حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
هی میآمدند وراندازمان میکردند میگفتند اینها که پیرند کار نمیکنند. دستهایمان را ببین، اینها پینه کار است بابا جان. دستهای حسینعلی را ببین پینه کار دارد. ما چشممان به دست هیچکس نبود بابا جان. یکی میکاشتیم خدا چند تا محصول میداد، حالا کارمان کشیده بود به آوارگی بابا جان. نه حرمتی نه عزتی، تظاهرات هم که شد صف اول بودیم. به این آفتاب عزیز صف اول بودیم، هم من هم حسینعلی. گفتیم این همه خفت بس شد برای ما. گفتم حسینعلی این مجسمهها بت است، بالا نمیماند، برو ازش بپرس گفتم یا نه. گفتم ظلم عاقبت ندارد، قدرتی خدا همین هم شد. خودم پتک زدم پایش را شکستم. این دست قوت دارد اندازه صد تا جوان. حسینعلی پتک میزد اندازه صد تا جوان. گفتیم عاقبت جوان هایمان مثل خودمان نشود. این بچهها مثل بچههای خودم. حالا هم بابا جان خوشحالیم، هم من هم حسینعلی.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....