در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
قبلا آن را چند باری خوانده بودم اما باز هم دلم راضی نشد بیتفاوت از کنارش بگذرم؛ پس باز هم خواندمش و بد ندیدم اینجا بنویسمش تا گروه بیشتری آن را ببینند و بعضیها هم بخوانندش.
داستان از این قرار است که میگویند در عصر یخبندان، بسیاری از حیواناتی که روی کره زمین زندگی میکردند، یخ زدند و مردند.
از میان همه حیوانات، خارپشتها با دقت بیشتری شرایط را بررسی کردند و به همین دلیل وخامت اوضاع را دریافتند. پس تصمیم گرفتند دور هم جمع شوند و به این ترتیب و با استفاده از گرمای بدنهایشان همدیگر را از سرمای شدید حفظ کنند.
وقتی به هم نزدیک شدند و بدنهایشان را به یکدیگر چسباندند، کمکم گرم شدند ولی چون بدنهایشان پوشیده از خار بود، خارها خارپشتهای کناری را زخمی کرد؛ به همین دلیل تصمیم گرفتند قدری از هم دورتر شوند؛ ولی مدت زمانی نگذشت که این دوری و سرمای زیاد باعث شد یکییکی یخ بزنند و بمیرند.
در آن هنگام خارپشتها مجبور به یک انتخاب شدند؛ یا خارهای دوستان و همنوعان خود را تحمل کنند، یا از هم دور شوند و نسلشان از روی زمین منقرض شود.
خارپشتهای بزرگتر و عاقلتر دور هم جمع شدند؛ فکرهایشان را یکی کردند و به این تصمیم رسیدند که بهتر است همه باز گردند و دوباره گردهم جمع شوند. پس آنها به بقیه خارپشتها گفتند: ما همه باید بیاموزیم و یاد بگیریم با زخمهای کوچکی که زندگی نزدیک با دیگری بهوجود میآورد، راهمان را ادامه دهیم؛ چرا که گرمای وجود دیگری مهمتر از این زخمهاست که بزودی التیام مییابند.
و اینچنین بود که خارپشتها به سخن حکیمانشان پاسخ مثبت داده و توانستند زنده بمانند و یخبندان را پشت سر بگذارند.
***
این داستان را که خواندم به یاد زندگی آدمها افتادم؛ فکر میکنم در میان همه موجودات عالم، ما انسانها تنها جنبندههایی هستیم که هر از چند گاهی یک عصر یخبندان برای خودمان دست و پا میکنیم!
این یخبندانها البته نه در بخشی وسیع از کره خاکی که در یک خانه چند ده متری روی میدهند. آنچنان هم سردند و یخی، که فضای دل و روح ساکنان خانه را منجمد میکنند. هر شب در را که باز میکنی و پا به درون خانه که میگذاری، سرمایش تا عمق جانت نفوذ میکند؛ میآید مینشیند روی دلت، دل هم که یخی شد، زبانت از سخن میایستد و گوشت از شنیدن باز میماند!
آن وقت تو میمانی با چند آدم یخی دیگر که در عصر یخبندان آن خانه گیر افتادهاند.
آن وقت تو میمانی و یک دنیا غصه سختتر از یخهایی ضخیم که هر بخشش را که بشکنی، تیزیاش روح و جانت را میخراشد.
و باز فکر کردم پس ما انسانها چه هنگام میخواهیم از خارپشتها بیاموزیم؛ ما که اشرف مخلوقاتیم، چه موقع باید پیببریم بهترین رابطه آن نیست که افراد بیعیب و نقص و بیاشتباه را گردهم آورد؛ چه زمانی ما باید درک کنیم رابطه صحیح آن است که هر کس بیاموزد با معایب دیگران کنار بیاید و محاسن آنها را تحسین کند.
ای کاش یادمان نرود که میتوان از خارپشتها هم چیزهایی آموخت.
ای کاش یادمان نرود ما هم میتوانیم اینگونه بیندیشیم و اینچنین عمل کنیم.
علی مهربان
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: