در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ماجرا از آنجا آغاز میشود که خواهر رولی، یعنی مادر کوپر، از کوپر میخواهد به زادگاهش بازگردد و به مادر خود کمک کند تا رولی را متقاعد سازند که به یک مرکز حفاظت از بهداشت روانی مراجعه کند. برای کوپر آسان است که هماکنون شهر بزرگ شیکاگو را رها کند و به شهر کوچک زادگاهش بازگردد چون او بتازگی از کار خود اخراج شده است. کوپر به زادگاهش بازمیگردد تا مادرش را، که در حال سرپرستی از رولی است، بیابد. رولی در حال انجام پروژه بزرگی است: او نخ قلاب ماهیگیری را به یک ماشین تایپ قدیمی بسته است، به طوری که هر بار یک ماهی آن را گاز میگیرد، ماشین تایپ یک حرف تایپ میکند! او قصد دارد از ترکیب این حروف یک شعر بسازد. بتدریج پلات فیلم به سمت عمق حرکت میکند. دایی رولی یک کارت بیسبال دارد که پدربزرگ رولی به او داده است، روی این کارت، تصویر فرانک شولت است که در سال 1908 در یک تیم شیکاگویی بازی میکرده است. این احتمالا تنها کارتی است که از این نوع موجود است و بنابراین کارت گرانبهایی است. کوپر و مادرش به این نتیجه میرسند که کارت را بفروشند تا رولی بتواند قرضهایش را بپردازد و خانهاش را از دست ندهد. کوپر، با نامزد سابق خود، شارلوت ملاقات میکند که بتازگی از همسرش جدا شده است. آنها بتدریج دوباره به هم علاقهمند میشوند و بقیه ماجراهای فیلم به تلاشهای رولی، کوپر و شارلوت برای محافظت از این کارت اختصاص یافته است.
راجر ابرت در یادداشتی که برای فیلم نوشته به بازی متیو برادریک در نقش کوپر بسیار توجه کرده است. او نوع کمدی را که در بازی برادریک وجود دارد، دلپذیر، باریکبینانه و همراه با زمانسنجی دقیق توصیف کرده است. برادریک و مدسن در این فیلم، در نقش زوجی که دوباره به هم علاقه پیدا میکنند، بدرستی جاافتادهاند. در فیلم، همچنین دو شخصیت فرعی هم وجود دارند: مدداگ مک کلر (با بازی دیلان بیکر) که جدال اصلی در فیلم میان شخصیتهای اصلی با این دو شخصیت بر سر کارتی است که بعدا مشخص میشود کارتی کمارزش بوده است. درواقع این جدال پلات اصلی فیلم را شکل میدهد و موضوع علاقه دوباره شارلوت و کوپر پلات فرعی را.
فیلم، اولین کار سینمایی کینی در مقام کارگردان است. مساله اصلی تمام شخصیتهای محوری فیلم «ظرفیت نقصان یافته» این است که نتوانستهاند از نقابهایی که زندگی اجتماعی برایشان تدارک دیده خارج شوند و این موجب شده از خویشتن خویش دور شوند و به نوعی فراموشی سقوط کنند. راهحل مشکل همه این آدمها هم این است که در درجه اول دوباره گرد هم جمع شوند و خاطرات مرده دوستداشتنی گذشته را دوباره زنده کنند. سپس دست یاری و همراهی به یکدیگر دهند و برای رفع مشکلات یکدیگر از هم فکری و مشاوره استفاده کنند. عامل این پیوند هم، اتفاقا عکسی متعلق به گذشته است که به همه شخصیتها اهداف و انگیزههای یکسانی میدهد و به آنان کمک میکند که دوباره با هم باشند و جامعه کوچک و گرم و صمیمی پیشین را دوباره شکل دهند.
فیلم، درواقع فردگرایی مفرط را در جوامع سرمایهداری مورد انتقاد قرار میدهد. یعنی اینکه آنقدر بر اهمیت فرد تاکید میشود که هویت اجتماعی تکتک افراد به فراموشی سپرده شود.
تا جایی که هریک از افراد این جوامع چون جزیرههایی جدا و تکافتاده از هم شوند که امکان برقراری ارتباط درست میان آنان سلب شود. به این ترتیب بحرانهای بزرگ روانی ناشی از این نقصان در فرد فرد اعضای این جوامع شکل میگیرد. آنان احساس تنهایی و بیپناهی میکنند و در هر مشکلی که در زندگیشان پیش میآید بدون یار، یارای چندانی برای مقاومت ندارند و زود میشکنند. اما اولین جایی هم که گرمترین ارتباطها شکل میگیرد کانون خانواده است. درواقع اگر ارتباطات درون خانوادهها شکل درستی به خود بگیرد، مجموع این خانوادهها که جامعه را شکل میدهند؛ میتوانند به ارتباطهای انسانی درستی دست یابند. در فیلم «ظرفیتهای نقصانیافته» راهحلی که برای به هم پیوستگی و ارتباط گرفتن مجدد خانوادگی ذکر شده، چنگ زدن به گذشتهها و خاطرات مشترک است. خاطراتی که درواقع در ناخودآگاه جمعی شخصیتهای اصلی فیلم جای دارد. اما به دلیل اینکه این ناخودآگاه جمعی به دلیل فردگرایی افراطی از خوداگاه فردی این افراد جدا شده به فراموشی ناخودآگاه جمعی و جدا شدن پیوندهای اتصال آن از خودآگاه فردی انجامیده است. اما خودآگاه فردی تنها در اثر پیوند محکم با ناخودآگاه جمعی امکان وجودی مناسب و کارا و سودمند پیدا میکند. پس خودآگاه فردی جدا شده از ناخودآگاه جمعی فراموش شده، بتدریج خودش نیز به بوته فراموشی سپرده میشود. به همین خاطر است که آدمهای اصلی فیلم «ظرفیتهای نقصان یافته» یا علنا دچار فراموشی هستند، یا به طور تلویحی در این فراموشی غوطه میخورند. چون در حین غرق شدن در زندگی روزمرهشان، خویشتن خویش را به دست فراموشی سپردهاند و پلهای ارتباطی میان خودآگاه فردی و ناخودآگاه جمعیشان را تخریب کردهاند. «بازگشت به خویشتن» راهحل اساسی رفع نقصانهای ظرفیتی شخصیتهای فیلم «ظرفیت نقصانیافته» است که در نهایت با تکیه بر آن به آرامش دست مییابند.
در پایان فیلم «ظرفیتهای نقصانیافته» که همه چیز بخوبی و خوشی تمام شده و مشکلات آدمهای اصلی رفع شده است، باز هم ماشین تایپی که در نزدیکی آب قرار گرفته، کلمهای دیگر تایپ میکند: اینجا جایی است که امکان رسوخ خیال در واقعیت هم وجود دارد. دیگر هم کسی برای واقعی پنداشتن آن فکر فرد دیگری را به دیوانگی متهم نمیکند. چون دیگر فراموشی وجود ندارد و امکان ارتباط به وجود آمده است. پس آدمهای این دنیا میتوانند خیالهای همدیگر را هم درک کنند و برای آن در یک فرایند جمعی هویتی واقعی دست و پا کنند.
محمد هاشمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: