حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
امروز هم که خوشبخت و پولدار شدن را در شاخههای سست شرکتهای هرمی جستجو میکنند. این روزها خبر دستگیری گسترده اعضای شبکههای هرمی را بیشتر میشنویم. گویا تجربه مالباختگان در این چند سال درس عبرت نشده و توهم رویاهای ساختگی همچنان ادامه دارد. اگر پیگیر اخبار و اطلاعات و تحلیلها باشید یا احیانا پایتان به این مجموعهها باز شده باشد متوجه چند چیز خواهید شد؛ اول اینکه اگرچه غالب اعضای این شرکتها جوانها هستند، اما در میان آنها همه جور آدمی پیدا میشود؛ میانسال و پیر، بازنشسته و کارمند، تحصیلکرده و بیسواد. دوم اینکه شیوه این شرکتها چنان خیالانگیز و مسحورکننده است که در مدت کوتاهی اعضا را وا میدارد تا دست از همه راههای دیگر بشویند و پلهای پشت سر را خراب کنند. در میان این اعضا کسانی هستند که از تحصیلات خود صرفنظر میکنند یا کار خود را رها میکنند تا به قول «لیدرها»یشان وقت خود را بیهوده تلف نکرده باشند.
اساس این شرکتها بر اعتماد بنا شده و همین باعث میشود تا اعضا نهتنها اعضای خانواده که دوستان صمیمی خود را خواسته و ناخواسته شریک رویاهای بی سرانجام خود کنند. در این میان نبود فرصتهای کسب و کار و از آن مهمتر ارزش شدن هدفهای مادی مزید بر علت شده. جوانان هم که به اقتضای سن و سال میخواهند هویت مستقلی داشته باشند و برای خود نقشی دست و پا کنند بیشتر از دیگران فریب این بیراهه را میخورند. حضوردر «هوم آفیسها یا خانه ـ دفترها» مجالی برای تجربه کاذب استقلال و زندگی مجردی میشود، سرشاخهها نماد خوشبختی و ثروت میشوند، آدمهایی که بدون هیچ زحمتی حسابشان پر میشود و ماشینهای روز را سوار میشوند؛ سرشاخههایی که مثل رویای هرمی، موهوم یا ساختگی هستند. به این ترتیب همه چیز دست به دست هم میدهد تا حباب آرزوهای ساخته شده آدمهای بیشتری را قربانی کند. بیشترین چیزی که این شرکتها به اعضای خود میدهند طرح یک خوشبختی روی کاغذ است درست مثل دیدن عکس یک سفره پرزرق و برق غذا. اما عکس این سفره شکم هیچکس را سیر نکرده.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....