داستان زندگی زنی که 2 سال را در زندان گذرانده بود

می‌دانم به هر چه که بخواهم، می رسم

داشتن اراده قوی یکی از اصلی‌ترین شرط‌های موفقیت در زندگی هر فردی است. شقایق ـ‌ م، زنی 39 ساله است که بعد از تحمل 2 سال کیفر وقتی به جامعه برگشت با اراده خود توانست بر مشکلاتش غلبه کند و در راه رسیدن به اهدافش گام بردارد.
کد خبر: ۳۷۲۲۶۲

شقایق داستان زندگی‌اش را این‌طور شروع می‌کند: «من تک فرزند خانواده بودم البته وقتی به سن نوجوانی رسیدم، فهمیدم اصلا بچه آن پدر و مادر نیستم و والدینم چون بچه‌دار نمی‌شدند مرا از پرورشگاه آورده بودند. فهمیدن این موضوع تاثیر خیلی بدی روی من گذاشت طوری که بشدت دچار افت تحصیلی شدم و سرانجام به زور دیپلم گرفتم».

شقایق بعد از آن به دختری پرخاشگر تبدیل شد و با این‌که پدر و مادرش از هیچ کوششی برای رفاه او دریغ نمی‌کردند، دختر جوان دچار بحران بزرگی شده بود. او برای جبران کمبودها و خلأهایی که در زندگی‌اش احساس می‌کرد به اولین خواستگارش جواب مثبت داد: «علی را اصلا نمی‌شناختم اما دلم می‌خواست هر چه زودتر متاهل شوم. بعد از ازدواج هم احساس کردم هنوز به آن نوع زندگی که دلم می‌خواهد نرسیده‌ام برای همین بعد از یک سال طلاق گرفتم و چون می‌خواستم از نظر مالی مستقل باشم کم کم به راه خلاف کشیده شدم و شروع کردم به دزدی از کیف زنان در بازار و اتوبوس‌ها».

شقایق 21 ساله بود که به زندان افتاد و دورانی تلخ را تجربه کرد.او توضیح می‌دهد: «2 سال در زندان ماندم هر روزش به اندازه یک عمر بود. پدر و مادرم خیلی سعی کردند مرا زودتر بیرون بیاورند اما نشد. از آنها شرمنده بودم وقتی بیرون آمدم دوباره به همان خانه‌ای برگشتم که در واقع خانه خودم بود و از کودکی در آنجا بزرگ شده بودم، دیگر برایم اهمیت نداشت مرد و زنی که مرا بزرگ کرده‌اند با من نسبت خونی ندارند. آنها مرا دوست داشتند و من آنها را».

زن جوان تصمیم گرفت اشتباه بزرگش را جبران کند. او می‌گوید: «به نصیحت مادرم گوش کردم و بار دیگر درس‌ خواندن را از سر گرفتم و توانستم در کنکور قبول شوم در رشته شیمی محض. در مدت دانشجویی یک شغل نیمه وقت هم در یک آزمایشگاه پیدا کردم».

البته رسیدن به این موفقیت‌ها برای شقایق چندان هم آسان نبود. خودش توضیح می‌دهد: «برای این‌که در کنکور قبول شوم از صبح تا شب درس می‌خواندم دیگر خواب و تفریح را بر خودم حرام کرده بودم، اما وقتی قبول شدم چنان احساس پیروزی می‌کردم که همه آن خستگی‌ها و ناراحتی را از یاد بردم. برای کار پیدا کردن هم خیلی این در و آن در زدم و سال سوم بود که موفق شدم. اما یک روز در آزمایشگاه مبلغ زیادی پول گم شد و وقتی فهمیدند من سابقه سرقت دارم، مرا متهم کردند، چون مدرکی نداشتند به زندان نیفتادم فقط چند روزی را بازداشت بودم و بعد از محل کارم اخراج شدم. این تهمت برایم خیلی گران تمام شد، اما من عهد بسته بودم هرگز عقب‌نشینی نکنم».

حدود 2 ماه بعد از آن دزدی، سارق اصلی پیدا شد و مدیر آزمایشگاه سعی کرد از شقایق دلجویی کند. زندانی سابق این دوران از زندگی‌اش را این‌طور شرح می‌دهد: «مدیرمان به دانشگاه آمد و مرا پیدا کرد. هر چه عذرخواهی کرد و خواست سرکار برگردم، قبول نکردم تا این‌که او مرا به یکی از همکاران دیگرش معرفی کرد و در آزمایشگاه جدید مشغول به کار شدم».شقایق بعد از فارغ‌التحصیلی احساس کرد شرایط لازم را برای ازدواج مجدد دارد. او می‌گوید: «برای این‌که خاطره شکست قبلی را از ذهنم پاک کنم، بیکار ننشستم و پیش مشاور می‌رفتم. با مشورت او و خانواده‌ام بود که به احسان جواب مثبت دادم، احسان همکلاسی دانشگاهم بود و من در تمام آن 4 سال هرگز متوجه نشده بودم احساسی نسبت به من دارد ولی او ظاهرا مدت‌ها بود که به من علاقه داشت و فقط می‌خواست منتظر بماند درسمان تمام شود».

شقایق بعد از ازدواج هم به کارش ادامه داد تا این‌که اولین فرزندش به دنیا آمد. او می‌گوید: «تولد داریوش باعث شد مدتی خانه‌نشین شوم، یعنی می‌خواستم از پسرم مراقبت کنم و بعد سر کار بروم، اما دیگر نمی‌توانستم مثل گذشته شغل داشته باشم. برای همین در یک مدرسه غیرانتفاعی کلاس گرفتم ولی دخترم که دنیا آمد آن کار را هم کنار گذاشتم. مادر بودن وظیفه سنگینی است که من تمام سعی‌ام را کرده و می‌کنم تا به بهترین شکل ممکن از عهده‌اش بربیایم. من اراده قوی و محکمی دارم و می‌دانم در زندگی به هر چه بخواهم، می‌رسم».

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها