حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
اگر ساکن آپارتمان یا مجتمع مسکونی باشید که دستکم روزانه بیش از 50 نفر به آن رفت وآمد داشته باشند حتما میدانید، تمیز بودنش، حل مشکلاتش، کنترل رفت و آمدهایش و به عبارتی امنیت آن چقدر اهمیت دارد.اگر آپارتمانتان تمیز است، اگر هیچ وقت در آسانسورش گیر نگردهاید، اگر پیگیری کارهای فنیاش هیچ وقت درگیرتان نکرده، اگر همه قبضها، نامهها و بستههایتان به موقع دستتان رسیده، اگر خیالتان بخاطر قفل بودن در و پنجرهاش راحت بوده و موارد زیادی از این دست، بدانید که سرایدار خوبی در آپارتمانتان ساکن است.
احمد، صبح زود از خواب بیدار میشود، اول از همه میرود سراغ برقهای آپارتمان که از شب قبل روشن مانده، قفل در ورودی ساختمان و پارکینگ را باز میکند، لابی (محوطه ورودی ساختمان) را نظافت میکند، راه پلهها را تمیز میکند و در مجموع تا ساعت 9 صبح دستی به سرو گوش آپارتمان میکشد. صبحانهاش را میخورد و دوباره برمیگردد سراغ آپارتمان. احمد 31 ساله 7 سال است که در آپارتمانی 17 واحده در شمال شهر تهران سرایدار است.
سال جدید، کار جدید
نوروز 7 سال پیش احمد که در یکی از شهرهای لرستان در کارگاه سنگبری مشغول به کار بود، برای عید دیدنی به خانه خواهرش میآید. شوهر خواهرش در آپارتمانی نزدیک آپارتمانی که حالا احمد در آن مشغول به کار است، سرایدار بود.
آنها آپارتمان را نشان احمد میدهند و برایش تعریف میکنند که مدیر ساختمان به دنبال یک سرایدار مطمئن است و اگر آنها معرف شوند، میتواند کارش را در آن شروع کند.علاقه به تهران، سنگینی کار سنگبری و تشویقهای خواهر و شوهرش، احمد را برای سرایداری در آن مشتاق میکند تا جایی که بلافاصله اسبابکشی میکند به تهران و زندگی و کارش در این آپارتمان شروع میشود، تصمیمی که حالا بعد از این سالها نهتنها از گرفتنش پشیمان نیست، بلکه دور برگشتن به شهر و دیار را هم حسابی خط کشیده است.
سنگینی مسوولیت
کارهای روزانه احمد در آپارتمان خلاصه میشود در نظافت شامل راه پلهها، دیوارها، لابی، پارکینگ، حیاط و فضای استخر، رسیدگی به باغچه، انجام خریدهای ساکنان، کارهای فنی ساختمان و رسیدگی به امور عمومی آن.کارهای نظافتی 3 تا 4 ساعت وقتش را میگیرد، کارهای فنی ساختمان هم گاهی وقت بیشتری از او میگیرد خصوصا که احمد تعصب خاصی نسبت به ورود غریبهها به ساختمان دارد و ترجیح میدهد کارهایی مانند برقکشی، لولهکشی و هر آنچه که از دستش برمیآید را در واحدها انجام دهد تا نیازی به حضور فنیکار از بیرون ساختمان نباشد.
هر چند که همه این کارها در مقابل سختی کار در سنگبری، به حساب نمیآید اما مسوولیت سرایداری برای احمد چندین برابر کار در سنگبری است.
«از ساعت 12 شب به بعد حس مسوولیتم نسبت به آپارتمان و ساکنانش چندین برابر میشود، نگران میشوم که درها خوب قفل نشده باشد، در پارکینگ باز بماند و اینکه غریبهای وارد ساختمان شود».
در طول 7 سالی که احمد سرایدار بوده هیچوقت اتفاق بدی در این ساختمان نیفتاده، اما در ساختمانهای دیگر، اتفاقاتی بوده که در نهایت به اخراج سرایدار ختم شده است.
در یکی از آپارتمانهای نزدیک، سرایدار در واحد خودش را باز گذاشته بوده و غریبهای وارد ساختمان شده و 800 هزار تومان از پول ساختمان که در واحد سرایداری نگهداری میشده، به سرقت میرود و در نهایت سریدار اخراج میشود یا در اتفاقی مشابه بازماندن در پارکینگ سبب میشود از خودروهای پارک شده، سرقت شود.
همه اینها سبب شده تا احمد نسبت به امنیت ساختمان احساس مسوولیت کند تا جایی که شبها بارها بیدار میشود و سری به همه جا میزند.
ورود و خروجهای ساختمان را چک میکند و اگر غریبهای وارد شود، مودبانه سوال و جوابش میکند تا مطمئن شود با یکی از ساکنان کار دارد.
میپرسم اگر شبی دزدی وارد آپارتمان شود چه میکنی؟ میگوید: خب سعی میکنم برخورد درستی داشته باشم هر چند که برای امنیت ساکنان آپارتمان حاضرم از جانمایه بگذارم اما زنگ زدن به پلیس هم راه قانونیاش به نظر میرسد.
کاش اتاقی در کار بود
سرایدار خوب از نظر احمد کسی است که اول از همه چشم پاک باشد. این مساله آنقدر برایش اهمیت دارد که خودش هم همه ساکنان آپارتمان را مانند خانوادهاش میداند.
بعد از چشم پاکی باید در مجموع انسان مطمئنی باشد، دستش هم پاک باشد و از همه مهمتر اخلاق خوبی داشته باشد تا همه دوستش داشته باشند و بتوانند رویش حساب کنند.احمد همیشه مراقب اخلاق و رفتارش بوده و شاید همین مساله مهمترین علت حضور چندین سالهاش در این شغل و حرفه بوده تا جایی که هیات مدیره ساختمان هم به کارش اعتقاد دارند و از همان روز اول بیمهاش کردهاند.
«من از شغلم راضیام و ساکنان آپارتمان هم از کارم راضی هستند».
با این وجود فقط یک مساله میتواند سبب شود تا احمد شغلش را عوض کند: واحد سرایداری ما خیلی کوچک است و ما هیچ اتاقی نداریم، پسرم کلاس سوم دبستان است و با بزرگشدن جایمان کوچکتر میشود، خیلی از شبها من مجبورم تا ساعت یک بعد از نیمه شب بیدار بمانم، در حالی که همسر یا پسرم باید زودتر بخوابند، کمبود جا و در واقع نداشتن یک اتاق باعث میشود گاهی به تغییر شغل فکر کنم و اگر این مشکل نبود میتوانستم همیشه در همین ساختمان مشغول به کار باشم.
بیشتر ساکنان آپارتمانی که احمد در آن سرایدار است، دوستان چندین ساله هستند و کلا فضای صمیمی و دوستانهای دارد. آنها احمد را نه به چشم سرایدار که بیشتر یک همسایه و دوست میدانند، اینها باعث شده تا او هم به کارش و هم در واقع به محل کارش دلبستگی خاصی پیدا کند.
او یک همکار خوب و همراه هم دارد: هر وقت که نباشم همسرم کارهایم را انجام میدهد و در خیلی مواقع کمک دستم میشود از این جهت اگر کاری پیش بیاید و نباشم هم خیال خودم راحت است و هم ساکنان میدانند که اگر کاری را به همسرم محول کنند بخوبی از پسش برمیآید.
دروغ ممنوع
وقتی که میپرسم از بچگی دلش میخواسته چه کاره شود جواب دقیقی به این سوالم نمیدهد، اما با حسرتی میگوید: توی روستای ما فقط یک دبستان بود و برای ادامه تحصیل باید به شهر میرفتیم که امکانش برایم فراهم نبود، همیشه دلم میخواست درس بخوانم اما متاسفانه هیچوقت نشد درسم را ادامه دهم.
اما با این وجود همه خوشبختی احمد بخاطر خانوادهاش و محیط خوب کارش است و اینها برایش دلگرمی شده تا اینکه حتی به ادامه تحصیل هم فکر کند.
رمز موفقیت او در کارش صداقتش بوده شاید به همین خاطر است که وقتی از او میخواهم که با سرایدار جملهای بسازد، میگوید: سرایدار خوب کسی است که صادق باشد و هرگز دروغ نگوید.
پری جمالی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....