ریشه می‌خشکانیم!

شما اگر قدرت این را داشته باشید که ریشه بعضی از مشکلات و معضلات را در نطفه بخشکانید؛ سراغ چه چیزی خواهید رفت؟... این، پرسش عمیقی است که امروزه جهان بشریت به آن می‌اندیشد.
کد خبر: ۳۸۲۱۶۶

در طول و عرض تاریخ، بسیاری عادت کرده‌اند که در برخورد با مشکلات به سراغ معلول‌ها بروند و از علت‌ها غافل بمانند.

برای همین نیز حل و فصل آن قضیه چندان دوام نمی‌یابد و مقطعی و موقتی است. در صورتی که اگر ریشه‌ها شناسایی و سپس خشک شوند، به‌طور زیربنایی با مساله مواجه شده‌ایم؛ به‌گونه‌ای که مو لای درز آن نخواهد رفت. گاهی باید زد به ریشه!...

یک دندانپزشک: من ابتدا ریشه‌های یک دندان معیوب را خشک می‌کنم؛ یعنی عصب‌کشی می‌کنم. بعد اقدام به پر کردن و ترمیم نهایی آن می‌نمایم. طوری که تا به منزل رسید، درد دندانش عود نکند، ما و خانواده را یاد کند. به هر حال، یاد یاران یار را میمون بود / خاصه آن که صاحب دندون بود!

یک پزشک جراح: بنده نیز اگر مثلا عفونتی در یک بدنی کشف کنم؛ چون اهل عمل هستم، بلافاصله دست به کار می‌شوم و با یک جراحی بموقع، آن غده‌ای را که مسبب این عفونت شده، از ریشه درمی‌آورم تا بیشتر ریشه ندواند. البته وجود مهارت و تجربه خیلی لازم است. چندی پیش، یکی از دستیاران انترن بنده موفق به درآوردن یک غده چرکین از ریشه شد؛ اما پدر خود صاحب غده را هم متاسفانه درآورد و الآن چهلم آن خدابیامرز است.

یک کارگر شهرداری: اگر به من بود، همچین می‌زدم عوامل این آلودگی هوای لاکردار بدمصب را از ریشه خشک می‌کردم که همه بگویند احسنت!... حیف که ربطی به من ندارد. با این حال، بنده به سهم خودم با همین جاروی ناقابلی که هم‌اکنون به طور زنده در دستانم مشاهده می‌کنید، گاهی هوا را کمی پس و پیش می‌کنم تا بلکه باعث به جریان افتادن هوای سالم شوم. هرچند کسی متوجه نشود. همه باید کمک کنیم که هوا پس نشود. هواخواه توام جانا، و می‌دانم که می‌دانی!... ( حالا کی پخش می‌شه این حرفام؟...)

یک محضردار رسمی: بنده در زمینه معضل عدم ازدواج جوانان و افزایش طلاق منفور کاری می‌کردم که ریشه هرچه مجردی است کنده شود. دندان کرم‌خورده را باید کند، انداخت دور. کاری می‌کردم که همه ازدواج بکنند. مخصوصا الان که دارند هدفمند می‌کنند یارانه‌ها را، خیلی خوب می‌شود ازدواج را هم هدفمند کرد، طوری که نه سیخ بسوزد، نه کباب. نه داماد متضرر شود، نه عروس. باید ریشه بی‌میلی به ازدواج را خشکاند و من می‌توانم. اگر گویی که بتوان، قدم در نه که بتوانی/ ... وگر گویی که نتوانم، برو بنشین که نتوانی!

یک صاحبکار: نظر به ضرورت کار برای جوانان هر مملکتی و این که کار جوهره مرد است؛ بنده ریشه بیکاری را از بیخ درمی‌آوردم. کاری ندارد که. باید بسترسازی مناسب تحصیلی و اقتصادی و تجاری کرد. من که احساس می‌کنم براحتی آب خوردن می‌شود همه بیکاران جویای کار را سرکار گذاشت. خود بنده الآنه هفشده نفر آدم عیالوار یا در شرف ازدواج را در کارگاه کشک درست کنی‌ام سر کار گذاشتم و دارند نان می‌خورند به سلامتی.

یک ماست‌بند: بنده ماست‌فروش اگر بودم، به جای کیسه کردن ماست‌هایم، برای کاستن از قیمت لبنیات که برای زندگی خیلی مهم است؛ تمام دریاها را تبدیل به دوغ می‌کردم. فرضا همین سطل ماست را که ملاحظه می‌فرمایید، الساعه ـ یا هر ساعتی که شما بفرمایید ـ می‌ریختم توی دریا تا دوغ درست شود. حالا ممکن است یک آدم کج‌خیال و بدبینی اشکال کند که ممکن است نشود. خب ما هم می‌دانیم که ممکن است نشود؛ اما شما فکرش را بکنید که اگر بشود، چی می‌شود!...

رضا رفیع

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها