گفت‌وگو با رضا ثروتی، کارگردان نمایش «عجایب‌المخلوقات»

تجربه‌ای غریب برای مخاطب تئاتر

رضا ثروتی از جمله کارگردانان جوان تئاتر ایران است که توانسته تجربیات غریب و نویی را برای مخاطب بسازد. پس از نمایش موفق مکبث، او مدتی است که با نمایش «عجایب‌المخلوقات» به تماشاخانه ایرانشهر آمده است. تجربه‌ای غنی‌شده از مفاهیم و مضامین کلان در بستر یک تئاتر فرمال و فیزیکال که ضمن وادار کردن مخاطب به مواجهه‌ای جدی با اثر تلاش می‌کند تا تئاتر را به ساحاتی فرادراماتیک هدایت کند و در نقطه‌ای بدیع به ارتباط برسد. آنچه می‌خوانید درباره شیوه عینی‌کردن فیزیکال و غیردراماتیک مفاهیم روی صحنه تئاتر است.
کد خبر: ۳۹۳۷۱۸

اولین پرسش من این است که اساس این صحنه‌هایی که در عجایب‌المخلوقات نوشتید، مفاهیم بودند یا ایده‌های نمایشی صرف؟

شروع نگارش این کار یک ماجرایی دارد که شاید بهتر باشد از آن شروع کنیم، من ابتدا روی یک کتابی به نام عجایب‌المخلوقات کار می‌کردم. حدود 3 ماه داشتم روی نمایشنامه‌ای از این کتاب کار می‌کردم، اما ناگهان دیدم اطراف مرا یک‌سری منابع گرفته و من بر اساس آنها دارم خیلی عجولانه یک‌سری طرح‌های نمایشی می‌نویسم. از آن کار فقط اسمش باقی ماند. در همین ایام ایده‌ای ذهنم را شدیدا به خود مشغول کرده بود، این‌که چگونه در اثر مصرف‌گرایی بدن و حرکت آدم‌ها از حالت خودش خارج می‌شود و حالت اشیا را به خود می‌گیرد. از این ایده رسیدم به طراحی یک‌سری انسان ـ شئ؛ حدود 25 نقش‌واره شکل گرفت، مثل مرد چراغ مطالعه، زن لباسشویی و... بعد این نمایشنامه را نوشتم و ایده‌ای که داشتم این بود که ما چگونه از یک‌سری مفاهیم کلان مثل شئ‌‌وارگی، قدرت‌طلبی و جنگ و... در قالب یک کار به متنی برسیم که در سطح حرکت نکند و شعارزده نباشد. اما دیدم که متن نوشته شده من به این سمت رفته، یعنی شعارزده و سطحی شده است و آن فضای چندمعنایی مورد نظرم را نساخته است. لذا کل متن را کنار گذاشتم و از نو با بازیگران شروع به حرکت از مسیر دیگری کردیم. در آن شرایط من هیچ چیز نداشتم جز یک ایماژ که آن را با بازیگران در میان گذاشتم. ایماژ من این بود که یک‌سری آدم چتر به دست ایستاده‌اند بالای یک جنازه و خطوط و اشکال چتر کنار هم لاک یک لاک‌پشت را درست می‌کند، کمکم سر جنازه بیرون می‌زند او نمی‌خواهد بمیرد و به همین سبب در هیبت یک لاک‌پشت ظهور می‌کند. این تصویر و شاید بهتر است بگویم این روند مبنایی شد برای رشد و شکل‌گیری این کار.

خب این مبنا چگونه به صحنه‌های دیگر رسید، چون این ایماژ تبدیل به یکی از صحنه‌های نمایش شما شده؟

بعد از کار کردن روی این تصویر و پرورش یافتنش در کشمکش مرد برای زنده ماندن و آدم‌ها برای کشتنش، کم‌کم کار این‌طور پیش می‌رفت که من هر وقت خودآگاهم را در طراحی صحنه‌های بعدی دخیل می‌کردم و بازیگران شروع به اجرایش می‌کردند صحنه نه به من می‌چسبید نه به بازیگران، لذا متوجه شدم که من هر وقت خودآگاهم کار می‌کند برآیند کار تصنعی از آب درمی‌آید. دقیقا به مانند شعر من باید منتظر می‌ماندم تا این تصاویر به سراغم بیایند. صحنه‌ها در قالب یک تصویر به ذهن من می‌آمدند و من روز بعد آنها را برای بازیگران طرح می‌کردم سپس با تمرین‌های مختلف آن صحنه پرورش پیدا می‌کرد.

ما در کار شما با یک‌سری تصویر صرف روبه‌رو نیستیم، بلکه مدام معنا به ما منتقل می‌شود. این قوام معنایی و مفهومی ‌چگونه می‌تواند پایه‌ای ناخودآگاه داشته باشد؟

ببینید شاید این شیوه برخورد من خیلی نزدیک به فوتوریست‌هاست، یعنی یک‌سری ایده‌های ناخودآگاه پیدا کردیم و سپس شروع به دستکاری و تنظیم آنها کردیم، این آگاهی مفهومی‌ حاصل چنین روندی است. چیز دیگری که همیشه من را درگیر می‌کند این است که تئاتر مواجهه یک انسان به عنوان تماشاگر و با یک انسان دیگر به عنوان بازیگر است ویژگی بخصوص تئاتر این است. ما باید با مفاهیم تکراری با توجه به خاصیت این هنر کار تازه کنیم و آن مفاهیم کلان گفته شده را با شکلی تازه دهیم. من همانقدر که یک ریسک کردم و بدون متن از پیش آماده حرکت کردم یک ریسک دیگری کردم و آن این بود که کل پل‌های ارتباطی مرسوم را از بین بردم، یعنی این‌که بدون روایت، شخصیت، زبان و عناصری چون زمان و مکان با تماشاگر ارتباط برقرار کرد. کم‌کم دیدم وقتی به سراغ سیالیت و تداعی‌های ذهنی می‌روم اثر فضایی ایجاد می‌کند که خیلی نزدیک به منطق کابوس، رویا و خواب است.

شیوه‌ای نزدیک به حرکت و پوشش بازیگر بوتو (شیوه‌ای اجرایی در آسیای‌شرقی) در کارهای شما وجود دارد، هم در مکبث و هم در عجایب‌المخلوقات، آیا واقعا تأثیری از بوتو گرفتید؟

آن چیزی که من را درگیر کرد و مدت‌ها به نظرم در درونم خواهد ماند مساله افسانه سیزیف بوده است. این‌که بدترین مجازات تکرار یک امر پوچ باشد. این رنج که مدام لیدی مکبث و مکبث دست به یک کار بزنند و مدام خودشان را بدون میل و اراده تکرار کنند. من فکر کردم چطور این ایده جبر را می‌توان روی صحنه اجرا کرد، لذا به این شکل از راه رفتن رسیدم و لباس‌ها هم به همین کهنه شدن و بازگشت از تاریکی تاریخ باز می‌گشت. در عجایب‌المخلوقات هم همین بود، یعنی به زور خوانده شدن آنها روی صحنه از یک وضعیت ازلی؛ از جایی در تاریخ. انگار این آدم‌ها را همیشه به زور از گذشته فرا می‌خوانند و آنها کارهایی را تکرار می‌کنند. هیچ ارجایی به بوتو نبود، بلکه بیشتر نوعی شباهت اتفاقی به آن شیوه بوده است.

کمی‌ درباره فیزیکال کردن ایده‌ها توضیح دهید، این در کارهای شما طی چه روندی شکل می‌گیرد؟

در راستای همان حذف عناصر ارتباطی مدرن همچون زبان و روایت و... که توضیح دادم، شما در روند اجرا به یک‌سری عناصر بدوی می‌رسید که عناصر ارتباطی اولیه و ناب انسان است، یعنی تمام فیلترهای ارتباطی جدید کنار می‌رود و به چیزی جدید در بدن بازیگر می‌رسیم. اینها اغلب متکی بر فیزیک و حرکت است. از سوی دیگر تجربه غریب یک اجرا که من به دنبالش بودم رسیدن به نوعی گروتسک بود. یعنی کنار هم نشستن وحشت و فانتزی، تراژدی و کمدی، اینها واکنش تماشاگر را پیچیده می‌کند و باعث آشنایی‌زدایی می‌شود که دغدغه اصلی من در تئاتر است. یعنی ساختن یک تجربه غریب برای مخاطب.

خوب این بردن مفاهیم مدرن همچون قدرت و شئ‌وارگی در بستر یک قالب بدوی و اجرایی این مفاهیم را دچار چه تغییراتی می‌کند؟

ببینید این باعث می‌شود که منطق از این مفاهیم جدا شود. منطق‌گرایی بیش از حد اساسا باعث نوعی مستقیم‌گویی و شعارزدگی می‌شود، لذا من تلاش کردم که با فاصله از آن شکل منطقی و رفتن به سمت نابیت در یک فضای بدوی قالب پیچیده و غیرشعاری به مفاهیم بدهم.

شما خود را کارگردان تجربی می‌دانید؟

من اساسا با این اصطلاح در ایران مخالفم چرا که برای هیچ کارگردانی در ایران استودیو و آزمایشگاهی مهیا نیست تا او بتواند در آن دست به تمرین مداوم با یک گروه ثابت بزند و به نتایج جدید حاصل از ایده‌های کار شده و البته بدیع برسد. تلاش‌هایی توسط گروه‌های مختلف در این زمینه می‌شود. گروه‌هایی تازه دارند این شرایط را برای خود ایجاد می‌کنند، اما من معتقدم هنوز با تئاتر تجربی به معنای اصلی‌اش فاصله داریم.

در جهان پیرامون و روند تئاتر ایران خود را به عنوان یک کارگردان نوجو کجا ارزیابی می‌کنید؟

ببینید من در کل در پی کاری هستم که بتواند باقی بماند به نظرم همه ما اهالی تئاتر باید در جستجوی کاری باشیم که به تئاتر ایران بیفزاید و فراتر و بیشتر از مدت اجرایش روی صحنه تأثیر داشته باشد. برای مثال کارهایی چون «سیاها» از حامد محمد طاهری، یا «کرگدن» وحید رهبانی یا آثاری چون «هی مرد گنده گریه نکن» جلال تهرانی و «رقص روی لیوان‌ها»ی امیر رضا کوهستانی تجربیاتی بوده که همیشه فراتر از محدوده زمانی اجرایشان رفته و به سطحی رسیده که مدام به آنها رجوع می‌شود. من معتقدم که همه باید در این خط حرکت کنیم و لازمه این کار تمرین مداوم است. شما وقتی به روند شکل‌گیری همین کارهایی که گفتم رجوع می‌کنید، مواجه می‌شوید با گروهی که بیش از یک‌سال کنار هم بوده‌اند و با تمریناتی پیگیر و مداوم به نتیجه رسیده‌اند.

علیرضا نراقی / جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها