آسیب‌شناسی سریال‌های دنباله‌دار در ایران

ماندگاری یا دلزدگی؛ مسأله اصلی سریال‌های دنباله دار

شاید هیچ ساحتی به اندازه هنر تحت تاثیر مخاطبان خود نباشد به این معنی که مخاطبان این حوزه نقش سازنده و تالیفی در خلق و آفرینش هنری دارند و در واقع نسبت میان هنرمند و مخاطب، صورت و سیرت یک پدیده و تولید هنری را به موازات هم شکل می‌دهد و تکامل می‌بخشد. بدیهی است در این پروسه، چگونگی رویارویی و استقبال مخاطبان از یک اثر هنری می‌تواند در بازتولید یا تکمیل و تداوم آن پدیده و اثر موثر باشد.
کد خبر: ۳۸۶۹۵۹

مثلا در عرصه نوشتاری، استقبال از یک کتاب و فروش خوب آن منجر به چاپ مجدد آن کتاب می‌شود و این بازخورد می‌تواند تا ده‌ها بار چاپ ادامه یابد، اما این فرآیند در عرصه سینما و تلویزیون به شکل دیگری تحقق می‌یابد و کارگردان و تهیه‌کنندگان یک فیلم یا سریال وقتی با استقبال گسترده مخاطبان مواجه می‌شوند به ساخت قسمت‌های دوم و سوم آن مجموعه می‌پردازند. البته این اتفاق در حوزه کتاب بویژه ادبیات داستانی نیز رخ می‌دهد و نویسنده پس از موفقیت چشمگیر اثرش در میان مخاطبان به ادامه داستان خود در موقعیتی جدید می‌پردازد.

نمونه بارز این امر را می‌توان در سری کتاب‌های هری پاتر جستجو کرد که در سال‌های اخیر شهرت جهانی یافته است. بسیاری از فیلم‌ها و بویژه سریال‌ها و مجموعه‌های مختلف تلویزیونی در سطح جهان به دلیل موفقیت در جذب مخاطب به این موقعیت دست یافته‌اند که شاید نمونه موفق آن برای مخاطبان ایرانی مجموعه پرستاران و کبری 11 باشد. مجموعه‌هایی که با وجود تداوم سریالی‌شان همچنان جذابیت و کیفیت خود را حفظ کرده‌اند و این استمرار با کاهش استقبال از سوی مخاطبان مواجه نشده است، اما این مساله در کشور ما غالبا نتیجه عکس داده است یعنی موفقیت یک مجموعه اگرچه در برخی مواقع به ساخت قسمت‌های دوم و سوم انجامیده است، اما نتوانسته همان موفقیت را کسب کند و با افت کیفی و بالطبع کاهش مخاطب همراه شده است. شاید موفقیت اخراجی‌ها 2 را در این میان باید یک استثنا دانست که البته این اتفاق بیش از آن که برآمده از سطح کیفی فیلم باشد بر ساخته عواملی خارج از متن سینمایی آن است و به جامعه‌شناسی و روان‌شناسی مخاطب ایرانی در نسبت با این فیلم برمی‌گردد که خود بحث مفصلی را می‌طلبد و در حوصله این مطلب نمی‌گنجد.

در بررسی موفقیت یا شکست برخی فیلم‌ها و مجموعه‌هایی که به ساخت سریالی می‌رسند هم می‌توان تحلیلی ایجابی داشت و هم نگرشی سلبی، اما از آنجا که نگارنده معتقد است بیشتر آثار ایرانی از این منظر با شکست مواجه شده‌اند، سعی می‌کند نگاه آسیب‌شناسانه به این موضوع داشته و برخی عوامل و عناصر موثر در این‌باره را مشخص کند. یکی از عوامل مهمی که در تکرار یک مجموعه سریالی در کشورمان مواجه هستیم عدم خلاقیت و نوآوری در داستان‌پردازی، کاراکترسازی و خلق موقعیت‌های جدید است که در نهایت ساختار داستانی و روایی یک مجموعه را با ملال و تکرار روبه‌رو می‌سازد. این مساله بویژه در مولفه شخصیت‌پردازی بیش از عناصر دیگر به چشم می‌خورد. مثلا خلق یک شخصیت کمیک در یک مجموعه طنز تلویزیونی که گاهی بیش از داستان و روایت‌پردازی آن مورد استقبال مخاطبان قرار می‌گیرد و همین مساله هم عوامل مجموعه را به تداوم و ساخت مجدد آن برنامه ترغیب می‌کند، اما تکیه و شاید نوعی دلخوشی کارگردان به موفقیت کاراکتر مجازی که خلق کرده موجب می‌شود وی بدون هیچ نوآوری و تغییری در ساختار اثر و تنها با بسط تصویری و فیزیکی آن شخصیت به تکرار موفقیتش در جذب مخاطب دل بسپارد. اشتباهی که به نظر نگارنده، مهران غفوریان در مجموعه سوم زیر آسمان شهر تکرار کرد و با فربه کردن شخصیت خشایار مستوفی هم از جذابیت و کاریزماتیک بودن این کاراکتر کاست و هم نتوانست موفقیت این طنز تلویزیونی در دوره‌های قبل را تکرار کند.

شاید نوعی کنش قهرمان‌سازی در فرهنگ جامعه ایرانی موجب شده است «قهرمان‌های سینمایی» نیز در نزد مخاطبان وطنی جایگاه ویژه‌ای پیدا کنند و آتوریته و سویه کاریزماتیک آنها بیش از کلیت یک اثر و عناصر سازنده دیگر آن در جذب مخاطب موثر بیفتد. از این منظر شخصیت‌های اصلی داستان و جایگاهی که نزد مخاطبان پیدا می‌کنند نقش مهمی در ساخت مجدد و سریالی یک مجموعه تلویزیونی یا سینمایی می‌یابند و همین ریسک‌پذیری، گاهی به ضرر دست‌اندرکاران آن تمام شده و باعث شکست در مجموعه‌های بعدی می‌شود. گویی مخاطبان ایرانی مثل تیم ملی فوتبال ما غیرقابل پیش‌بینی هستند و گاهی یک کاراکتر معمولی را به یک قهرمان مجازی بدل می‌کنند، گاهی همان قهرمان را با مخ بر زمین می‌کوبند. به هر حال جاذبه شخصیت‌های تصویری یکی از عوامل مهمی است که انگیزه‌های لازم را برای تداوم یک اثر هنری فراهم می‌کنند. شاید ساخت مجدد کارآگاه علوی را هم بتوان در ذیل همین رویکرد، معنی کرد.

شخصیت جذاب یک کارآگاه ایرانی که حتی نام مجموعه نیز برگرفته از اوست در دوره اول این سریال در حافظه هنری مخاطبان حک شد، اما این جذابیت در تولید بعدی تکرار نشد. بدیهی است تمام عوامل عدم موفقیت مجدد یک مجموعه پرمخاطب را نمی‌توان به شخصیت‌پردازی نقش‌آفرینان آن مجموعه تقلیل داد و قطعا علل دیگری در این اتفاق موثر است. به عنوان مثال در همین نوروز امسال، بار دیگر مخاطبان، بویژه کودکان شاهد مجموعه جدیدی از کلاه قرمزی و پسرخاله بودند که با وجود این که سال‌ها از پخش اولین مجموعه‌های آن می‌گذرد، اما با اضافه کردن عناصری جدید مثل مهمانان هنرمندی که برای مخاطبان جاذبه دارند توانست با یک نوآوری و خلاقیت بار دیگر از کاراکترهای عروسکی خود، برنامه نسبتا موفقی بسازد. یکی از ضعف‌هایی که در آثار سریالی در کشور ما به چشم می‌خورد، همین مساله است. به این معنی که از عناصر و مولفه‌های جدیدی در کلیت مجموعه استفاده نمی‌شود و آدم‌های قصه و موقعیت داستانی آنها بر دایره تکرار بازتولید می‌شود و چیز تازه‌ای بر آن اضافه نمی‌شود. یکی از عوامل موفقیت مهران مدیری در مجموعه‌های طنز 90 شبی که ساخته بود ایجاد کاراکترهای جدید در هر بخش و تغییر موقعیت جغرافیایی و تاریخی آنها بود که موجب می‌شد مخاطب در هر سری از این مجموعه‌ها با شخصیت‌ها و موقعیت‌های جدیدی از آنها مواجه شود و از پیش نتواند فضای قصه را پیش‌بینی کند. کافی است نگاهی اجمالی به شخصیت‌پردازی رضا شفیعی جم در مجموعه‌های طنز مدیری بیندازید تا تنوع و تعدد کاراکترهایی را که وی در این سال‌ها بازی کرده است به یاد آورید. اتفاقا مهران مدیری برای اولین بار در مرد دو هزار چهره به ساخت مجدد یک طنز تلویزیونی پرداخت که به دلیل تکراری بودن شخصیت اصلی داستان و تشابه موقعیت داستانی آن با مجموعه اول چندان موفقیت‌آمیز نبود. یکی از رموز موفقیت مهران مدیری در طنزهای تلویزیونی خلق زبان کمیک و طنازانه وی ازجمله در مجموعه‌های شب‌های برره و پاورچین است که هویتی ویژه به کارهای وی می‌دهد و آن را از طنزپردازان دیگر متمایز می‌سازد. همین قیاس را می‌توان در نسبت برنامه‌های موازی و مشابه در تلویزیون نیز تعمیم داد. به عنوان مثال داریوش فرضیایی در عمو پورنگ و عادل فردوسی‌پور در برنامه ورزشی 90 به دلیل بهره‌گیری از خلاقیت و نوآوری و به روز و جذاب کردن فضای برنامه نسبت به برنامه‌های مشابه در حوزه کودک و ورزش موفق‌تر بوده‌اند. پخش مجدد عمو پورنگ پس از 7 سال تولید مستمر به دلیل خلاقیت و استفاده از آیتم‌های جدید باز هم توانست موفقیت گذشته را تکرار کند. این نشان می‌دهد مخاطب‌شناسی و توجه به نیاز‌های وی متناسب با گفتمان زمانه، نقش بسیار مهمی در تکرار موفقیت یک مجموعه ایفا می‌کند.

یکی از عوامل مهمی که در تکرار یک مجموعه سریالی در کشورمان با آن مواجه هستیم عدم خلاقیت و نوآوری در داستان‌پردازی، کاراکترسازی و خلق موقعیت‌های جدید است که در نهایت ساختار داستانی و روایی یک مجموعه را با ملال و تکرار روبه‌رو می‌سازد

بخشی از شکست و مخاطب‌گریزی مجموعه‌های سریالی در تلویزیون را باید در عوامل خارج از متن جستجو کرد. از منظر جامعه‌شناسی هنری این صرفا ماهیت خود اثر هنری نیست که در درخشش یا شکست آن تاثیر می‌گذارد در این ارزیابی باید به بستر تاریخی و زمان اجتماعی یک اثر هنری نیز توجه داشت چه بسا خلق یک اثر هنری ـ فرهنگی متناسب با شرایط و مقتضیات تاریخی خود می‌تواند موفق باشد و تولید و پخش آن در زمانه‌ای دیگر چندان با استقبال مخاطبان همراه نشود. از سوی دیگر وقوع برخی وقایع و اتفاقات پیرامون یک اثر هنری نیز می‌تواند در قبض و بسط مخاطبان آن موثر باشد و به عنوان یک عامل فرامتنی در مخاطب‌گستری یا مخاطب‌گریزی آن نقش داشته باشد، مثلا تاثیر مرگ پوپک گلدره در افزایش مخاطبان سریال نرگس را می‌توان در ذیل این عامل معنی کرد. یا زمانی که تعداد شبکه‌های تلویزیون از 2 شبکه تجاوز نمی‌کرد و فضای سیاسی ـ فرهنگی زمان جنگ، شرایط روانی خاصی را در جامعه ایجاد کرده بود برخی سریال‌ها و مثلا برنامه‌ دیدنی‌ها طرفداران بیشتری داشت که شاید پخش مجدد آنها در زمانه حاضر نتواند به تکرار موفقیت آنها بینجامد. توجه به ظرفیت‌های تاریخی، گفتمان فرهنگی ـ اجتماعی حاکم و الگوهای زیست ـ جهان آدمیان در هر دوره‌ای ازجمله عوامل مهمی است که ذائقه مخاطبان را تغییر می‌دهد و بی‌توجهی به آن در روح و کالبد یک اثر هنری، زمینه‌های شکست آن پدیده را به وجود می‌آورد.

از سوی دیگر و در ذیل عوامل فرامتنی باید به تغییر و تحولات اجتماعی ـ فرهنگی در بستر تاریخی یک اثر هنری نیز توجه داشت. تغییرات وسیع و سریع فرهنگی جامعه ایرانی به واسطه بسط مدرنیته در ایران و توسعه شهرنشینی باعث شده است مخاطب ایرانی مانند گذشته نه وقت و نه حوصله و توان آن را داشته باشد که یک سریال را دنبال کند. قطعا در چنین وضعیت تاریخی (که مخاطب اروپایی در آن قرار ندارد) چندان نمی‌توان به موفقیت تکرار یک مجموعه سریالی امیدوار بود. شاید یکی از علل گرایش صدا و سیما به تولید تله فیلم در سال‌های اخیر، برخاسته از همین شرایط باشد. توجه به این واقعیت اجتماعی ایجاب می‌کند که مجموعه‌های سریالی به جای این‌که یک داستان را در فرآیند تعلیق‌پذیری در یک خط داستانی روایت کنند در هر قسمت یک داستان را به تصویر بکشند تا مخاطب مجبور نباشد برای درک فیلم همه قسمت‌ها را دنبال کند شاید یکی از عوامل پر مخاطب بودن سریال پرستاران در این شکل از روایت نهفته باشد که در هر قسمت داستانی مستقل را به تصویر می‌کشد.

وقتی یک پروژه سینمایی یا تلویزیونی به تولید دوم می‌رسد، بیش از هر چیز آمار مخاطبان و بینندگان بی‌شمار آن است که مجوز تداوم آن را صادر می‌کند. اگرچه این عامل یکی از دلایل منطقی و عقلانی برای باز تولید یک مجموعه است، اما علت تامه آن نیست و چه بسا به معنای خوب بودن آن اثر هم نباشد، اما دست‌کم در کشور ما این مخاطبان هستند که بیش از هر علت دیگری در میزان عمر هنری یک اثر نقش دارند، از این‌رو شکست یا موفقیت یک فیلم یا سریال تلویزیونی را در ایران باید در نسبت با مخاطبان آن ردیابی کرد. به همین دلیل شناخت و آسیب‌شناسی برنامه‌های تلویزیونی بیش از هرچیز نیازمند مخاطب شناسی علمی و روشمند است که مراکز تحقیقاتی در دانشگاه‌ها و سازمان‌های مرتبط بویژه مراکز پژوهشی خود صدا و سیما می‌تواند در این زمینه پیشقدم باشد.

سیدرضا صائمی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها