روزانه‌ها

دیداری غافلگیرکننده

نه از «تیم حفاظت» خبری بود و نه از «دوربین‌های عکاسی و فیلمبرداری» که در هر برنامه‌ای دوره‌اش می‌کنند. حتی اتومبیل هم نداشت. پای پیاده با یک بارانی زیتونی رنگ و شال گردن دستباف سبز یشمی که دور گردنش انداخته بود، در بعدازظهر زمستانـــی دهم بهمـن ماه.
کد خبر: ۳۸۳۸۲۶

از دوره معاونت سینمایی در سال 1375 او را می‌شناختم و بعدها در زمان حضور در معاونت استان‌های سازمان صداوسیما، چند باری به اقتضای شغل روزنامه‌نگاری و حوزه فعالیتم در روزنامه جام‌جم، با هم حضوری و تلفنی صحبت کرده بودیم.

یکی از ویژگی‌های این حرفه سر و کار داشتن با بازیگرها، کارگردان‌ها، تهیه‌کنندگان و مسوولان مختلف است، اما سال‌هاست با خودم عهد کرده‌ام اگر این افراد را در موقعیت‌های غیرکاری دیدم، خلوت و تنهایی آنها را برهم‌نزنم.

به همین دلیل بارها پیش آمده که فاصله من با این چهره‌ها تنها چند صندلی یک هواپیما، چند میز یک رستوران و حتی دیوار‌های هتلی بوده و هیچ سلام و علیکی هم بین ما اتفاق نیفتاده است، اما دیدن آقای ضرغامی در آن لحظه آنقدر غافلگیرکننده بود که قول و قرارم را شکستم تا برای این کنجکاوی بزرگ که «رئیس صدا و سیما در آن ساعت شب و در آن میدان شلوغ شهر چه می‌کند؟» پاسخی پیدا کنم. پاسخ هم خیلی زود به دست آمد: «اینجا یه نانوایی فانتزی هست که گاهی برای خونه از اونجا نون می‌گیرم. الانم دارم می‌رم خونه.»

بعد از این جمله دو شیرمال داخل نایلون را به من و فرد دیگری که او را شناخته بود تعارف کرد. به تلفن یکی از مسوولان کشور هم که می‌خواست مصاحبه‌اش پخش نشود پاسخ داد و کارش را هماهنگ کرد و تازه نوبت به حرف‌های ما رسید.

شنیده و دیده بودم که در امور مختلفی شخصا ورود پیدا‌می‌کند و بر جزئیات زیادی شخصا نظارت دارد، اما وقتی به‌عنوان مدیر روابط عمومی سریال «مختارنامه» چند بحث مهم و کلیدی را مطرح و نظرش را جویا شدم، متوجه شدم به اندازه کارگردان و تهیه‌کننده سریال بر مباحث محتوایی، فنی، دینی و هنری سریال اشراف و پیشنهادهای خوبی برای این بخش از کار دارد.

2 ماه پیش هم نامه‌ای برایش نوشته بودم و در خصوص موضوع مهمی نظرش را جویا شده بودم. نامه را خوانده و در خصوص بخش‌بخش آن حضور ذهن داشت و بدون تامل و فکر کردن، برایم نظرش را بیان کرد.

حرف‌های زیادی داشتم که احتمالا فقط ضرغامی می‌توانست شنونده خوب و قابل اطمینانی برای آن باشد، اما نمی‌خواستم بیش از این وقت خصوصی فردی را بگیرم که خانواده‌اش منتظر شیرمال‌های خوشمزه و تازه او بودند.

رضا استادی ‌/ ‌گروه فرهنگ و هنر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها