شما میتوانید از دست شخص بخصوصی عصبانی باشید یا یک رویداد یا خشم شما میتواند به دلیل نگرانی و تشویش درباره مسائل شخصیتان باشد.خاطره رخدادهای دردناک و خشمآور نیز میتواند احساسهای عصبانیت را برانگیزد.
3 رویکرد مهم در مواجهه با خشم عبارتند از: بیان کردن، سرکوب کردن و آرام کردن. بیان احساسهای خشم شما به صورت تأکیدی ـ و نه تهاجمی ـ سالمترین راه بیان عصبانیت است. برای انجام آن باید بیاموزید چگونه میتوانید روشن کنید نیازهای شما کدام است و چگونه برطرف میشوند بدون این که به دیگران آسیبی برسد.
بیان یک موضوع با تاکید به معنای فشار آوردن یا درخواست شدید نیست؛ بلکه به معنای محترم شمردن خود و دیگران است. خشم را میتوان سرکوب و سپس آن را تبدیل کرد یا جهت آن را تغییر داد.این زمانی است که به اصطلاح خشم را توی خود میریزید، دیگر به آن فکر نمیکنید و روی چیزی مثبت تمرکز میکنید.بیشک یکی از عواملی که در جامعه باعث بروز خشم میشود کمبودهای مادی و در نتیجه آن ضعف معنوی خانواده است. کودکی که در یک خانواده فقیر و احتمالا همراه با بیماری یکی از والدین متولد میشود نه تنها به نوعی نان خوری اضافه در خانه است، بلکه آیینهای است که خانواده دردهای اضافه خود را در او میبینند.
مادر و پدر فقیری که در تهیه نان شب خود مانده حالا باید کودکی را نیز به سر و سامان برساند. در این میان همه تحقیرها رو به کودکی دارد که بیخبر از همه جا به خواست والدین یا گاهی ناخواسته پا به عرصه وجود گذاشته است.
در این میان کودک که به نوعی اسیر این خانواده شده وجودی سراسر خشم و نفرت از دنیای پیرامونش دارد و همواره در صدد است این خشم فروخوردهاش را جایی خالی کند.
خشم یکی از احساسهای اولیه انسان و جزو ابزارهای دفاعی انسانهای اولیه در تنازع بقا است. خشم از تولد تا مرگ با ما است و میتواند برای ما از حربههای بسیار مفید باشد یا ابزار نابودی ما را فراهم کند بسته به اینکه از آن چگونه استفاده کنیم.
خشم به عناوین مختلف خود را نشان میدهد. ممکن است به صورت گریه کردن در آید یا تمسخر کردن، داد زدن، حمله کردن، افسردگی، تجاوز، خشونت یا خودکشی، عزلت گزیدن، به سکوت پناه بردن ،خشم به صورت خشونت و حمله به دیگران براثر کوچکترین اتفاق یکی از مواردی است که در جوامع جهان سوم و میان افراد فقیر بیشتر دیده میشود.وقتی شرایط خانواده برای ارضای نیازهای کودک فراهم نباشد و از سوی دیگر، او خود را فردی اضافه و مانع زندگی راحت والدینش ببیند به جامعه پناه میبرد تا با غرق کردن خود در میان مردم غریبه و کار از این معضل نجات پیدا کند، اما در این بین وقتی فضای جامعه نیز برای افزایش خشم مهیا باشد این کودک که از خانواده سر خورده شده با وارد کردن خشم خود بر افراد دور و بر به خیال خود انتقام سالها رنج و عذاب را از دیگران میگیرد.
محیطی که کودک در آن رشد کرده نیز بر نوع بروز خشم او موثر است.گاهی بسیاری از کودکان تمام خشم خود را در چند کلمه خلاصه میکنند و از مهلکه میگریزند اما محیط تربیتی و تاثیر رفتار والدین باعث میشود بعضی از بچهها دست به کارهای خشنتری بزنند و با انواع سلاحهای سرد و گاهی گرم به همنوع خود که به شیوهای او را آزرده، حمله کند.
این زمان که کار از کار گذشته و کودک مرتکب جرم شده وقتی است که خود از کردهاش پشیمان است و باز هم بیشتر از قبل در معرض تحقیر و شکنجه روحی و روانی والدین قرار میگیرد.
از اینرو باید فرهنگ درست مقابله با خشم در جامعه رواج بیشتری پیدا کند تا در زمان بروز چنین مشکلاتی، کودکان که قربانیان اصلی مشکلات خانواده هستند بیاموزند چگونه بر این خشم درونی غلبه کنند و باعث ایجاد دردسر و یک عمر پشیمانی برای خود نشوند.
مانلی فخریان ـ روانشناس