حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
چرا مرتکب قتل شدی؟
مقتول زنی را که عشق همه زندگیام بود از من گرفته بود و من میخواستم آن زن را پس بگیرم.
آن زن که بود؟
او دخترخالهام بود و من خیلی دوستش داشتم.نمیدانستم باید چه کنم که او هم به من علاقهمند شود.
چه شد که دخترخالهات با مرد دیگری ازدواج کرد؟
از همان ابتدا که متوجه شد من به او علاقه دارم، عصبانی شد و گفت هیچ علاقهای به من ندارد. خانواده خالهام از من خواستند دیگر در این باره صحبت نکنم اما من همچنان به ازدواج با او بسیار امیدوار بودم.
تو میدانستی دخترخالهات قصد ازدواج دارد، چرا همان موقع اقدام نکردی؟
من وقتی متوجه شدم او ازدواج کرده است که کار از کار گذشته بود. دخترخالهام هیچ علاقهای به من نداشت و حتی اگر من قبل از ازدواجش هم متوجه میشدم او به حرف من توجهی نمیکرد.
آن طور که در پروندهات آمده است تو قبل از اینکه در ارتباط با قتل شوهر دخترخالهات بازداشت شوی مدتی در زندان بودی و اتهامت هم قتل بود. در این باره توضیح بده.
زمانی که از دخترخالهام خواستگاری کردم و جواب رد شنیدم، این حادثه اتفاق افتاد. من در این مدت در فکر بودم چطور دل او را به دست آورم که تصمیم گرفتم مرد ثروتمندی شوم. من کار میکردم و پول پسانداز میکردم. در یکی از معاملاتم با مردی درگیر شدم چون او پولم را نمیداد در این درگیری ضربهای به او زدم که باعث مرگش شد.
چه مدتی در زندان بودی؟
سالها بود که زندانی شده بودم در آن زمان خانوادهام به دنبال این بودند که من را آزاد کنند و از اولیای دم رضایت بگیرند، اما اولیای دم قبول نمیکردند و بر قصاص تاکید داشتند.
چطور توانستی رضایت آنها را به دست آوری؟
من سختی بسیاری کشیدم. هر چه خودم و خانوادهام التماس میکردیم، فایدهای نداشت و اولیای دم میخواستند مرا قصاص کنند. حکم قصاص من تایید شد و در لیست اعدام قرار گرفتم.
لحظات انتظار برای اجرای حکم سخت بود؟
خیلی سخت بود. نمیدانستم باید چه کنم. نمیتوانستم آن همه فشار را تحمل کنم. وقتی مرا پای چوبهدار بردند، خیلی التماس کردم و در نهایت مادر مقتول تصمیم گرفت مرا ببخشد. بعد از اینکه دوران محکومیتم را به لحاظ جنبه عمومی جرم گذراندم آزاد شدم.
یعنی تا زمانی که از زندان آزاد شدی، نمیدانستی دخترخالهات ازدواج کرده است؟
خانوادهام در اینباره چیزی به من نگفته بودند. یک هفته بعد از آزادی و در حالی که دوباره داشتم به دخترخالهام فکر میکردم مادرم به من گفت او ازدواج کرده است و این خبر شوکی دوباره در زندگی من بود.
دخترخالهات به تو قولی نداده بود. بنابراین تو حق نداشتی به او اعتراض کنی؟
من میدانم او مرا دوست نداشت و من هم نمیتوانستم او را وادار به این کار بکنم، اما به شدت به او علاقهمند بودم و نمیتوانستم کاری بکنم این عشق در من از بین برود.
چه چیز باعث شد تو تصمیم گرفتی شوهر دخترخالهات را بکشی؟
من و خانوادهام در هر مهمانی یا مراسمی شرکت میکردیم دخترخالهام نمیآمد و حاضر نمیشد با من روبهرو شود. او با شوهرش خوشحال بود و من هم میدانستم که آنها همدیگر را دوست دارند.
من وقتی متوجه شدم دختر خاله ام ازدواج کرده است که کار از کار گذشته بود. او هیچ علاقهای به من نداشت و حتی اگر من قبل از ازدواجش هم متوجه میشدم، او به حرف من توجهی نمیکرد
این موضوع باعث شد به شدت به شوهر دخترخالهام حسادت کنم. این خوشبختی میتوانست برای من باشد اما دخترخالهام آن را از من دریغ کرد، به همین خاطر هم تصمیم به قتل گرفتم.
چطور شوهر دخترخالهات را از خانه بیرون کشیدی؟
در یک مهمانی خانوادگی با شوهر دخترخالهام آشنا شدم و به او گفتم نقشه گنجی دارم و میخواهم آن را با کسی شریک شوم.
گفتم اگر این گنج را بتوانیم از زیر زمین بیرون بکشیم هر دو بسیار ثروتمند میشویم. او هم وسوسه شد و قبول کرد و من به این ترتیب نقشهام را عملی کردم. آن روز او را از خانه بیرون کشیدم و در کوهستان به قتل رساندم.
دخترخالهات با همراه شدن شوهرش با تو مخالفتی نکرد؟
من نمیدانم او چیزی به شوهرش گفته بود یا نه اما میدانم که آن روز در جریان آمدن شوهرش به کوهستان بود و من را هم او به پلیس لو داد.
توضیح بده او را چطور در کوهستان کشتی؟
آن روز من شوهر دخترخالهام را با خودم به کوهستان بردم و در آنجا آنقدر با هم راه رفتیم که خسته شد. او به من میگفت میخواهد برگردد، احساس خطر کرده بود و میگفت دیگر نمیخواهد ادامه دهد اما من به او گفتم راه زیادی نمانده است. وقتی لبه دره رسیدیم من به او گفتم گنج پایین دره است و همین که او به سمت پایین نگاه کرد او را به سمت دره هل دادم.
درخواست کمک نمیکرد؟
خیلی فریاد زد اما او داشت پرت میشد و من نمیتوانستم کاری بکنم. وقتی ته دره افتاد من پایین رفتم و دیدم که خون زیادی از او رفته و مرده است. بلافاصله آنجا را ترک کردم و به خانه برگشتم.
چطور شناسایی و دستگیر شدی؟
وقتی شوهر دخترخالهام برنگشت دخترخالهام موضوع را به پلیس خبر داد و گفت ما با هم رفته بودیم. ماموران هم آمدند و من را بازداشت کردند.
به گفته ماموران تو در ابتدا خیلی مقاومت کردی و اعتراف نکردی، چرا؟
چون میدانستم اینبار دیگر رهایی در کار نیست و اولیای دم مرا نمیبخشند.
تو در زندگیات مرتکب قتل 2 نفر شدی، اکنون چه احساسی داری؟
احساس پوچی دارم و میخواهم دیگر زندگیام پایان یابد. عذاب وجدان من را به شدت آزار میدهد.
فکر میکنی باز هم از اعدام رها شوی؟
احساس پوچی در زندگیام آنقدر شدید است که من نمیتوانم به آیندهام فکر کنم و هیچ آیندهای برای خودم متصور نیستم.
میدانم احتمال اینکه اولیای دم این بار رضایت دهند بسیار کم است. با این حال تلاش خودم را میکنم اما آنچه بیشتر از انتظار حکم اعدام عذابم میدهد این است که من در زندگیام 2 نفر را به قتل رسانده و 2 خانواده را سیاهپوش کردهام. خانوادهام دیگر حاضر نیستند کمکم کنند و البته من نیز انتظار چندانی ندارم.
چون آنها یکبار مرا نجات دادند و حال که قتل دوم را با برنامهریزی انجام دادهام، نمیتوانم به آنها بگویم که اتفاقی بود و من یک قاتل نیستم.
فکر میکنی حالا که شوهر کسی را که مدعی هستی او را دوست داری به قتل رساندی دخترخالهات خوشبخت شده است یا میتوانی به او برسی؟
متاسفانه من به خاطر از دست دادن او آنقدر ناراحت بودم که نمیتوانستم تصمیم درستی بگیرم، با این کارم هم خودم را در ناراحتی و عذاب گذاشتم هم اینکه دخترخالهام را سیاهپوش کردم.
حرفی با اولیای دم داری؟
از آنها میخواهم هر چه زودتر حکم را در مورد من اجرا کنند تا من از عذاب وجدانی که دارم راحت شوم و امیدوارم آن روز فرا برسد چرا که به شدت در عذاب هستم. نمیتوانم اینطور به زندگیام ادامه دهم.
مرجان لقایی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....