حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
همین پیش پای شما یکی از نسل سومیهای موپریشان و نگون احوال و از هفت دولت آزاد، پیشرویمان جملهای نقل کرد که ما را واداشت تا این مطلب را نسخ کنیم! البته ما تمام تلاشمان را میکنیم که نقل به عین کنیم بلکه هفت کوه به میان، دخل و تصرفی در بیانات فخیم و فاخر ایشان دخول نکند. القصه! ما همین که آمدیم از سر حجب و حیا نگاهمان را از این نسل سومی معلوم الحال مجهولالهویه که صاف زل زده بود در چشمان ما، بگیریم گفت: «چت زدی پیچیدی تو بن بست، حالایه دور برگردون میزنم بری تو دیوار گلابی!»
ما که چشمان متعجبمان از دهانمان بازتر مانده بود، داشتیم با خود دو دو تا چهار تا میکردیم که این جملهای که گفت: خوب است! یعنی ما را با محبت خطاب کرده! یا تحقیرمان کرده؟! یا خواسته حالمان را بگیرد؟! یا ما را ازگیل فرض کرده که به ما میگوید گلابی؟! یا که اصلا چه؟! همین طور که داشتیم فکر میکردیم که چه واکنشی از خودمان نشان دهیم، نسل سومی مذکور با چرخشی180 درجه پشت به ما شد و سیم هندزفریاش را به دهان نزدیک کرد و جملهای دیگر گفت در این مایهها که: «واسه ما قرنیا، تریپت میریزه کف دستت. این تت و پتهای تو واسه تیم ملی خوراکه گفت و رفت!!!»
البته این جمله اخیر به علت آن که ما همچنان در بهت و حیرت به سر میبردیم، نقل به مضمون شد اگر کم و کسری داشت، میبخشند اناشاءالله ولی به هر حال ما که نفهمیدیم فرد حاضر در آن طرف خط درخت بود یا که پیمانکار شهرداری؟ یا فرآهم آورنده خوراک تیم ملی؟ یا فاعل به فعل انجام حرکات موزون؟ یا که چه؟
خلاصه ما که هنوز دهانمان و چشمانمان نه به اندازه قبل اما همچنان باز است و در تحیر به سر میبریم که این چه امتحانی است که این روزها نسل سومیهای ما را به خود گرفتار کرده است. ما ادبیاتمان اشکال دارد؟ یا برخی از نسل سومیها؟ یا هردو؟! یاهیچکدام؟! یا خانواده محترم ...؟! یا که اصلا چه؟!
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....