در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به به... چه کلمات قصاری... چه کافه کاغذی جدی ناکی... به به... به به... مهندس پویا داداش ما اینیم دیگه. بله. حکایتی هم که فرستاده بودی بسیار بامزه بود. هرچند قبلا نمیدانیم کجا خوانده بودیم ولی این دلیل نشد نخندیم. ما که چراغ جادو و از این چیزها پیدا نمیکنیم اما اگر پیدا کردیم قول میدهیم اول اجازه دهیم سردبیرمان حرف بزند.
مینا از مشهد یعنی ما واقعا خشن شدهایم؟ پس چرا خودمان هر چقدر فکر میکنیم چیزی از این خشونت نمیبینیم؟ البته ما ذاتا آدم خشنی هستیم.این را که نمیشود منکر شد ولی ما همیشه خیلی سعی کردهایم حداقل در اینجا آن روی ... را، استغفرالله، نشان کسی ندهیم. ظاهرا موفق نشدهایم. بسی متاسفیم. حالا چرا کسی تو را هیچ وقت تشویق نکرده؟ ما که خیلی تشویقت میکنیم.
اصلا آفرین که هی به ما نامه مینویسی. خیلی کار سختی است اما تو خوب از پسش برآمدهای. این هم از تشویق. دیگه چی؟
سلام، سلام، سلام کافه جون خودم. فیالواقع حالمان بسی داغان است. سرمایی خوردیم که نگو و نپرس! چشم نکنیم هوا دارد خوووووب میشود. چه خبر؟ ما که سرمان حسابی شلوغ میباشد است!!!!{جمله رو داشتی؟} تا میآییم تنفسی بکشیم یه اتفاقی برایمان میافتد و ذهن ما را بسی خرد میکند... حالا تا ببینیم چه خواهد شد، لختی دیگر برایتان بازگو خواهم کرد. {این ویروس روی تکلمم اثر گذاشته شدید.....}.» اینها را هم سحر از اهواز نوشته است. بچه تب داشته قشنگ معلوم است. خدا کند زودتر خوب شوی.
«ناشناسم ناشناسی آشنا/ آشنایت میکنم چون یک شناس آشنا /حامد لطفی منم دارم سلامی آشنا/ چون بدانی نام من گو یک سلامی آشنا. بله اینم طبع شعری برای معرفی خودم بود من حامد لطفی از شهرستان کبودرآهنگ همدان، دانشجوی پیام نورش، رشته حسابداریاش و ترم اول.. اینم معرفی خودم از بس که خوشحال بودم از کوچ شما که یادم رفت خودم را معرفی کنم شرمنده جبران مافات میکنیم. راستی چند روز پیشم تولدم بود آخه ما هم داریم به جرگه 21 سالهها وارد میشویم ولی به قول معروف داریم درک میکنیم که: چه زود دارد دیر میشود، ولی امیدوارم دانشجویان عزیز با امتحانات پیش رو خوب مبارزه و پیروز شوند.» اینها را هم که معلوم است چه کسی نوشته است.
بانو خانم چرا برای شما جا نباشد. خیلی هم قدمتان سر چشم و این حرفها. سلام ما را به پدر گرامیتان هم برسانید که ما را این جوری تبلیغ میکنند و بگویید شما لطف دارید. خود شما هم از این به بعد هر چقدر دلتان خواست میتوانید برایمان نامه بنویسید و ایمیل بدهید.کور از خدا چی میخواهد؟
یعنی چی؟ یعنی امتحانهای میان ترم شروع شده؟ ای بابا... یعنی دوباره کار و کاسبی ما کساد میشود؟ این که نشد که! تارا میلانی حالا دستتان درد نکند که وسط نامزدی برادر و امتحانات یاد ما بودی. حالا نامزدی خوش گذشت؟
یک دوستی هم که تازه مشتری کافه شده اسمش را ننوشته است و اظهار امیدواری کرده که ما مهمان نواز باشیم. هستیم دیگه؟ نه؟
علی زارعاشرفی هم از خانهشان نوشته: «سلام خدمت به برار عزیز. کافه جان. ته حال و احوال چیته؟ الان که این ایمیل را ته جه فرستمه هوا ناجوانمردانه گرفته هسته. انگاری خان بارون بباره. ایشاالله که تهران جه بارون بیاد. مه فعلا اتا کم کار دارمه. نتومبه ته جه ایمیل بفرستم. فعلا امتحان قطب دارمه. مه سر یک کم شلوغ هسته. ایشالله که موفق بوی مه برار از تو نیز خواستارم که مه جه دعا هاکنی که من خوش امتحانا موفق بوم.» با امضا ـ علی زارع اشرفی ـ از امان سره ترجمه: (سلام خدمت به برادر عزیز کافه جان. حال و احوالت چطوره؟ الان که این ایمیل را برات میفرستم هوا ناجوانمردانه گرفته انگاری میخواهد بارون بیاد. من الان یک کم کار دارم نمیتونم برات ایمیل بفرستم. فعلا امتحان قطب دارم یک کم سرم شلوغه. ایشالله که موفق باشی و از شما خواستارم که دعا کنی که من در امتحاناتم موفق بشم.» بله... ما هم که اصلا البته حرص نمیخوریم بابت باران و این حرفها... اگر ذرهای برای مان مهم باشد.»
پری آسمونی ما که جواب همه ایمیلهایت را میدهیم. ای بابا... بعد هم این تعطیلیها را اگر دقت کنی میبینی که از فرط بیچارگی است. چی از این بدتر که 3 روز تعطیل باشی ولی جرات نکنی پایت را از خانه بیرون بگذاری؟ تازه وروجک تان هم هی سرفه کند و جگرتان خون شود.
نسرین راستی آن وقتها که بچه بودیم. چرت و پرت زیاد میگفتیم. حالا دیگر بزرگ شدهایم همهاش حرفهای حسابی میزنیم. نه؟ تو این جوری فکر نمیکنی؟ یاه یاه یاه...
شهرزاد خانم راستش فکر کنم شما نبودی. یعنی یادمان نیست. البته مهم نیست.ما شخصا آدمی هستیم که از نسل سومی جماعت چیزی به دل نمیگیریم. غیر از یک مورد که الان هم که بهش فکر میکنیم عصبانی میشویم. به هرحال شما و باقی بچهها روی سر ما جای دارید. امضا کافه مهربان!
چی؟ یعنی یک بیبی مشتری ما است؟ سر کاریم؟ دوربین مخفی است؟ چی چی است؟ «سلام کافه جون. خوبی ننه. هر چی چشم دوختم به این صفحت خبری از اسمم نشد که نشد. چشمام از سو افتاد. ننه تصدقت برم یه کم باسه من پارتی بازی کن میخوام جلو نوه هام پز بدم که اسمم تو نسل سیم چاپ شده تا دلشون بسوزه آخه اونا میگن بیبی شون نسل اولیه ولی من که زیر بار نمیرم مگه من دل ندارم. بیبی دستت درد نکنه با این روزنومتون.راستی خیلی دلم از دست بعضی جوونا پره چرا اینقدر تفریحات ناسالم دارن و آس و پاسی و علافی را تفریح میدونن در مورد این موارد بیشتر آگاهی بدید. ایشالا همیشه موفق باشی قربانت بیبی ساغر.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: