نظر کارشناس

عزیز دل من کجا می روی؟

فرار اولین و شاید آخرین راه حلی است که به ذهن انسان می‌رسد تا بتواند از مشکلاتی که با آنها درگیر است جدا شود. همه انسان‌ها در برابر مسائل، مصائب، مشکلات و انواع فشارهای روحی به درجات مختلف از خود فرار می‌کنند، اما فرار از خانه، واکنشی است منفی که به سرعت برنامه‌ریزی می‌شود و عواقب ناخوشایند و غیرقابل جبرانی را به وجود می‌آورد. نوجوانان و جوانان از محیط خانه فرار می‌‌کنند و باعث نگرانی و آشوب اطرافیان می‌شوند.
کد خبر: ۳۸۶۴۲۲

در خانواده‌ای که به دلایل مالی پدر و مادر به‌شدت درگیر مسائل خود می‌شوند اولین عواقبی که برای فرزند یا فرزندان به دنبال دارد بی‌توجهی و عدم رسیدگی به آنهاست.

گاهی مادر هم مثل پدر شاغل است و اگر شرایط اقتصادی خانواده خوب نباشد کار کردنش را برای بچه‌ها توجیه می‌کند و بر این باور است که برای سیر کردن شکم آنها مجبور است کار کند. این مادر خود را موظف نمی‌بیند برای بچه هایش به نحو احسن مادری کند و می‌پندارد اگر بیرون از منزل کار می‌کند و همپای پدر خانه شده دیگر برای رسیدگی به بچه‌ها فرصتی ندارد.

بچه یا بچه‌های این خانواده معمولا احساس سرخوردگی، شکست، تنهایی و عدم امنیت می‌کنند. اگر بیش از یک بچه در خانه باشد تا حدودی می‌تواند برای فرزندان کوچک‌تر مکان امن و اندکی با محبت فراهم کند. ولی خواهر یا برادر بزرگ‌تر یا مشغول کار و درس خود می‌شود یا هنوز آنقدر کوچک است که نمی‌تواند نیاز‌های دیگری را برآورده کند.

در این بین معمولا کوچک‌ترین فرزند خانواده بیشتر از بقیه آنها مورد کم لطفی و دوری از والدین قرار می‌گیرد. این کودک دیرتر از بقیه متولد شده و شاید شرایط را برای خانواده هم سخت‌تر کرده، رفتار غلط والدین با کودک خردسال باعث می‌شود او به دامان خواهر یا برادر بزرگتر خود پناه ببرد و کمبود محبت والدین را از او طلب کند.

شاید فرزند بزرگ‌تر تا حدودی بتواند جای خالی پدر و مادر را برای کودک پر کند ولی در نهایت باید سراغ زندگی خودش برود و در این حالت وجود این کودک برایش دست و پاگیر می‌شود.

در این مرحله باز کودک احساس شکست می‌کند و فکر می‌کند هیچ جایگاهی در این خانواده ندارد.این موضوع زمانی شدت می‌گیرد که او در محیط بیرون از خانه با دیگر بچه‌ها سرگرم می‌شود و از طریق ارتباط با آنها کمبود بیشتر والدین را حس می‌کند. کودک به مرور زمان می‌فهمد چیزی در خانه کم دارد و آن محبتی است که حق طبیعی اوست و با وجود داشتن پدر و مادر از او دریغ شده.

اولین واکنش این کودکان این است که ناخواسته به محیط اطراف و هر فضایی خارج از خانه وابسته می‌شوند و تصور می‌کنند می‌توانند کمبود‌های خود را در محیط بیرون و کنار دیگران تامین کنند.

زمانی که فرزندان بزرگ‌تر خانواده سرگرم زندگی خود می‌شوند و ازدواج می‌کنند این تنهایی برای کودک بار سنگین‌تری دارد و سعی می‌کند به هر شکل از آن فرار کند. معمولا کودکانی که روحیه ضعیفی دارند اولین گزینه که به نظر راحت‌ترین هم هست را انتخاب می‌کنند و به امید روزهای بهتر از خانه می‌گریزند.

ورود به دنیای جدید بدون محدودیت و کمبودهای موجود درخانه به خصوص اگر فرار برای عشق نیز باشد در روزهای اول شاید به نظر این بچه‌ها جالب باشد. گرچه اکثر دخترانی که از خانه متواری می‌شوند همان روزهای نخست پشیمان می‌شوند ولی از ترس برخورد خانواده فکر برگشت در خیالشان می‌میرد.

اما زمان که می‌گذرد و زندگی روی خشن و سختش را نشان می‌دهد همه بچه‌ها پشیمان می‌شوند و از آنجا که مرد سالاری در جامعه ما بسیار پررنگ است اگر پسری از خانه بگریزد می‌تواند راحت تر باز گردد ولی دختری که از خانه رفته برای خانواده مرده محسوب می‌شود.

این تفکر غلط باعث می‌شود که این دختران حاضر به هر کاری حتی تن‌فروشی شونداما به خانه خود بازنگردند، ولی باید گفت در دل همه آنها اندوهی از این اتفاق وجود دارد.

اگر خوش شانس باشند و توسط پلیس دستگیر شوند یا می‌توانند به خانه بازگردند و یا به مراکزی که مخصوص این افراد است سپرده شوند.

اگر این دیدگاه در میان خانواده‌ها از بین برود که دختری که از خانه رفت مرده و دیگر نباید بازگردد، بی‌شک تعداد زیادی از این دختران همان روزهای اول به خانه باز می‌گردند و این بار بیشتر از همیشه قدر محیط امن خانه را می‌دانند.

امنیت گوهر گمشده این خانواده ها ست که والدین باید برای کودک فراهم کنند، محیطی امن و بی‌دغدغه که حتی در نبود آنها کمبودی برای فرزندان ایجاد نشود.

مانلی فخریان ـ روان‌شناس

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها