یک خاطره

خبر شوم مرد بلند قد

با سلام و خسته نباشید. ماجرایی را که تعریف می‌کنم زمستان سال قبل برایم اتفاق افتاد. ما در جنوب تهران زندگی می‌کنیم. در یک خانه قدیمی؛ از آن خانه‌هایی که حتما در سریال‌های تلویزیونی دیده‌اید. در یک کوچه بن‌بست با عرض یک‌متر که به کوچه‌های آشتی‌کنان معروف هستند. شوهرم راننده بیابان است و من و بچه‌ها او را هفته‌ای یک بار می‌بینیم.
کد خبر: ۳۷۸۰۸۶

زمستان سال قبل 7 ماهه باردار بودم با 2 بچه دیگر. یک شب ساعت 2 نیمه‌شب زنگ در خانه به صدا درآمد. اول اعتنایی نکردم اما زنگ دوباره به صدا درآمد و چند بار تکرار شد. آمدم پشت در و پرسیدم چه کسی است؟ صدای مردی آمد که گفت با زهرا خانم کار دارم. تعجب کردم. گفتم این وقت شب چه کار دارید؟ گفت از شوهرتان برایتان خبر آوردم. گفتم اما این وقت شب چه وقت خبر آوردن است، بروید صبح بیایید.

آن آقا اصرار داشت که نمی‌تواند صبح بیاید. جواب ندادم.
شکر خدا همان موقع همسایه دیوار به دیوار ما بلند شده بود آب بخورد. صدای زنگ و حرف‌ زدن‌های ما را می‌شنود و شوهرش را بیدار می‌کند. آن بنده خدا از پشت دیوار صدایم کرد و خواست در را باز نکنم تا او با پسرش ببیند چه کسی است. وقتی آنها آمدند در خانه را باز کردم و با یک مرد لاغر اندام با 2 متر قد روبه‌رو شدیم که یک ورق کاغذ دستش بود.

تا چشمش به ما افتاد دستپاچه شد و گفت: ببخشید خانم مثل این‌که اشتباه آمده‌ام. شما آن زهرا خانمی که من می‌شناسم نیستید. بعد به طرف سرکوچه برگشت.

شوهر همسایه ما پنهانی به دنبال او تا سر کوچه رفته و دیده بود آنها 3 مرد هستند. در این موقع بود که برق‌ها قطع شد. در خانه بودم که وحشت کردم. خوشبختانه ساعت 6 صبح بود که شوهرم از مسافرت برگشت. گفت نمی‌داند چه آدم خدانشناسی کابل برق را بریده و وسط کوچه انداخته است.

وقتی ماجرا را برای همسایه‌ها تعریف کردم یکی از همسایه‌های ته کوچه گفت که آن مرد غریبه اول زنگ خانه آنها را زده و سراغ اسم دیگری را گرفته بود.

بعدا مشخص شد آنها سارقانی بودند که به دنبال خانه‌های خالی می‌گشتند که دست به سرقت بزنند.

زهرا- ی از ‌ تهران

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها