در رمان «مشتری شنبهها» کمیسر مگره کارآگاهی است با همین خصوصیات. او سنگصبوری میشود برای درددلهای کسی که در پاریس خسته شده، مظلوم واقع شده، به خانه و زندگیاش دستدرازی شده و دلخوشیهایش از بین رفتهاند. کمیسر مگره با آنکه سخت درگیر پرونده سرقت جواهرات از هتلهای گرانقیمت پاریس است ولی دردهای این مرد را فراموش نمیکند و به یکی از دغدغههای او تبدیل میشود.
ژرژ سیمنون در این داستان دلهره و نگرانی آدمها و کشمکشهای بین آنها را با استادی تمام توصیف کرده تا ریشههای جنایت را به مخاطب نشان دهد. سیمنون مثل همیشه عقیده دارد که این عقدهها و ناکامیها هستند که در زندگی روزمره به مرزی میرسند که دیگر قابل کنترل نیستند و تبدیل به جنایت و فاجعه میشوند. سیمنون بر همین اساس شالوده داستانش را بنا مینهد و جنایتی را در خیابانهای پرازدحام پاریس رقم میزند. با آنکه دو متهم خوشبختی خود را در سربهنیست کردن یک فرد سوم میبینند ولی سیمنون نظر دیگری دارد. در پایان داستان وقتی جنایت کشف میشود هر کدام از این زن و مرد تلاش میکنند از زیر بار مسوولیت شانه خالی کنند. به انسانهایی پست و حقیر و گرگصفت تبدیل میشوند که از یکدیگر نفرت دارند.
سیمنون همه جنایت را در شهری روایت میکند که زیباییهای فراوانی برای زندگی دارد و میتواند به شهروندانش امیدها بدهد. اما در همین شهر با آن همه جاذبه میتوان انسانهایی را هم یافت که از روی حرص و زیادهطلبی دست به خونریزی و جنایت میزنند. سیمنون با دقتی خاص خیابانها، پاریس را توصیف میکند و تصویری سرزنده از کافهها، خیابانها و میدانهای آن میدهد تا خواننده را با محل جنایت آشنا کند.
مشتری شنبهها را انتشارات مروارید با ترجمه روان رامین آذربهرام منتشر کرده است.
آرزو پناهی / جامجم
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)