تعطیل بودن میتواند دوجنبه مثبت و منفی شخصیت آدمی را نشان بدهد. به بیان سادهتر آدمهای تعطیل در دودسته جا میگیرند؛ افرادی که به معنای واقع کلمه تعطیلند و عبارت دیگری که در وصف حالشان به کار میرود «یه تختهاش کمه» است که البته تعریف گویاتری هم برای این دسته از تعطیلها به حساب میآید! اینها به صورت بالقوه اتصالشان را با جهان واقعیت از دست داده و نشانهای که تمایلشان را به برقراری اتصال بازگو کند، در رفتار و گفتارشان دیده نمیشود!اما برای تعریف دسته دوم تعطیلها که حتما متوجه شدهاید که در طبقهبندی ما مثبت ارزیابی میشوند، از چند مثال و مصداق استفاده میکنم. نمونه ادبی و بسیار قدیمی دسته دوم را میتوان در داستانهایی که به ملانصر الدین مشهور نسبت میدهند جستجو کرد. البته حتما در کنار ملا نصرالدین از جناب بهلول هم یادی میکنیم که اینها نمونههای ثبت شده و بسیار پرداخت شده دسته دوم آدمهای تعطیل هستند. وگرنه شما میتوانید همین حالا نمونههای بسیار ملموس و دم دستیتری از این دسته را دور و بر خودتان ببینید و حتی به او لبخند بزنید.
اینها افراد عجیب و غریبی نیستند. همیشه طوری رفتار میکنند که انگار از خیلی مسائل خبر ندارند و این اصلا برایشان اهمیتی ندارد. نسبت به اتفاقاتی که دیگران را میتواند غمگین، شاد یا عصبانی کند، برخورد و واکنش متفاوتی دارند که اغلب با پس زمینه بیخیالی و چاشنی بامزگی همراه است. مثلا همین همکارتان در شرکت که همیشه خدا در تعطیلات است. این تعریفی است که شما و دوستانتان از او دارید. یعنی فرقی نمیکند؛ سرکار هم نشسته و سرش سخت مشغول حساب و کتابهای بانکی هم که باشد باز هم در تعطیلات به سر میبرد.
البته این شکل تعطیلات رفتن که به آن «تعطیلات دائمی» و به آدمی که در انجام آن کوشاست «آدم تعطیل» میگویند رواج زیادی در میان جوانان دارد. در دورهای از زندگی هر انسانی زمان یا زمانهایی هست که فرد به دور از هرگونه دغدغه و هول و هراسی زندگی میکند. برای تحقق این مساله باید رگ بیخیالی خودتان را پیدا کنید و آن را از تعطیلات برگردانید. خودتان را به بیخیالی بزنید و مطمئن باشید که نگرانی به تنهایی نمیتواند چیزی را حل کند، اما بیخیالی ممکن است که بتواند.
اگر در همه این چندین سالی که از خدا عمر گرفتهاید، چنین دورهای را تجربه نکردهاید و برنامهریزی و نگرانی همیشه جزءلاینفکی از زندگیتان بوده، باید بگویم که نکته مهم زندگی را از دست دادهاید و از همین حالا باید برایش اقدامی بکنید. البته تجربه زندگی بیدغدغه کار آسانی نیست و باید برایش چه بسیار دغدغهها را از سر گذارند و نگرانیها را به سوهان زمان مرتفع کرد.