شخصیت‌هایی که دوست داریم

آزادی از رنگ تعلق

لاله صبوری، بازیگر: رمان «خداحافظ گری‌کوپر» شاهکار رومن‌گری، از نظر من یک اثر استثنایی است. داستان، درباره‌ مرد جوانی است که با دنیای واقعی و آدم‌هایش سازگار نیست. او از روزمرگی و کلیشه‌های رایج زندگی بیزار است. پس به تمام تعلقات، پشت پا می‌زند و به کوهستان‌های برفی پناه می‌برد. لنی برای این کار خود اصطلاح دقیقی را به کار می‌برد؛ «رهایی از قید تعلق». تنها علاقه ثابت در زندگی لنی،‌ اسکی است.
کد خبر: ۳۸۴۸۵۶

او از همین راه امرارمعاش می‌کند. اصلا ارتفاع برای شخصیت محبوب من در خداحافظ گری‌کوپر، دنیای دیگری است که هیچ نقطه سیاهی به آن راه پیدا نکرده است. تمثیل برف به عنوان مظهر پاکی و آرامش به بهترین شکل ممکن به کار گرفته شده است. جایی در داستان، لنی حین اسکی بالا و بالاتر می‌رود. احساس می‌کند هر چه ارتفاع بیشتر می‌شود، آسودگی و آرامش بیشتری به‌ دست می‌آید. آنقدر ادامه می‌دهد تا گم می‌شود. حتی تصمیم می‌گیرد برای نجات خود، کاری نکند، چراکه فکر می‌کند آرامش محض را دریافته و حقیقتا نجات پیدا کرده است.

اما در ادامه، ماجرا طور دیگری رقم می‌خورد. همه ما گاهی از شلوغی و روزمرگی زندگی شکوه می‌کنیم، اما شهامت جدا کردن بند‌ها را نداریم. این‌که گاهی دلبستگی‌های حقیر را از خودمان جدا کنیم و زندگی را به معنای واقعی آن زندگی کنیم. معلوم نیست آدم‌ها وقتی شخصیتی داستانی را دوست می‌دارند، شبیه او می‌شوند، یا زمانی که شبیه به شخصیتی هستند به او علاقه‌مند می‌شوند. شاید هم آمیزه‌ای از هر دوی اینها باعث می‌شود تا لنی کوپر، همیشه در ذهن و خاطرم بماند.

فکر می‌کنم لنی، سمبل یک شخصیت ایده‌آلیست با افکاری منحصر بفرد است. مثلا نمی‌تواند با کسی که به زبان او تکلم می‌کند دوستی کند. از نظر لنی، زبان یک حجاب است و وقتی 2 نفر به یک زبان حرف می‌زنند، درواقع راه را بر درک و به دنبال آن دوستی، بسته‌اند. مساله کوچکی نیست. کافی است کمی دقیق‌تر نگاه کنیم. گاهی اوقات زبان، نه‌تنها مشکلی را حل نمی‌کند، بلکه باعث بروز سوء‌تفاهم هم می‌شود. کلمات، به اندازه کافی دقیق و گویا نیستند تا بتوانیم با تکیه بر آنها زندگی کنیم. اینها نکاتی است که فقط یک روح حساس و آزرده می‌تواند آن را درک کند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها