وقتی پای صحبت مادربزرگها و پدربزرگها مینشینیم و آنها از دوران جوانی و آرزوها و امیالشان میگویند؛ این اختلاف را خوب درک میکنیم و گاهی هم از تعجب سرشار میشویم که آنها چه چیزهایی را میپسندیدند؛ دل به چه چیزهایی میبستند و گاه برای نداشتن چه چیزهایی غصه میخوردند.
اما پارهای از مسائل زندگی زناشویی هم هستند که در جریان زندگی نوع بشر ثباتی مثالزدنی داشته و دارند؛ مواردی مانند نقش اخلاق در زندگی مشترک یا دوست داشتن همسر و بروز دادن و ارائه آن در طول زندگی زناشویی.
همیشه از شنیدن این که در خانوادهای محبت محور اصلی و حاکم بر روابط بوده لذت بردهایم، خواه این خانواده از خویشاوندان ما بودهاند یا در شهر و حتی کشوری دیگر زندگی میکردهاند.
خواه در همین روزها و در کنار ما میزیستهاند یا قرنها پیش و دور از ما.
وقتی کتاب «سعادت زناشویی» نوشته نویسنده شهیر روس لیو تولستوی را خواندم، اصرارم بر این عقیده بیشتر شد.
وقتی کتاب را به پایان بردم، فکر کردم خوب است همه آنها که تصمیم دارند بزودی ازدواج کنند، آن را بخوانند و همه آنها که تازه ازدواج کردهاند و آنها که سالهاست در کنار هم به سر میبرند.
تعجب نکنید و اگر این کتاب را نخواندهاید، زود قضاوت نکنید؛ فرصتی بگذارید و 135 صفحه نوشته شیرین لیوتالستوی را که سروش حبیبی زیبا و روان ترجمهاش کرده بخوانید و بعد نظر دهید.
کتاب با ترسیم فضای سرد و زمستانی پس از فوت مادری در خانهای روستایی آغاز میشود. خانهای که 2 دختر با دایهای که بزرگشان کرده در آن زندگی میکنند. دخترها که پس از مرگ پدر حالا مادر را هم از دست دادهاند، غم بزرگی بر دل دارند.
«به ندرت مهمانی به دیدن ما میآمد و کسانی هم که گاهی میآمدند خوشی و نشاطی با خود نمیآوردند و چهرهشان مهر ماتم داشت. همه به نجوا حرف میزدند، گفتی میترسیدند خفتهای را بیدار کنند و تبسمی بر لبشان نمیآمد؛ آه میکشیدند و اغلب چون به من و خاصه سونیای کوچک که لباس سیاه به تن داشتیم مینگریستند، میگریستند.»
این فضا باعث دلمردگی و تباه شدن طراوت و زیبایی دختران و بویژه ماشا که آن هنگام 17 ساله بود میشود تا این که یکی از دوستان پدرشان برای سرکشی به آنها و رسیدگی به اوضاع مالی خانواده به خانهشان پا میگذارد. با حضور او سیر داستان دگرگون میشود. محبت و دید متفاوت مرد به غم بزرگ از دست دادن مادر و نوع نگاهش به زندگی، مسیر زندگی دخترها را تغییر میدهد.
«بهار آمد. اندوه گذشتهام برطرف شد و رخوتی از رویای رنگین که خاص بهار است با امیدها و امیال نامفهوم جای آن را گرفت. زندگیام با آغاز زمستان هیچ شباهتی نداشت. سر خود را با سونیا گرم میکردم و کتاب میخواندم و پیانو مینواختم... و چه امیال و امیدهایی دلم را در هیجان میداشت.»
ماجراهای کتاب که ماجراهای زندگی و خانواده است، یک به یک و صفحه به صفحه پیش میروند و ما را با خود همراه میکنند تا دختر بزرگ که راوی داستان است، ازدواج میکند و از آن پس زندگی یک زوج جوان را مرور میکنیم.
اینجاست که به جادوی توان و قلم نویسندگان بزرگ پی میبریم، داستانی که بیش از 100 سال پیش و در فضایی متفاوت با فرهنگ ما نوشته شده، چنان برایمان ملموس و قابل درک است که گویی یکی از خودمان آن را روایت میکند.
«روزها و هفتهها... بی آن که متوجه باشیم سپری میشد، حال آن که در حقیقت 2 ماهی بود پر بار از احساسها و هیجانها و خوشیهایی که برای شیرین کردن عمری کفایت میکرد... کتاب میخواندم، پیانو مینواختم یا در کنار مادرش میماندم یا به امور مدرسه میپرداختم، اما این کارها همه را برای آن میکردم که به او مربوط بود و موجب رضایت خاطر او میشد... به نظرم مضحک میآمد فکر کنم که در دنیا کاری غیر از آن چه به او مربوط شود وجود دارد... و او مرا اولین و بهترین زن دنیا میشمرد و من میکوشیدم که در چشم اولین و بهترین مرد دنیا، همین باشم.»
اما تولستوی نمیخواهد فقط داستان یک دلدادگی را تصویر کند؛ او از زندگی میگوید و معنای سعادت در زندگی زناشویی. بنابراین با دقت و ظرافت به نکاتی اشاره میکند که ممکن است در زندگی من و شما هم پیش آید. اموری که به سرعت رنگ تازه و شیرینی را از زندگی میزدایند و بسیار باید مراقب بود در روابط ما رخنه نکنند.
«او گفت: ماشا، چهات است؟ چه چیز من مطابق میل تو نیست؟ تو از من راضی نیستی و لابد حق داری. ولی آخر به من بگو، بگو تقصیر من چیست؟»
این لایههای شیرین و گاه تلخ زندگی را در کتاب سعادت زناشویی مرور کنید.
کتابی که نشر چشمه در پاییز 89 به مناسبت یکصدمین سال درگذشت تالستوی چاپ کرده است.شمارگان این کتاب 1500 نسخه و قیمت آن 3000 تومان است.
قابل توجه ناشران محترم
ناشرانی که در حوزه نهاد خانواده ، تعلیم و تربیت و روانشناسی کودک، رمانهای خانوادگی و ... کتابهای تازهای به بازار روانه کردهاند میتوانند 2 نسخه از کتابهای خود را برای معرفی به نشانی تهران- بلوار میرداماد- جنب مسجد الغدیر - روزنامه جام جم - ضمیمه چاردیواری، قسمت « پرواز با کتاب» ارسال کنند.
کورش اسعدیبیگی