در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
حالا هر جای این کره خاکی که زندگی کنند و هر نگاه و نگرش شخصیای داشته باشند آنچه در نگاه اول اهمیت دارد این است که آنها انسانند.
همه ما کم و بیش از جنگ و درگیری در بوسنی و هرزهگوین چیزهایی را جسته و گریخته شنیدهایم.
زلاتا فیلیپوویچ، که حالا 30 ساله است، 11 ساله بود که شروع به نوشتن یادداشتهای روزانهاش کرد. او از زندگی مینوشت تا این که جنگی ناخواسته پنجه بر زندگی کشید و جراحتش بر دلها نشست.
وقتی نوشتههای او چاپ شد، شهرتی آنی یافت و تا امروز در 33 کشور جهان چاپ و منتشر شده و در ردیف پر فروشترین آثار قرار گرفته است.
در پیشگفتار کتاب چنین میخوانیم:
«اولین بار که اسم زلاتا فیلیپوویچ را شنیدم. تابستان 1993 بود. یک دوست بوسنیایی درباره دختر مدرسهای جوانی برایم صحبت کرد. فهمیدم که زلاتا یک دختر 13 ساله است که از سپتامبر 1991 یعنی چندماه پیش از اینکه سنگرها در شهر ساخته و حملات توپخانهای آغاز شود، شروع به نوشتن یادداشتهایش کرده است. قبل از اینکه جنگ در بگیرد، زلاتا زندگی شاد و طبیعی را میگذراند و در آن موقع هیچ خبر نداشت که تا شش ماه دیگر زندگیش دستخوش چه دگرگونی عظیمی خواهد شد.
یک دگرگونی و تغییر غیرقابل بازگشت. زمانی که وی شروع به نوشتن دفترچهاش کرد، اصلا فکرش را هم نمیکرد که خانه ییلاقی خانواده در خارج از شهر سارایوو ویران خواهد شد و دوستانش، در حالی که در پارک مشغول بازی هستند، کشته شوند.
در نزدیکی آنها همسایهها و اقوام ودوستان زیادی زندگی میکردند که اغلب به آنها سر میزدند. تا اینکه در بهار 1992 یکباره زندگیشان دگرگون شد. چند ماه بعد از ورود دفتر یادداشتهای زلاتا به زندگیش، توپخانه صربها در بالای تپههای مشرف به خانه زلاتا مستقر شد و خانواده مجبور شدند تمام اسباب خود را به اتاق جلویی که با گونیهای شن از خطر اصابت گلولههای توپ در امان بود، ببرند. طولی نکشید که در و پنجرههای منزل زلاتا همه در اثر حملات توپخانهای صربها از جا کنده شد.
در این زمان، بوسنیاییهایی که میتوانستند شهررا ترک کنند پرواز کردند و رفتند. بقیه از رفتن امتناع کردند. برای اینکه در واقع هنوز باور نمیکردند که ممکن است روزی شهرشان تبدیل به ویرانهای شود. زلاتا با ناباوری دوستان و اقوامش را مینگریست که سعی میکردند با ناامیدی و عجولانه قبل از اینکه خیلی دیر شود شهر را ترک کنند و نوشت: من اینجا تک و تنها ماندم.»اینها همان چیزهایی است که آدمها، همه در موردشان یک جور میاندیشند و تلاش میکنند از آن دور شوند؛ هر چند به عنوان یک واقعیت با آن رودررو باشند.همانگونه که زلاتا خطاب به دفتر یادداشتهای روزانهاش میگوید: «میبایستی برای تو کمی بیشتر در باره جنگ بنویسم. ولی در واقع دلم هم نمیخواهد تمام آن حوادث هولناک را دوباره مرور کنم. واقعا حالم بدتر میشود.»
در عرض چند ماه بعد، زلاتا میدید که دنیایش فروریخته است
«زندگی یک کودک در سارایوو» نگاهی به زندگی در شرایطی خاص است، (شرایطی که بسیاری از ما هم تجربههایی از آن داریم). خواندن این کتاب، علاوه بر آشنایی ما با چگونگی مواجهه مردم یک کشور دارای فرهنگی متفاوت با شرایطی سخت و ناخواسته، پنجرهای نو را در برابرمان میگشاید.
این همان چیزی است که برای زندگی در جهان امروز به آن نیاز داریم.
چاپ دوم این کتاب را انتشارات علمی و فرهنگی با قیمت مناسب 1800 تومان انجام داده است.
کورش اسعدیبیگی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: