داوود میرباقری در روستای خیج از توابع شهرستان شاهرود در سال 1337 در میان خانوادهای که به شغل زراعت و دامداری مشغول بودند، به دنیا آمد. او تحصیلات ابتدایی را در روستای خیج گذراند (در دوره سپاهی دانش که هر سال 2 کلاس را طی میکردند) بعد از اتمام کلاس پنجم، چون ادامه تحصیل در روستا مقدور نبود، راهی حوزه علمیه شد و به مدت یک سال در روستای ابرسج از توابع شاهرود تحصیل کرد و سپس به حوزه علمیه شاهرود رفت.
در آنجا طی 2 سال موفق شد جامعالمقدمات را که پایه آشنایی با ادبیات و دستور زبان عربی بود، تمام کند. بعد از آن در مدرسه ملی جعفری، کلاس ششم را خواند و راهی دبیرستان شد و در رشته ریاضی دیپلم گرفت. سال 1355 در رشته مهندسی معدن دانشگاه پلیتکنیک تهران (امیرکبیر فعلی) قبول شد و به تهران رفت.
میرباقری بعد از انقلاب و در دوره انقلاب فرهنگی با تعطیلی دانشگاهها مدت 3 سال کارآموز هنر در تئاتر شهر شد و از همین دوره، گرایش جدیاش به هنر نمایش آغاز شد. او در جایی گفته بود: «این دوره 3 ساله روی من تاثیری عمیق داشت؛ به طوری که مسیر زندگیام را دگرگون ساخت و هنر نمایش را برایم جدیتر از تداوم تحصیل در دانشگاه کرد.»
پس از اتمام این دوره فشرده، معلم امور تربیتی در رشته هنر در منطقه 14 تهران شد. حاصل تلاش این دوره 4 نمایش برای کودکان و نوجوانان بود که با استقبال زیادی مواجه شد و همین امر موجب راهیابی او به تلویزیون شد. داوود میرباقری از سال 61 وارد تلویزیون شد و فعالیت حرفهای خود را در گروه فیلم و سریال شبکه اول آغاز کرد. از آن زمان تاکنون تمامی آثار این هنرمند خودساخته در تلویزیون، سینما یا تئاتر با استقبال وسیع تماشاگران مواجه بوده است.
میرباقری از همان نخستین تجربیات هنریاش، علاقه خود را به حوزه تاریخ و مخصوصا تاریخ دین نشان داد. اولین تجربه او، تئاتر تلویزیونی ایوان مدائن بود که درباره حادثه بزرگ ولادت پیامبر اکرم(ص) و تقارن این رویداد با فروپاشی ایوان کاخ مدائن شاه ساسانی بود. او بعد از موفقیت در این اثر، چند نمایش تلویزیونی دیگر هم ساخت که با استقبال بینندههای این رسانه مواجه شد: آینه خیال، اسکندر شاه مغلوب و حکایت مسافر گمنام. این تجربهها کافی بود تا میرباقری وارد عرصه بزرگتری شود و دست به کارگردانی سریالهای تلویزیونی بزند. گرگها مجموعهای بود که با این دورخیز ساخته شد؛ سریالی با بار تاریخی که نقبی میزد به مناسبات فاسد قدرت در یک حکومت جائر و خیزش مردم برای مقابله با آن. توجه فراوان مخاطبان به سریال گرگها، میرباقری را به ساخت سریال بعدی تشویق کرد که به مراتب از کار قبلیاش موفقتر بود: رعنا؛ سریالی با بار عاشقانه که در عین حال راوی روند پیروزی انقلاب اسلامی هم بود. بسیاری از منتقدهای سینمایی با تماشای رعنا به وجد آمدند و در نشریات سینمایی برای آن پروندههای مفصل نقد و تحلیل باز کردند. اینجا بود که میرباقری وارد یکی از بزرگترین نقاط عطف زندگی هنریاش شد؛ ساخت سریال سترگ امام علی(ع). نوآوریهایی که میرباقری در سریال امام علی(ع) به خرج داده بود، استقبال فراوان مخاطبان را در پی آورده بود و عواملی همچون دیالوگنویسی فاخر و در عین حال روان، شخصیتپردازیهای چندوجهی، درامپردازی قوی و موقعیتسازیهای پیچیده و جذاب از این کار، یک وجه منحصر به فرد پدید آورده بود که هرگز قابل مقایسه با نمونههای مشابهاش در تلویزیون نبود و از همینرو بسیاری از کارشناسان سینمایی و تلویزیونی و منتقدان نیز از آن تمجید فراوان به عمل آوردند. این سریال که در سال ???? از شبکه اول سیما پخش شد، به عنوان یکی از شاهکارهای سریالی تولید شده در تاریخ ایران شناخته شد.
سریال میرباقری از ساختاری مستحکم برخوردار بود و از بازیهای خوب بازیگرانش (که اکثرا پیشینه تئاتری داشتند) گرفته تا تصویربرداری زیبای مازیار پرتو، چهرهپردازی فوقالعاده عبدالله اسکندری، موسیقی خاطرهانگیز و ماندگار فرهاد فخرالدینی و دیالوگهای خارقالعاده میرباقری که قبلا در نمایشنامههایش نشان داده بود که چه دیالوگنویس قهاری است، کمک کردند تا سریال امام علی(ع) به عنوان اولین مجموعه تاریخی ـ مذهبی تولید شده، نمره قبولی بگیرد.
میرباقری در مقام نویسنده و کارگردان، خود اذعان داشت که ?? درصد این سریال، تخیل و قلم قوی و پشتوانه ادبیات نمایشی اوست که کمک کرده تا در خلق شخصیتها و تولید دیالوگها این چنین ماهرانه عمل کند و اصل و حواشی را درهم آمیزد و ترکیبی جذاب و مقبول را به بیننده ارائه دهد. همه این ویژگیها و خصوصیات مثبت، در کنار امتیاز اولین بودن، دست به دست هم دادند تا میرباقری چهرهای توانمند از خود نشان دهد و حتی کارش شاخص و ملاکی شود برای محک زدن و سنجش فیلمها و مجموعههای بعدی.
میرباقری بعد از این پروژه دشوار سراغ سینما رفت و برای آنکه از حال و هوای سنگین آن کمی خارج شود، تصمیم گرفت در سال 1373 کاری کمدی را به عنوان اولین تجربه سینماییاش ثبت کند؛ آدمبرفی درباره مهاجرت ایرانیان به خارج. طنز شیرین میرباقری در این فیلم نشان داد که او در کار کمدی، کم از درامهای سنگین مذهبی مهارت ندارد؛ اما برخی حساسیتها بخصوص زنپوشی اکبر عبدی باعث شد نمایش عمومی فیلم دچار مشکل شود و چند سال بعد نوبت اکرانش شود. میرباقری بعد از این تجربه نهچندان خوشایند، سراغ فیلمنامهنویسی رفت و براساس زندگی واقعی یک پزشک گیاهی تجربی به نام بارانلویی، فیلمنامه مرد بارانی را نوشت. این شخص در دهه 1340 مدعی کشف داروی سرطان شده بود؛ اما بسیاری از محافل به شیادی متهمش میکردند تا این که او در یک کنفرانس مهم جهانی شرکت کرد و موقع بازگشت در ترکیه درگذشت که همین مرگش هم دستمایه شایعات مثبت و منفی فراوانی دربارهاش شد.
فیلمنامه میرباقری در راستای تجلیل از طب سنتی در مقابل پزشکی مدرن بود. فیلمنامه او به دست ابوالحسن داوودی رسید و با بازنویسیهایی که عمدتا پررنگتر کردن وجه عاشقانه اثر بود، مقابل دوربین رفت. خود میرباقری بعد از این مقطع، فیلم ساحره را ساخت که اقتباسی از قصهای از صادق هدایت بود و چندان مورد استقبال عموم و منتقدها قرار نگرفت. بعد از آن، او با ساخت فیلم مسافر ری درباره مقطعی از زندگی حضرت عبدالعظیم، بار دیگر روی به تاریخ اسلام آورد که مورد پسند برخی از اقشار چه بین توده مردم و چه بین صاحبنظران قرار گرفت؛ اما پس از آن او بار دیگر به تلویزیون رفت تا سریال جذاب دیگری را بیافریند؛ معصومیت از دست رفته. این مجموعه پس از امام علی(ع)، بهترین اثر میرباقری است.
داستان این سریال، به سده نخست هجری برمیگردد و با محوریت شخصیتی به نام شوذب شکل میگیرد. شوذب از یاران امام علی(ع) است، منتهی اکنون خزانهدار کوفه و امویان شده است. میرباقری شوذب را در میانه عشق بین دو زن ترسیم میکند. اولین زن ماریاست که زمانی مسیحی بوده است و خاطرات شیرینی از دوران خلافت حضرت علی(ع) دارد که به منزل آنها سر میزده است و دستگیر فقر و تنگدستیشان بوده است. دیدن شوذب، ماریا را به یاد حضرت امیر(ع) میاندازد و همین بتدریج علاقه او را به شوذب شکل میدهد. ماریا که پس از مرگ مادر به دیر سپرده شده و در هیات راهبه مسیحی درآمده است، همچنان دل در گرو عشق شوذب دارد و برایش پیامهایی عاطفی میفرستد و در مواجهه بین این دو، شوذب نیز گرفتار عشق ماریا میشود؛ اما زن دوم یک یهودی است به نام حمیرا که با شمایل کولیوار خویش، دل شوذب را میفریبد و او را بتدریج با وسوسه به راهیابی بیشتر به دستگاه خلافت امویان، از ایمان دور میسازد.
به این ترتیب سریال میرباقری در یک عرصه دوسویه شکل میگیرد؛ سویهای که نهایتش به سعادت ختم میشود و سویهای که فرجامش جز شقاوت نیست و اکنون شوذب باید بین این تنگنا، راهی را برگزیند. این شیوهای است که میرباقری با پرداختی تراژیکگونه از عموم آثارش به کار میگیرد و قهرمان داستانهایش را میان یک انتخاب حیاتی و سرنوشتساز قرار میدهد و بدین سان تردیدهای شخصیتی را در لابهلای حوزههای اخلاق و انسانیت و شرافت زمینهسازی میکند. شوذب، شخصیت اصلی سریال معصومیت از دست رفته، در کشاکش کفر، ایمان، وفا و خیانت مجبور است دست به انتخاب بزند؛ اما گزینش او سرانجام بر لایه شوم دایره انتخابش رقم میخورد و عذابی دردناک و سرنوشتی ناگوار در انتظار شوذب شکل میگیرد. درواقع میرباقری با این که زمان داستان سریالش را معاصر با واقعه عاشورا ترسیم کرده است؛ اما از نمایش خود واقعه پرهیز کرده است تا به این ترتیب در قالب یک قصه مثلثی (شوذب، ماریا، حمیرا) دامنه انتخاب بین حق و باطل را نه فقط در عرصه کربلا، بلکه در همه ادوار زمانی و مکانی گسترش دهد. فرجام سریال میرباقری اگرچه با مرگ دو جوان عاشق (زید و رباب) رقم میخورد و باز از این حیث یادآور آثار بزرگ تراژیک (مثل رومئو و ژولیت) است؛ اما با نقب زدن به رویایی که در آن ماریا و دو جوان در بهشت هستند و بزرگان دین را رویت میکنند و شوذب در آتش دوزخ گرفتار میآید، وعده محتوم آفریدگار را مبنی بر جلوه عدالت در عاقبت رفتار و کردار آدمیان نمایش میدهد و یک جور تلخی توام با شیرینی را برای فرجام اثرش برمیگزیند. درواقع شوذب شخصیتی نمادین است که حضور او، افسوس و حسرت را برای روزگار معصومانه بشریت برمیانگیزد.
میرباقری در طول سالهای اخیر از تئاتر نیز غافل نبوده و نمایشهایی را که روی سن برده است، همگی با استقبال فراوان تماشاگران مواجه شدهاند: معرکه در معرکه، عشقآباد، دندون طلا و پرده عاشقی (مجلس زنکشی). منتها مهمترین اخباری که از او در طول چند سال اخیر در رسانهها میآمد، ساخت سریال مختارنامه بود؛ رجوعی دیگر به تاریخ اسلام. پخش این مجموعه از تلویزیون موفقیت دیگری را برای میرباقری رقم زد. او با تمرکز روی یکی از بحثبرانگیزترین چهرههای مقطع بعد از شهادت امام حسین(ع)، توانست درامی پیچیده خلق کند تا تردید آدمی را در دوسویه خیر و شر به تصویر بکشد و در تعلیق بین وسوسه و ایمان، عقل و عشق، عافیتطلبی و مجاهدت، ولایتمداری و خودمحوری و... زمانه صدر اسلام را به موقعیت معاصر گره بزند و تماشاگر را در برخوردی کنشمندانه با داستان سریال قرار دهد.
در عین حال به تصویر کشیده شدن برخی از فصلهای حماسه امام حسین(ع) در کربلا، این سریال را از صرف روایتگویی درباره شخصیت مختار ثقفی فراتر برده است و نوعی مرثیهسرایی بصری را در قبال آن واقعه سترگ تداعی میکند. مختارنامه به عنوان آخرین کار هنری میرباقری تا این مقطع، نقطه درخشان دیگری است در کارنامه او و همچنین تولیدات سیمای جمهوری اسلامی.
مهرزاد دانش