دکتر جان میلتون ، پروفسور نورولوژی در دانشگاه شیکاگو می گوید: «این که چرا سرگرمی ها برای ما مفید هستند به نظریه های مختلفی بستگی دارد».
او که بر فعالیت مغزی گلف بازان حرفه ای کار کرده است نتایج جالبی را مطرح می کند.
پروفسور میلتون از M.R.I استفاده کرد تا تغییرات کوچک جریان خون در مغز این افراد را مورد بررسی قرار دهد؛ چرا که حین فعالیت تفریحی قسمتی از مغز که در این کار فعالیت می کند به اصطلاح روشن می شود و جریان خون آن قسمت از مغز بیشتر می شود.
او متوجه شد هر چه فرد گلف باز حرفه ای تر باشد قسمت خاصی از مغز او حین بازی گلف کمتر روشن می شود. به اصطلاح ، آن قسمت مغز به طور خودکار برنامه ورزشی یا تفریحی را طراحی می کند و در نتیجه مغز آزادانه با دیگر فعالیت ها تطبیق پیدا می کند.
بهتر است در این خصوص مثالی بزنیم. دختر بچه ای را تصور کنید که با عروسک مورد علاقه اش بازی می کند. دختربچه ها از این فعالیت لذت می برند.
اگرچه به نظر می رسد کار اصلی او بازی با عروسک است و البته او از صمیم قلب از این عروسک بازی لذت می برد، اما آنچه واقعا اتفاق می افتد این است که با این کار مغز او جذب دیگر جنبه های زندگی می شود و با مراحل مختلف زندگی عادی همانندسازی یا شبیه سازی می کند، یعنی او یاد می گیرد باید برای عروسکش غذا آماده کند (وظیفه شناسی) موقعی که او خواب است ساکت باشد (رعایت دیگران) او را حمام دهد (نظافت و بهداشت) و غیره...
اگر با افرادی که سرگرمی خاصی را دنبال می کنند، صحبت کنید به شما خواهند گفت چقدر جذابیت زندگی برای آنها بیشتر شده است.
به هر حال وقتی فردی سرگرمی خاصی دارد (به عنوان مثال دنبال کلکسیون تمبر است) با افراد، مشاغل و محیطهای متنوع تری آشنا می شود که ممکن است این مساله جهتگیری زندگی او را تغییر دهد. جالب اینجاست که بسیاری از افراد متخصص که شاید ظاهرا مشغله آنها زیاد به نظر برسد سرگرمی خاصی را دنبال می کنند.
پیتر پرایس ، متخصص پزشکی داخلی ، فیزیولوژی و بیوفیزیک دانشگاه آرکانزاس یک صخره نورد است . او به صخره نوردی عشق می ورزد، چرا که یک سرگرمی جسمی خارج از منزل است ، در ضمن یک خصوصیت دیگر هم در صخره نوردی وجود دارد.
این فعالیت باعث می شود فکر او از همه چیز آزاد شود. همه صخره نوردان چنین احساسی دارند و ابراز می کنند در طول مدت این فعالیت ساعاتی را کاملا با فراغ بال و بدون مشغله فکری طی می کنند. پروفسور پرایس ، صخره نوردان و اصلا همه آنها که سرگرمی خاصی را به طور مداوم دنبال می کنند، از احساسی مشترک می گویند.
آنها می گویند انگار روح ما به جریان می افتد. به عبارتی در حین پیگیری مداوم یک سرگرمی ، فرد کاملا جذب کاری می شود که دارد انجام می دهد و دیگر دایم درگیر خود و مشکلات موجود در زندگی نمی شود از وجود خودش لذت می برد. در مصاحبه ای که با 4000 نفر از افراد گروه مورد تحقیق انجام شد، آنها همگی در یک مساله مشترک بودند.
آنها از داشتن سرگرمی خاص لذت می بردند، برایشان شادی و نشاط به همراه داشت و به آن عشق می ورزیدند.
این حس دوست داشتن و نشاط درونی را نمی توان با علوم تجربی اثبات کرد و یا توضیح داد، تنها باید حس کرد.
البته محققان هنوز در این مساله به نتیجه ای مشخص نرسیده اند که آیا افرادی که دنبال سرگرمی خاصی می روند شادتر و متعادل ترند یا آنها به دنبال هر جور سرگرمی می روند، چون کلا نسبت به دیگر افراد، شاداب تر و متعادل تر هستند؛ اما مطالعات نشان داده است لذت ناشی از سرگرمی باعث می شود ذهن آنها وارد یک منطقه آرام و راحت شده و این آرامش ، مابقی جنبه های زندگی آنان را تحت الشعاع قرار دهد.