2-یا نام واقعی یا نام مستعار، یکیش چاپ میشه. اسامی خارجی، مورددار یا نامفهوم، همممممهشون میشن: «بدون نام». 3-یا وبلاگ خودتون یا صفحه بروبچ، متنتون رو فقط برای یکی از این دو جا پست کنید. [با این حال، اینا رو هم مد نظر داشته باشین، بد نیسهااااا:] 4-کوتاه بنویسید، امکان چاپش بیشتره. 5-برای نوشتههای طنز و بانمک پارتیبازی میشه! 6-پارتی ندارین؟ آااااخی! پس یهچی بنویسین که چفت و بستش درست باشه، یه حرفی داشته باشه که به درد دیگران بخوره، آخرشم نگیم: حالا منظور؟!! 7-تا رسیدن و چیدن نامهها و ایمیلهاتون، یه یکی دو ماهی (ناااااقااااابل!) صبر کنین. بچهم رو گازه و چمدونم نامهم نوبره و اینا، چیییییی؟... نهاااااریییییمهااااا!!
نرگس ماپار 29 ساله از اهواز: تنها یک گوشه ایستاده بود. دستهایش باز بود و منتظر بود تا کسی چیزی را توی دستهایش بذاره. با وجود سردی هوا و بارانی که زده بود از اینکه بالاخره آدمها به طرفش میآمدند، خوشحال بود. آخه یک چوبلباسی کاری جز نگه داشتن لباس آدمها نداشت.
متفاوت: با سری رو به پائین و با کلی خجالت دوباره اومدم. قول داده بودم همیشه باشم اما نشد. فقط خواننده بودم و کاری نکردم... راستی من با اینکه متنهایی که از خودمون نباشه را بچاپی مخالفم. به همون دلیلی که خودتون گفتید...
سرت رو بگیر بالا مهربون! واسه این چیزا که سرافکندگی و خجالت، معنا نداره. اگه خوانندههای این صفحه خودشون نویسندهش هم باشن، هم من ذوق میکنم هم ملکالشعرای بهار! همچی خوانندههایی اگه قلم قویای داشته باشن کلی منّت گذاشتهن سرمون، اگه هم نه، که حداقل استعدادشون رو آزمایش کردن؛ در هر صورتش همین که خوانندة این یه کوچول موچول صفحه مونده باشن هم من کُلام رو میندازم بالا، هم ملکالشعرا.
بدون نام: 1-لحظهای از من دور نشو، وقتی تو همسفرم باشی دیگر غمی در این دل ندارم. با احساسی لبریز از عشق و آرامش، به این راه نفسگیر زندگی ادامه میدهم. میدانی با وجود تو زندگی را معنا کردهام. پس بیا و تنها برای من باش... 2-اینک در غم تنهایی نشستهام و اشک میریزم و لحظههایم تلخترین لحظههاست. هنوز هم عاشقم، هنوز هم دلم با توست. اگر تو نیستی یاد و خاطرات با تو بودن هر روز برایم تکرار میشود و غم از دست دادنت دلم را بیشتر میسوزاند... لحظهای برگرد و خاطرات با هم بودنمان را نیز با خود ببر که یاد آنها بدجور دلم را میسوزاند.
اوریا از الیگودرز: دلم به قاعدة یه ابر بزرگ دوران بچگیم گرفته. دلم واسة خونة بابابزرگ، واسة حیاطش، واسة شمعدونیها، واسة درخت زردآلو، واسة خودشون یهذره شده. دیگه نیستن. دیگه هیچی نیست. از این زندگی ماشینی بدم میاد. از همون بچگیم هم اصلاً دوست نداشتم بزرگ بشم. تکلیف زندگیم مشخص نیست. سرمشق ندارم که تا آخر بنویسم و برم و آخر کار یه 20 بگیرم با مُهر صد آفرین. دلم واسه بچگیم یه ذره شده. دنیای ذهنی من خیلی قشنگه، با دنیای همة اطرافیانم فرق داره. قبلاً همه چیز باحال بود. کاش اصلاً بزرگ نمیشدم... من توی زندگی الآنم معلقم، گیج و مبهوت. زمان داره میگذره و من همچنان توی خلسهام. کمک... کمک... کسی صدای منو میشنوه...
افشین اشرفی از ساری: از فاصله مینویسم. به دریا رفتههایش که با مصیبت توفان آشنایند پای این دلنوشتة من، باری، روزگار کبود برایشان یادآور میشود. فاصله بلایی بر سر امروزم آورد که از آنهمه شور، متاعی جز دلتنگی و دلتنگی و دلتنگی برایم نمانده. حالا تنهایی، تنها همدمم شده... من به این خلوت قانعم. نمیدانم کجاست، با که میگردد. باورم این است که محکمة طبیعت سختگیر است...
یاسر 21 ساله: سلام. اوضاع و احوال پاسخگویی که فقط اسمش پاسخگوئه چطوره؟ نمیدونم چه هیزم تری بهت فروختم که اسمی ازم نمیاری؟ اصلاً بات قهرم.
علیک سلام داداش جااااان! قهر چیه؟ بیا این اسمت، اینم موهای زبون من! حالا آشتی؟ یا بازم باید تأکید کنم که اگه نامهتون به دستم برسه نامتون حتماً میاد تو صفحه، وگرنه...؟ خب نه! (آقاجون، برو پی نامههات رو بگیر، ببین کجا فرستادیشون، آدرست اشتباه بوده یا چی اصن! هیزم، تو این فصل زمستونی، تَرِش هم هوادار داره، بدجووووور!)
ساحل خسته از ساری: من خیلی وقته که طرفدار پروپاقرص روزنامة شمام و اولین باره که براتون ایمیل مینویسم. اول اینکه چرا صفحة بروبچ شد تکصفحهای و صفحة شکوفهها دوصفحهای؟ بعد لطفاً نامههای بیشتری رو چاپ کنید... بعد خواستم بگم به جای اینکه پاسخگو زیاد حرف بزنه نامه[های] بروبچ رو بیشتر تو صفحه بیارین.
دور زبونش نخ نایلونی پیچیدم، یه قاشق فلفلم ریختم تو حلقش تا دلت خنک شه! خوبه؟ (من که حرفی ندارم عزیز دل مادر! این بروبچند که میگن صفحاتی با حرافیهای پاسخگو رو بیشتر میپسندن. به خاطر دل تو این دفعه: آااا...ه... بفرما... اوووومممم... اوووومممم! دستم رو میذارم جلو دهنم! خوبه؟)
ش- ک 19 ساله: 1-زندگی را زیر ذرهبین گذاشتم، آنقدر که روتینترین و عادیترین اتفاقاتش هم در کانون عدسی قرار گرفت و مرا سوزاند. 2-باید زندگی را مرور کنم؛ هر چه خوانده بودم یادم رفته!
گل سرخ از گنبد کاووس: دل سردم به آغوش گرمت شیداست/ عشق آسمون تو شوق نگاهت پیداست/ همة عاشقا رهگذر خاطرهها/ ساحل سوختهشون به یاد تو دریاست.
تینا: سکوتی بر تمام دیدهها و ندیدهها! سکوت که میکنی تمام درها به خاطر سکوت نکردنهایت به رویت بسته خواهد شد. سکوت کردن بر دردی درمان نیست اما درد، زبان در حلقوم فرو برده است و صدا را خفه کرده است.