حماقتم باعث دستگیری‌ام شد

«می‌دانم که هفته‌هاست دوستان و همکلاسی‌هایم در حال خندیدن به شرایط بسیار بدی هستند که در آن گیر کردم. از این موضوع اطمینان کامل دارم که همه آنهایی که مرا در دانشگاه محل تحصیلم حتی یک‌بار دیده‌اند در حال حاضر با خودشان چه فکری می‌کنند و مرا دردلشان یک «دیوانه» خطاب می‌کنند.
کد خبر: ۳۸۶۴۳۸

شاید هم حق داشته باشند. هیچ آدم عاقلی کاری را که من کردم انجام نمی‌دهد خودش را این چنین در یک شرایط بسیار بد قرار نمی‌دهد. شاید پدرم درست می‌گفت. گاهی اوقات بهتر است آدم کمی دست از راستگویی بردارد و شیوه‌هایی را یاد بگیرد که با آنها خودش را از شرایطی که در‌ آنهاست نجات دهد. شاید من واقعا همان دیوانه‌ای هستم که به گفته یکی از دوستانم «جوک واقعی» را هفته‌هاست برای آنها ساخته‌ام و اسباب خنده شده‌ام.» رابرت میچلسون، دانشجوی 21 ساله‌ای است که به اتهام پرورش ماری‌جوانا توسط ماموران پلیس تگزاس دستگیر شده است. این پسر جوان که دانشجوی یکی از دانشگاه‌های معتبر است پس از حضور ماموران در محل سکونتش به خاطر وجود چندین نوع گیاه ماری‌جوانا و همچنین وسایل لازم برای راه‌اندازی تولید انبوه این گیاه مخدر دستگیر شده است. آنچه که پرونده این پسر جوان را جالب کرده است نوع دستگیری او توسط ماموران پلیس است که به گفته خود رابرت جوک خنده‌داری را برای همکلاسی‌هایش به وجود آورده است «پدرم زمانی که وارد دانشگاه شدم به‌من گفت که تمام هزینه‌های تحصیلم را می‌پردازد اما خرج و مخارج زندگی کردن با خودم است. هدف پدرم این بود که مرا مجبور کند بالاخره بعد از سالیان سال زندگی کردن زیر سایه او روشی پیدا کنم که بتوانم کمی پول درآورم و از حالت بشدت وابسته‌ای که به او و مادرم داشتم خارج شوم. نمی‌دانست که من آنقدر کودن هستم که بدترین راه را برای درآوردن خرج تحصیلم انتخاب می‌کنم و حتی کار خلافی را هم که مرتکب می‌شوم به پلیس گزارش می‌کنم.» به گفته رابرت او پس از ماه‌ها تلاش برای پیدا کردن شغل مناسب به طوری که بتواند در کنار آن به درسش هم برسد به این نتیجه رسید که هیچ کار مناسبی برایش وجود ندارد. او می‌خواست نیمه وقت کار کند تا به درس خواندنش هم برسد اما در عین حال از آنجایی که وسیله نقلیه نداشت و با چند نفر از دوستانش در خانه‌ای خارج از شهر زندگی می‌کرد حاضر نبود مسافت طولانی هم برای کار کردن طی کند. مشکل دیگر پرداخت دستمزدهای پیشنهادی برای کار بود که از نظر او بسیار ناچیز و بی‌ارزش می‌رسید چون سال‌های سال پدرش که از وضعیت مالی خوبی برخوردار بود بدون کوچک‌ترین زحمتی همیشه جیبش پر از پول بود و این مساله باعث شده بود حاضر به سختی کشیدن نباشد «زمان زیادی صرف کردم تا کاری را که از هر نظر برایم درست باشد پیدا کنم اما هر چه بیشتر تلاش می‌کردم کمتر نتیجه می‌گرفتم. آنچه از همه برایم عجیب‌تر بود پول ناچیز و کمی بود که در قبال کارهای سنگین به من که یک دانشجوی جوان بودم پرداخت می‌شد.

انگار نمی‌دانستند که حتی هزینه رفت و آمد با این حقوق پایین در نمی‌آید. در همین فکرها بودم که چندین بار با پولی که جمع کرده بودم در مهمانی‌های دوستانم شرکت کردم و توانستم مقداری ماری‌جوانا بخرم و استفاده کنم.

می‌دانستم که اگر پدرم از این موضوع مطلع شود حتما مرا مواخذه و تا پایان عمرم از هر چه که داشت محروم می‌کند.

اما لذتی که در کشیدن مخدر احساس می‌کردم را در هیچ چیز دیگر ندیده بودم. یکی دو سال همه وقتم را به درس خواندن گذرانده بودم و رفت و آمد با دوستان ناباب که تمام فکر و هدفشان خوش‌گذرانی بود کم‌کم روحیه مرا هم تغییر داده و شبیه خودشان ساخته بود. چندین بار پس از مصرف ماری‌جوانا متوجه شدم برای یک سیگار کوچکش مقدار زیادی پول پرداخت می‌کنم و تهیه آن مرا با مشکل مالی روبه‌رو می‌کرد. هر چه فکر می‌کردم نمی فهمیدم چرا یک سیگار که از علف ساخته شده و به جز ضرر هیچ سودی برای انسان ندارد قیمت بالایی دارد. وقتی تحقیق کردم متوجه شدم در شهری که زندگی می‌کنم افراد بسیار کمی وجود داشتند که به شکل غیرقانونی اقدام به تهیه‌ ماری‌جوانا می‌کردند و به همین خاطر قیمت این مخدر از هر شهر دیگری بیشتر بود.

سرانجام کنجکاوی‌ام باعث شد که یک شب به فکری عجیب بیفتم. با خودم خیال کردم که اگر بتوانم من هم مثل یکی از همان پرورش‌دهندگان این ماده مخدر یک گلخانه کوچک راه‌اندازی کنم و این گیاه را پرورش دهم علاوه بر این که شغل کم دردسری است و از رفت و آمد و ساعات کاری زیاد برخوردار نیست پول خوبی هم به جیب می‌زنم و می‌توانم برای یکبار هم که شده به پدرم نشان بدهم منهم می‌توانم پول در بیاورم و روی پاهای خودم بایستم. این بود که با خریداری چندین کتاب اطلاعات زیادی جمع‌آوری کردم و بدو‌ن آن‌که به حتی نزدیک‌ترین دوستم هم حرفی بزنم شروع به جمع‌آوری وسایل لازم کردم. خریداری کردن هر آنچه که برای چندین گلدان پرورشی ماری جوانا لازم بود بیش از هزار دلار برایم خرج برداشت و برای رسیدن به آنها به ناچار به پدرم دروغ گفتم که برای یکی از واحدهای آزمایشگاهی در دانشگاه احتیاج به لوازمی دارم که باید آنها را خریدرای کنم. احساس می‌کردم برای اولین بار در عمرم راهی می‌روم که در آن موفقیت است و می‌توانم پولدار شوم. گر چه هرگز به مادیات احتیاج نداشتم اما چند ماه زندگی کردن دور از خانواده و در محیط دانشگاه باعث شده بود که برای جمع کردن پول حریص شوم و همان طور که از شرایطم پیداست بدترین راه را انتخاب کردم.»

زمانی که اپراتور مرکز پلیس به تماس یک پسرجوان پاسخ داد از سوالی که او پرسید بشدت متعجب شد. این پسر که به نظر هیجان زده می‌رسید حدود ساعت 9 شب با شماره 911 پلیس تماس گرفت و ادعا کرد که سوالی حقوقی دارد که باید به آن پاسخ داده شود. با مکث اپراتور او بلافاصله سوال کرد که «فردی که در خانه‌اش ماری جوانا پرورش می‌دهد به چند سال حبس محکوم می‌شود و آیا امکان تخفیف در مجازاتش وجود دارد یا خیر.»

او بعد از این سوال در حالی که به اپراتور اعتماد کرده بود، مدعی شد که مقدار کمی دانه ماری جوانا در گلدان کاشته و به همین خاطرمجبور به سوال کردن شده است. اپراتور که بشدت شوکه شده بود به پسرجوان که رابرت میچلسون نام داشت پاسخ داد که محکومیت پرورش این گیاه مخدر بستگی به حجم آن دارد و بعد از این جواب، رابرت که به نظر می‌رسید پاسخش را گرفته بود ضمن تشکر تلفن را قطع کرد. اپراتور پلیس که می‌دانست تماس‌های افراد ضبط می شود بلافاصله مقامات بالاترش را در جریان این تلفن قرار داد و آنها با ردگیری تماس حدود 10 ساعت بعد با حکمی که در دست داشتند به منزل این پسر جوان رفتند. آنها با حضو در آپارتمان سه طبقه محل سکونت این پسر که هویتش بعدا مشخص شد چندین گلدان آماده به کاشت ماری جوانا را در اتاق خواب او کشف کرده و مقدار کمی نیز در دو گلدان که تا حدی این گیاه در آن رشد کرده بود ضبط کردند. با وجود حضور ماموران در منزل این جوان دانشجو او فورا متوجه شد که تماسش با پلیس و سوال تلفنی‌اش آنها را به خانه او کشانده و دردسر بزرگی را برایش ایجاد کرده است.

«بعد از خریداری کردن وسایل لازم به این فکر می‌کردم که در صورت دستگیر شدن چه جرمی در انتظارم خواهد بود. بارها این سوال را از دوستانم پرسیدم اما هیچ‌کدام جواب درستی به من نمی‌دادند بالاخره به ذهنم رسید که چه بهتر است که از پلیس در این باره سوال کنم. آنچه به آن فکر نکرده بودم امکان ردیابی شدن مکالمه‌ام با اپراتور بود که می‌توانست محل زندگیم را براحتی شناسایی کند. هرگز قصد نداشتم اطلاعاتی مبنی بردست داشتن خودم در این کار بدهم اما انگار به سادگی از دهانم بیرون جهید و اپراتور هم به سرعت مرا به‌عنوان مجرم شناسایی کرد. اکنون که دستگیر شده‌ام می‌دانم به خاطر اقدام به پرورش مقدار زیاد این گیاه مخدر به دست‌کم 7 سال حبس محکوم می‌شوم و از همه بدتر امکان تحصیلم را از دست می‌دهم.»

مترجم: المیرا صدیقی

منبع: کورت نیوز

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها