جنایت در پیست اسکی

ساعت 10 صبح روز شنبه 29 ژانویه بود. یک روز سرد زمستانی. بارش برف که از شب قبل آغاز شده بود، همچنان با شدت ادامه داشت. در این روز سرد و برفی وقوع مرگ مشکوک یک زن جوان 23 ساله به نام ژانت کلانیل در پیست اسکی سوپر بال ساندی به کمیسر جان داگلاس اطلاع داده شد. کمیسر در آن ساعت در دفتر کارش مشغول مطالعه پرونده یک سرقت عجیب بود. سرقت از یک جواهرفروشی به طور بسیار ماهرانه‌ای انجام گرفته و مقدار زیادی طلا و جواهر به سرقت رفته بود.
کد خبر: ۳۸۲۴۸۷

 کمیسر به محض اطلاع از این حادثه، پرونده را بست و به طرف تپه‌های فرستو که پیست زیبای اسکی سوپر بال‌ساندی در میان آن تپه‌ها ساخته شده بود، حرکت کرد.بارش سنگین برف، تردد در خیابان‌ها را سخت کرده و خودروها بسیار با احتیاط عبور می‌کردند. بخصوص در خارج از شهر و مناطق کوهستانی ریزش برف سنگین‌تر بود و حرکت خودروها بدون زنجیرچرخ یا لاستیک یخ‌شکن تقریبا غیرممکن بود. کمیسر که با خودروی اداره به این ماموریت رفته بود از این لحاظ خیالش راحت بود و بعد از حدود یک ساعت در پیست اسکی حاضر شد. کمیسر پس از جستجو و یافتن رئیس پاسگاه منطقه گوش به گزارش وی از این حادثه داد.

سروان تونی شولار که یک افسر ورزیده و جوان محسوب می‌شد در قسمتی از گزارش خود از حادثه گفت: ساعت 9 صبح بود که به ما اطلاع داده شد جسد زن جوانی به نام ژانت کلانیل در میان توده‌های برف کشف شده است. خبر پیدا شدن جسد زن جوان را یکی از مسوولان پیست اسکی به نام برکل اطلاع داد. او عنوان کرد که نامزد این زن به نام کارل پیک جسد وی را در بالای پیست اسکی میان برف پیدا کرده است. بعد هم سراسیمه خود را به پایین رسانده و خبر مرگ ناگهانی نامزدش را اعلام کرده است.

با اطلاع از این حادثه دلخراش، بلافاصله در محل حاضر شدیم. متاسفانه به علت بارش شدید برف و از طرفی قطعی برق تله‌کابین، مدت زمان زیادی طول کشید تا به محل سقوط زن جوان برسیم. البته قبل از ما، 2 نفر از گروه امداد بالای سر او رفته بودند و در آنجا حضور داشتند.

بلافاصله محل را تحت کنترل درآوردیم و تحقیقات را شروع کردیم. در اطراف جسد زن جوان مورد مشکوکی دیده نمی‌شد. به غیر از وسایل اسکی‌اش که کنار او بودند و چوب اسکی که در میان برف فرو رفته بود. البته چوب اسکی را کارل به عنوان نشان در میان برف فرو کرده بود تا بتواند محل جسد را شناسایی کند. در آن ساعت هیچ کس در آن نزدیکی‌ها نبود. با کمک امدادگران، اطراف جسد را از برف خالی کردیم و یک چتر بزرگ مستقر کردیم تا جسد زیر برف نماند. بعد هم موضوع را به فرماندهی پلیس اطلاع دادیم.

سروان شولار ادامه داد: زن جوان به نام ژانت 23 ساله فارغ‌التحصیل رشته تربیت بدنی است. او یک اسکی‌باز حرفه‌ای است که سال‌هاست در این رشته فعالیت دارد و دارای چندین مدال قهرمانی است. ضمن این که به کار مربیگری هم در اسکی اشتغال دارد. وی و نامزدش کارل پیک دیروز غروب به این محل آمدند و در هتل ایریس که در یک کیلومتری پیست اسکی قرار دارد اسکان یافتند. بعد هم گویا صبح برای اسکی خارج شدند که این حادثه برای زن جوان رخ داده است. ظاهرا زن بیچاره بر اثر سقوط و شکستگی گردن و مسدودشدن مجرای تنفسی جان سپرده است. البته نامزد وی می‌گوید که در زمان اسکی از او خیلی جلوتر بوده و چون متوجه عقب خود نبوده پی به سقوط او نبرده است. نامزد ژانت وقتی به پایین رسیده چند دقیقه‌‌ای منتظر شده و زمانی که خبری از نامزدش نشده با عجله به طرف بالا برگشته تا این که با جسد او روبه‌رو شده و بعد هم موضوع را به مسوولان پیست اسکی اطلاع داده است.

سروان شولار توضیح داد که به علت بارش شدید برف و احتمال سقوط بهمن در چند روز گذشته، پیست اسکی بسیار خلوت بوده و مورد استقبال اسکی‌بازان قرار نگرفته است. بخصوص امروز که برق تله‌کابین نیز قطع شده بود اسکی‌بازان هم مجبور بودند بدون استفاده از تله‌کابین بالای تپه‌ها بروند. البته افرادی در تپه‌های اطراف مشغول اسکی بودند که تعدادشان اندک بود.

کمیسر چند سوال از رئیس پاسگاه منطقه پرسید آنگاه با لباس‌های گرمی که از طرف مسوولان پیست در اختیارش قرار گرفت به اتفاق سروان به طرف محل کشف جسد زن جوان در بالای یکی از تپه‌ها حرکت کرد. برف همچنان با شدت می‌بارید و حرکت در میان انبوه برف‌ها بسیار سخت و دشوار بود. نیم‌ساعتی طول کشید تا کمیسر و سروان خود را به محل حادثه رساندند.

2 مامور پلیس در چند قدمی جسد زن جوان ایستاده بودند. جسد زن در میان یک کیسه مخصوص قرار داشت. بالای سرش چتر بزرگی مستقر شده بود که روی آن پوشیده از برف بود. کمیسر به آرامی به جسد نزدیک شد. زیپ کیسه را پایین کشید و نگاهی به صورت کبود شده زن انداخت. آثار خون روی چهره زن دیده نمی‌شد. فقط مقداری خون از بینی او سرازیر شده بود. خم بودن نامتعارف سر به یک طرف نشان از آن داشت که گردن مقتول به طرز دلخراشی شکسته است. مژه‌ها یخ زده بودند و چشم‌ها نیمه‌باز قرار داشتند.

زن جوان یک کاپشن سرمه‌ای، بلوز یقه بلند سرمه‌ای رنگ، شلوار پلاستیکی مخصوص اسکی و کلاه پشمی به سر داشت بدون این که عینک به چشم و کلاه ایمنی داشته باشد. در یک قدمی او وسایل اسکی‌اش دیده می‌شد که قسمت اعظم آنها در زیر برف فرو رفته بودند. سروان شولار توضیح داد که به هیچ وسیله‌ای در محل حادثه دست زده نشده و وسایل دقیقا همان طور سر جایشان بوده‌اند.

کمیسر پس از آن که جسد را به دقت معاینه کرد رو به سروان پرسید: در زمان کشف جسد آثار اسکی روی برف یا جای پایی بود؟

سروان پاسخ داد: نه. چیزی مشاهده نکردیم. اگر هم بوده قطعا برف روی آن را پوشانده است. زمانی که ما جسد را پیدا کردیم میله اسکی در برف فرو رفته بود و همان طور که مشاهده می‌کنید وسایل اسکی در کنار آن قرار داشت.کمیسر نگاهی به اطراف انداخت. همه جا پر از برف بود و تا چشم کار می‌کرد سفیدی برف بود. تله‌کابین با محل حادثه فاصله نسبتا زیادی داشت. کمیسر پس از این که اطراف را از نظر گذراند دستور انتقال جسد را به پزشکی قانونی صادر کرد، آنگاه به پایین برگشت و به بازجویی از نامزد جوان و خوش‌قیافه ژانت کلانیل پرداخت.

کارل پیک که لباس اسکی به تن داشت، اما بسیار آشفته و سراسیمه به نظر می رسید به کمیسر گفت: باور کردنش برایم مشکل است. آخر چطور ممکن است ژانت خوب و زیبای من دچار این حادثه تلخ شود؟ حتی نمی‌‌توانم تصور کنم که دیگر ژانت مهربان را نمی‌بینم.

وی افزود: ما دیشب به اینجا آمدیم تا چند روز آخر هفته را خوش باشیم. هدف ما اسکی بود. ژانت عاشق این ورزش بود. به قول خودش بدون اسکی می‌مرد. او هر فرصتی گیر می‌آورد به اسکی‌بازی می‌آمد و با این ورزش آرام می‌گرفت. بالاخره هم جانش را در این راه گذاشت. خلاصه بعد از این که در هتل مستقر شدیم شام را در فضای باز زیبای هتل خوردیم و تا پاسی از شب بیدار بودیم. برای آینده نقشه می‌کشیدیم تا این که صبح تصمیم به اسکی گرفتیم. وقتی متوجه شدیم برق تله‌کابین قطع است از ژانت خواستم امروز را از اسکی صرف‌نظر کند تا تله‌کابین درست شود اما او توجهی نکرد. به ناچار پیاده راهی تپه‌ها شدیم. ژانت می‌خواست خیلی بالا برود. من هم چاره‌ای جز تسلیم شدن در مقابل خواسته او نداشتم تا این که بالاخره بالای یکی از تپه‌های مرتفع رسیدیم. چند دقیقه‌ای استراحت کردیم و بعد به طرف پایین شروع به اسکی کردیم. البته ژانت از من خواست چندصد متری جلوتر از او حرکت کنم. به قول خودش می‌خواست اسکی‌اش را به رخم بکشد. او گفت تو هر چقدر می‌خواهی جلو برو اما پایین که رسیدی خواهی دید زودتر از تو رسیدم. در واقع یک نوع مسابقه بود. با اصرار او قبل از ژانت به طرف پایین حرکت کردم. آن هم با تمام سرعت و قدرت. فقط تمام حواسم را معطوف اسکی کرده بودم و اصلا متوجه پشت سرم نبودم. از طرفی برف هم می‌بارید و دید خیلی کم بود. هر لحظه گمان می‌کردم که ژانت هم در فاصله بسیار نزدیک به من است. برای همین به سرعتم اضافه می‌کردم تا این که به پایین رسیدم. اثری از ژانت نبود. فکر کردم سر به سرم گذاشته. چند دقیقه‌ای منتظر شدم اما خبری از او نشد. هر لحظه بر نگرانی‌ام افزوده می‌شد. وقتی انتظار طولانی شد و خبری از ژانت نشد، وحشت‌زده با سختی راه آمده را برگشتم و در بین راه بود که با جسم بی‌جان او در میان برف روبه‌رو شدم.

ژانت بیچاره سقوط کرده بود و گردنش شکسته و مرگش رقم خورده بود. بدون این که به وسایلش دست بزنم چوب‌دستی اسکی‌اش را در برف فرو کردم تا جای سقوط را گم نکنم. بعد هم با عجله پایین برگشتم و موضوع را به مسوولان پیست اطلاع دادم. البته خودم را زود به او رساندم وگرنه ژانت بیچاره زیر برف‌ها مفقود می‌شد و پیدا کردنش بسیار سخت بود. آن لحظات به من بسیار سخت گذشت. لحظاتی که بدترین دقایق عمرم رقم خورد.

کارل پیک ادامه داد: ژانت عاشق سرعت در اسکی بود. امروز هم در جریان اسکی که بیشتر به خاطر رقابت با من بود نتوانست سرعتش را کنترل کند و دچار حادثه شد و جان سپرد.

وی افزود: ژانت به خودش خیلی مطمئن بود. برای همین هم از کلاه ایمنی استفاده نکرد. شاید اگر کلاه ایمنی در سرش بود این اتفاق برایش نمی‌افتاد. ژانت خیلی خیره‌سر و خودخواه بود و در عین حال مغرور. جانش را هم به خاطر همین غرورش از دست داد.

وی در پاسخ به این سوال کمیسر که چه مدت است با ژانت آشنا شده، جواب داد: حدود 2 سال است که ما با هم بودیم. البته بر سر یک موضوعاتی مدتی اختلاف پیدا کردیم و از هم دور شدیم. اما دوباره از چند هفته پیش به رفت و آمدمان ادامه دادیم. البته باز هم اختلاف سلیقه داشتیم اما چون به هم علاقه‌مند بودیم به قول معروف یکدیگر را تحمل می‌کردیم. ژانت یک زن بی‌خیال و خوشگذران بود و من برخلاف او می‌خواستم همه چیز طبق برنامه و منظم باشد. بر همین اساس هم نمی‌توانستیم در خصوص ازدواج به توافق نهایی برسیم و دائم در قهر و آشتی بودیم. فکر می‌کردم زمان او را درست می‌کند برای همین تحملش می‌کردم.

وی افزود: ژانت می‌خواست یک زن آزاد باشد. حتی در حالی که نامزد من بود گاهی اوقات با مردان غریبه خوش و بش می‌کرد که برایم قابل تحمل نبود. وقتی هم به او اعتراض می‌کردم جار و جنجال راه می‌انداخت. با این وجود چون شدیدا به او عشق می‌ورزیدم تحملش می‌کردم و نمی‌خواستم او را از دست بدهم تا این که امروز این اتفاق افتاد و او برای همیشه مرا ترک کرد.

کارل پیک در مورد شغلش به کمیسر گفت: در شرکت پدرم که یک شرکت بزرگ راهسازی است، کار می‌کنم. پدرم بسیار پولدار است و مرا کاملا تامین می‌کند. کمیسر یک ساعتی از او بازجویی کرد، آن گاه به بازجویی از مسوولان پیست اسکی پرداخت. بریل یکی از مسوولان پیست که خبر کشف جسد ژانت را به پلیس اطلاع داده بود به کمیسر گفت: در 2 روز اخیر هوا بسیار برفی بود. بخصوص در بالای تپه‌ها برف و بوران بیداد می‌کرد و به زحمت می‌شد چند متری خود را دید. برای همین به اسکی‌بازها پیشنهاد می‌کردیم خیلی بالا نروند. در این میان ژانت که اسکی‌باز قهاری بود با نامزدش گویا بالاتر رفته بودند که موقع پایین آمدن ژانت دچار حادثه شده و جان سپرده بود. البته برای من قبول این مساله بسیار سخت است چرا که ژانت یک اسکی‌باز آماتور نبود که به این راحتی دچار حادثه شود. ولی خب اتفاق یک لحظه می‌افتد و ممکن است برای همه پیش بیاید.

وی ادامه داد: وقتی کارل سراسیمه خودش را به من رساند و موضوع را گفت فکر کردم شوخی می‌کند اما وقتی اوضاع و احوال او را دیدم به همراهش بالای سر ژانت رفتم. بعد هم 2 نفر از نیروهای امداد را بالا فرستادم و موضوع را به پلیس اطلاع دادم.

کمیسر پس از بازجویی از بریل و دیگر همکارانش یک بار دیگر آنچه که اتفاق افتاده بود به دقت مرور کرد، آنگاه رو به سروان شولار دستور دستگیری کارل پیک را به جرم قتل عمد نامزدش صادر کرد.شما خواننده عزیز حدس بزنید کمیسر از کجا فهمید ژانت دچار حادثه نشده بلکه به قتل رسیده و در عین حال قاتل کارل پیک است.کمیسر حداقل 2 دلیل برای دستگیری قاتل داشت. اگر ماجرا را به دقت بخوانید حتما متوجه خواهید شد.

حمید موفق

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها