزار تومان درآمد دارند که در ماه می‌شود 15 میلیون تومان و اگر 3 نفر باشند، یعنی هر نفر ماهی 5 میلیون تومان درآمد برای یک بازی حداکثر دو ساعته با دو راننده ساده مثل من.امیدوارم اگر شما راننده هستید با خواندن این مطلب، حواستان را جمع کنید که بلای مشابهی سرتان نیاید.

ر.ق از تهران

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها