با افزایش سن و بیرون رفتن از محدوده جوانی و نزدیک شدن به دوران میانسالی این شرایط سختتر میشوند؛ تا جایی که اگر کسی به میانسالی رسید، کمکم خودش هم میپندارد دیگر سخن گفتن از ازدواج، امری غیر معمول و گاهی شرمآور! است.
این که تفکری از این دست تا چه حد واقعی یا دور از واقعیت است، دستمایه تحقیقها و پژوهشهایی شده و نویسندگانی با استفاده از نتایج آن بررسیها و مروری بر تجربیات دیگران و گاه خودشان، کتابهایی نوشتهاند که میتواند راهنما برای دیگرانی باشد که با چنین مسالهای مواجه هستند.
از جمله این افراد «آندرا کان» است که جمعبندی تجربیات و یافتههایش را در کتابی با نام «عشق میانسالی» منتشر کرده است.
نویسنده در همان صفحههای نخستین کتاب چنین مینگارد:
«وقتی دختر بزرگم برای رفتن به دانشگاه خانه را ترک کرد، هنوز دختر دیگرم با ما زندگی میکرد، اما تنها چند هفته پس از فوت همسرم او هم دنبال کار و سرنوشتش رفت. اکنون تجربه تنهایی برای اولین بار در زندگی، ضربهای بزرگ بود.
شبها که برمیگشتم، خانه به طور آزار دهندهای ساکت، خالی و تاریک بود. کسی نبود که با هم غذا بخوریم، چای بنوشیم و با هم حرف بزنیم و درددل کنیم. این لحظههای تنهایی و سکوت را دوست نداشتم، اما باید عادت میکردم.»
البته ما همه میدانیم که این فقط مشکل زنها یا مردهایی نیست که همسر خود را از دست دادهاند؛ کسان دیگری هم هستند که در نیمه راه زندگی خود را تنها، سرگردان و بیآینده مییابند.
آندرا کان در مورد این گروه مینویسد: «زنهایی را میشناسم که زندگیشان را وقف مراقبت و نگهداری از والدین یا صرف کار خود کردهاند و زندگی مشترکی نداشتهاند.
روزی به خود میآیید و ناگهان در میانسالی خود را مشتاق داشتن همراه و همسر و رابطهای با ثبات میبینید. به دور و بر خود نگاه میکنید و آن گاه خود را در جهانی که داشتن همسر، هنجار و رسم است، تنها مییابید.
با این همه بویژه زنان شاغل ممکن است به خاطر اهمیت اشتغال ذهنی و داشتن موقعیت مالی، جایگزین کردن یک رابطه را به جای کار، دشوار بیابند. بسیاری از زنان بالای 50 سال که ازدواج را کنار میگذارند و کار را در اولویت قرار میدهند، اظهار میدارند که پس از 50 سالگی یافتن یک شریک زندگی که بخواهند با او پیوند بخورند بسیار دشوار است.»
نویسنده معتقد است انسانها در هر سن و هر دوران از زندگی، دیدگاهها و انتظارهایی دارند که با آن چه در سالهای قبل یا بعد میخواسته و خواهند خواست، متفاوت و گاه متناقض است.
این خواستهها در مورد زندگی مشترک و آن چه به روح و روان انسان مربوط میشود، به یقین دقیقتر و در هر دوره متفاوتتر از گذشته است.
«پس از سالهای پر گیرودار میانسالی، چیزی را کشف کردم که گمان دارم هر زن تنها و بالغی که آن را آزموده باشد، در مییابد. یافتن آن «شخص به خصوص».
در سنین چهل پنجاه سالگی هیچ شباهتی به قرار و مدارها و ملاقاتهای مرسوم بین جوانان ندارد.هر قدر پیرتر باشید و هر چه مدت تنها ماندنتان طولانیتر شده باشد، گشودن دل به روی یک همراه جدید و برقراری رابطه عاطفی با او دشوارتر است.»
کسانی که در میانسالی قصد شروع یک زندگی جدید را دارند، باید معیارهای دقیق و مشخصی برای انتخاب همسر داشته باشند؛ این که میخواهم آدم خوبی باشد، بسیار کلی است.
از سوی دیگر اگر فهرست بلند بالا و دستنیافتنیای هم برای خود تهیه کنید، سخت دچار اشتباه میشوید.
آن چه بیش از همه باید مهم باشد، داشتن تفکر و نگرشی همسو در مسائل اصلی زندگی است.
«اگر تفکرتان را با یکدیگر مبادله نکنید، حرفی برای گفتن نخواهید داشت؛ هیچ چیز بدتر از گذراندن وقت با کسی که هیچ حرفی برای گفتن با او ندارید، نیست. سکوتهای طولانی، بذر خصومت میکارد.
بحثهایی درباره برنامههای تلویزیون و ماجرای سریالها خیلی محدود کننده هستند. اگر شما نتوانید دو کلام حرف درباره موضوع مورد علاقه مشترکتان از دهان شریک زندگیتان بیرون بکشید، متأسفانه باید گفت امید زیادی به آن رابطه نیست.»
عشق در میانسالی کتابی است برای غلبه بر یکی از مشکلات عصر حاضر؛ نویسندهاش آندرا کان و مترجمش ناهید کاتبی است.
این کتاب با بررسی نیاز به زندگی مشترک میانسالان (چه آنانی که قبلاً زندگی زناشویی را تجربه کردهاند و چه آنان که آن را تجربه نکردهاند) راهکارهای مناسبی را برای هدایت و مدیریت این نیاز ارائه میدهد.
نشر پیدایش این کتاب را در شمارگان 2هزار نسخه و قیمت 3هزار تومان، تقدیم علاقهمندان کرده است.
قابل توجه ناشران محترم
ناشرانی که در حوزه نهاد خانواده ، تعلیم و تربیت و روانشناسی کودک، رمانهای خانوادگی و ... کتابهای تازهای به بازار روانه کردهاند میتوانند 2 نسخه از کتابهای خود را برای معرفی به نشانی تهران- بلوار میرداماد- جنب مسجد الغدیر - روزنامه جام جم - ضمیمه چاردیواری، قسمت « پرواز با کتاب» ارسال کنند.
کورش اسعدیبیگی