به طور متوسط 70 درصد مردم دارای هوش میانگین و یک درصد نابغه هستند، یعنی ضریب هوشی بالاتر از 140 دارند. از نابغههای مشهور میشود اینشتین و بیل گیتس را نام برد و البته نمونههای تاریخیتر مثل داوینچی و گالیله و پاسکال. اما همه این نوابغ که تعدادشان هم زیاد نیست، نتوانستهاند کارهای بزرگ انجام دهند. مثلا آقای «ویلیام جیم سایدیس» که آن را باهوشترین فرد تاریخ میدانند و ضریب هوشی 250 داشته یک نمونه از این نوابغ است. او توانسته در یک سالگی بنویسد، در 18 ماهگی نیویورک تایمز بخواند، در 5سالگی به 5 زبان رایج دنیا صحبت کند، در 8 سالگی به 8 زبان صحبت کند و در 11سالگی استاد دانشگاه هاروارد شود، اما ویلیام جیم در نهایت خود را از انظار عمومی دور کرده و از ریاضیات هم دلزده شده وفقط با چندین نام مستعار مطلب مینوشته. او عمر طولانی هم نداشته و در 46 سالگی از دنیا رفته. مورد آقای سایدیس به ما میآموزد که اگرچه این عدد علمی میتواند سرنوشت آدم را تغییر دهد، اما همه ماجرا نیست. نبوغ یک امکان است. نابغه میتواند از این امکان استفاده کند یا مثل خیلی امکانات آن را دست نخورده بگذارد یا به صورت ناقص از آن استفاده کند. دنیایی که اکثریت آنها در نمودار ضریب هوشی بهره متوسط دارند هیچوقت منتظر نوابغ نمیماند. پس بهتر است از همین نیمچه هوشی که داریم خوب استفاده کنیم چون در خبری در برنا آمده که گویا «مغز آدمها از 20 هزار سال پیش تاکنون در حال آب رفتن است» و «روز به روز از میزان هوش انسانها کاسته میشود.» اما در همین گزارش به نقل از یک استاد انسان شناس آمده: «کوچک شدن مغز انسان بهمعنای کاهش هوشمندی نیست. بلکه بسیاری از دانشمندان میگویند شاید این رویداد به هوشمندتر شدن انسانها نیز منجر شده باشد.» اما تا دانشمندان نتیجه این دعوا را مشخص میکنند ما میتوانیم به کارهای دیگرمان برسیم. پاولف، روانشناس مشهور روسی جمله معروفی دارد، میگوید «نبوغ یعنی کار و کار و کار» پس ما همه میتوانیم نابغه باشیم.