اکنون که حدود 19 سال است در حوزه اجتماعی و مسائل و آسیبهای اجتماعی کار میکنم و ناچار باید مطالبی در این حوزه بخوانم و بنویسم، بیشتر به این جمله باور دارم که براستی دهشتناکتر از ناآگاهی نیست و همه ناهنجاریهای خانوادگی، رفتاری و اجتماعی ما ریشه در ناآگاهیمان دارد.
اگر نمیدانیم حقوق و وظایف شهروندی مان چیست، اگر براحتی فریب میخوریم، اگر جوانانمان گرفتار باندهای تبهکاری و اعتیاد میشوند، اگر آستانه تحملمان پایین است و زود بر هم میتازیم، اگر آمار طلاق در میان خانوادههایمان رو به افزایش است، اگر نمیدانیم چگونه باید با فرزندانمان ارتباط منطقی و حساب شده برقرار کنیم، اگر بچههایمان نمیدانند آیین دوستیابی چیست، اگر از ورود تکنولوژیهای جدید مانند اینترنت و... به حریم خانوادگی خود در هراسیم، اگر راه و رسم گفتوگو و مکالمه صحیح را در بین اعضای خانواده نمیدانیم و به جای حرف زدن با یکدیگر بر هم میشوریم، اگر به جای تدبیر در زندگی به روشهای خصمانه با یکدیگر متوسل میشویم، اگر آیندهمان را در یک فنجان قهوه میبینیم و هزاران اگر دیگر که آرامش را از زندگی خانودگیمان ربوده است، به خاطر این است که نسبت به مسائل مبتلابه خود ناآگاهیم و بدتر از آن اینکه تلاشی هم نمیکنیم خود را بالا بکشیم.
برای رهایی از این وضعیت فقط و فقط یک راه داریم و آن اینکه به خودمان کمک کنیم آگاه شویم و ابزار آگاه شدن باسوادی است؛ همان ابزاری که کودک و پیر نمیشناسد و در هر سنی لازم است در تحصیل آن بکوشیم. بهانه این یادداشت عکس جلد این هفتهمان است که زنان روستایی با آن لبخندهای دلنشین و لباسهای زیبا را به تصویر میکشد که آنها هم باور دارند براستی دهشتنناکتر از ناآگاهی هیچ چیز نیست.
زهرا عرب
دبیر ضمیمه چاردیواری