حالا این روزها برای بعضیها موتورسیکلت، همه ابزار تامین رزق و روزیشان تعریف میشود، در واقع با همین دستگاه موتورسیکلت زندگیشان میچرخد، نمونهاش غلامرضا اکبری که 14 سال است با موتورسیکلت کار میکند.
نمونه افرادی که مثل او به این شغل روی آوردهاند زیاد هستند. در ابتدا ساده به نظر میرسد، سرمایهاش یک موتورسیکلت 400 تا 500 هزار تومانی است و البته با میزان زیادی از اعصاب، حوصله و دقت.
برای او اما 14 سال کار، آنقدر تجربه به همراه داشته که حالا معتقد است این شغل هم مثل همه شغلهای دیگر به تخصص نیاز دارد. «برای اینکه بتوانی از پس این کار برآیید باید تخصص کافی در موتورسواری داشته باشید، تهرانشناسیتان خوب باشد تا مجبور نشوید برای رساندن یک بسته ساعتها دنبال آدرس بگردید، خطرها و مشکلاتش را بپذیرید و این که با حوصله باشید». برای دانستن مشکلات این شغل نیاز نیست خیلی فکر کنید، از مشکلات اساسی مانند نبودن بیمه، خطرها و استرس رساندن امانت مردم، بیتوجهی برخی مشتریها نسبت به سختیهای کار و... که بگذریم، همین که باید از باد و باران و برف گرفته تا آفتاب سوزان تابستان، بیمحافظ و سر پناه مشغول باشی، خودش مکافاتی دارد.
«بارها شده که زیر برف و باران خیس خیس شدهایم و سختیهای کار در هوای گرم را چشیدهایم، اما اینها مشکلات سادهتری هستند نسبت به این که ما پیک موتوریها هیچ گونه حمایت بیمهای نداریم». فقط بیمه نیست که گله غلامرضا و همکارانش شده، نبود امنیت شغلی و گاهی امنیت جانی هم مزید برعلت است. مشکلاتی که به قول خودش بارها مطرح شده، اما در نهایت به بنبست امروز و فردا کردنها و بیتوجهی رسیده است. از امنیت جانی که میگوید به حوادثی که برای خودش و همکارانش پیش آمده اشاره میکند: «چند سال پیش بستهای شامل قطعات کامپیوتری را جابهجا میکردم که به من حمله کردند و آن بسته را بردند».
گوش به فرمان مشتری!
این روزها روزهای عجله است، همه عجله دارند، همه میخواهند کارشان در حداقل زمان انجام شود، کارشان را که تحویل پیک موتوری میدهند، بلافاصله میخواهند بدانند که تا چند دقیقه دیگر بسته به مقصد مورد نظر تحویل داده میشود.
«موتورسواری هم قانونهای خودش را دارد، موتور که نمیتواند پرواز کند، مسیر یک ساعته را توقع دارند در یک ربع برویم، اگر کمی دیر شود بارها و بارها زنگ میزنند و حتی توهین میکنند». دل غلامرضا پرتر از اینهاست. این وسط تعرفه نقد کردن چک 30 میلیون تومانی و رساندنش به دست مشتری با تعرفه بردن یک نامه هم از نظر مشتری خیلی نباید متفاوت باشد و توقع دارند برای نقد کردن آن چک هم 5 هزار تومان دستمزد بگیریم. او و همکارانش وقتی بیشتر ناراحت میشوند که مشتری فکر میکند با چند هزار تومان آنها را «اجیر» کردهاند و آنها باید گوش به فرمان مشتری باشند در حالی که کسی زحمتها و استرسهای آنها را نمیبیند.
چراغ قرمزهای رد شده
وقتی مشتری با همه استرس و نگرانیاش بستهای دستت میدهد و با قسم و آیه میخواهد که در کمترین زمان ممکن به مقصد برسانیش، چارهای نمیماند.
گاهی هم مجبور میشوی چراغ قرمز را بیخیال شوی: «اعتراف میکنم بارها به خاطر عجله داشتن، مجبور شدهام از چراغ قرمز رد شوم، کلاه ایمنی را به خاطر شدت گرما از سرم بردارم و در مجموع قوانین راهنمایی و رانندگی را رعایت نکنم». چند سال پیش موتورسیکلت غلامرضا را به خاطر نداشتن بیمه توقیف میکنند، به خاطر همین موضوع و بدهیهای دیگر از خیرش میگذرد و مجبور میشود برود موتورسیکلت دیگری بخرد، همین موتورسیکلتی که حالا سوارش میشود و خب خرجش زیاد است. هر روز یک جایش خراب میشود و پول بنزینش هم داستان دیگری دارد.
عشق موتور
غلامرضا هم مثل خیلیها، جوانتر که بوده، عاشق موتورسواری و به قول معروف عشق موتور بوده است، حالا هم شده که به قول خودش وقتی شاد باشد و انرژی داشته باشد، تک چرخی بزند، اما خیلی کمتر: «موتورسواری در تهران نهتنها لذتی ندارد بلکه وقتی با این دستگاه باید روزگار بگذرانی و اجاره خانه بدهی اصلا دور و برت را هم نمیبینی، چه برسد به تکچرخ زدن و این کارها!». او 7 صبح از خانه میزند بیرون و معمولا حدود 10 تا 12 ساعت دیگر برمیگردد: «همه زندگی ما پیکموتوریها روی موتورسیکلت میگذرد». موتورسواری از نگاه او وقتی لذت دارد که با یک موتور چند میلیونی و خوشرکاب در جاده شمال برانی و نگران کار و زندگی نباشی.
درآمد از نوع موتورسواری
پیک موتوریها حدود 30 درصد از درآمدشان را به همان مرکزی که به عنوان مراکز پیک موتوری شناخته شدهاند و در آن مشغول به کار هستند، پرداخت میکنند و به طور متوسط درآمد ماهیانهشان حدود 500 تا 600 هزار تومان است که اگر خرج موتور و بنزین نبود، درآمد بدی نمیشد.
با همه این مشکلات، کسب درآمد با موتورسیکلت از نگاه غلامرضا این خوبی را دارد که پولش نقد است، اما او به نمایندگی از طرف همه همکارانش میگوید: «اگر پیک موتوریها را هم مثل رانندههای تاکسی بیمه کنند، خیلی از مشکلاتمان حل میشود».
حالا که او حرف آخرش را میزند، به نظر میرسد تعریف عمومی از موتورسیکلت و موتورسواری در ذهنها عوض میشود. اگر برای بعضیها سواریش تفریح و لذت است برای برخی دیگر چرخش برای روزی و زندگی میچرخد.