حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
شهر مردگان
نسخه سینمایی رونانتها در سال 2004 روی پرده سینماهای فرانسه رفت. این فیلم را رابین کامپیلو براساس فیلمنامهای از خودش و بریجیت تیجو نوشت. فیلم که نمایش موفقیتآمیزی روی پرده سینماهای کشور داشت،باشعار تبلیغاتی «آنها برگشتهاند» سعی کرد تعداد بیشتری مخاطب را جذب خود کند و در این کار هم با موفقیت عمل کرد. قصه فیلم در ارتباط با یک شهر کوچک فرانسوی و ساکنان آن است. زندگی اهالی شهر با ورود گروهی از مردگان منطقه ـ که به شکلی پیشبینی نشده صورت میگیرد ـ به حالت غیرطبیعی درمیآید. تغییر زندگی مردم شرایط تازهای را به شهر کوچک تحمیل میکند. مردگان قصد دارند در کنار بقیه اهالی شهر به یک زندگی طبیعی ادامه دهند و خودشان را به جامعهای که آنها را نمیخواهند بقبولانند، مردگان عقیده دارند شهر کوچک برای آنها و به خاطر آنها تغییر کرده و زندهها باید حضور آنان را در کنار خود بپذیرند.
منتقدان سینمایی از رونانتها به عنوان فیلمی اسم بردند که در ورای دلهرهای که میآفریند، بحثهای سیاسی، اجتماعی و روانکاوانه را نیز مطرح میکند و سازندگان مجموعه تلویزیونی قصد دارند این حال و هوا را در کار خود حفظ کنند. پس از موفقیت فیلم در اکران عمومی صحبت تولید قسمت دوم آن مطرح شد، ولی این طرح هیچوقت به سرانجام مثبتی نرسید. قصه مجموعه در فصل اول خود، همان قصه نسخه سینمایی را تعریف میکند. میشل شخصیت اصلی قصه مثل بقیه اهالی شهر در طول سالهای گذشته، تعدادی از عزیزان خود را از دست داده است. یک روز صبح، او هم مثل بقیه اهالی شهر متوجه یک وضعیت غیرعادی میشود. بزودی مشخص میشود وابستگان مرده اهالی شهر دوباره جان گرفته و از گورستان (که در خارج از شهر قرار دارد) خود را به سطح شهر رساندهاند. آنها برخلاف فیلمهای موسوم به زامبی شباهتی به مردگان آدمخوار و خونخوار ندارند و نهتنها منشأ و منبع ترس نیستند، بلکه میخواهند در کنار وابستگان زنده خود زندگی کرده و یک همزیستی مسالمتآمیز را شکل دهند. شخصیت میشل هم مثل بقیه اهالی در ابتدا نمیتواند چنین وضعیتی را در ذهنش تصور و هضم کند و تلاش میکند مردگان را متقاعد به بازگشت به دنیای اصلیشان کند.
نقد پوچگرایی
رابین کامپیلو در کار نگارش فیلمنامه نسخه تلویزیونی رونانتها با سازندگان آن همکاری خواهد کرد و یکی از تهیهکنندگان آن نیز خواهد بود. او میگوید: «هنگام نمایش عمومی فیلم بحثهای زیادی پیرامون آن به وجود آمد و فکر میکنم نسخه تلویزیونیاش هم بحثآفرین بشود. زمان اکران عمومی رونانتها منتقدان از آن به عنوان کاری اسم بردند که در انتقاد به پوچگرایی است. هماکنون وضعیت زندگی آدمها در مقایسه با 8 سال قبل تغییرات زیادی کرده و چنین انتقادی در حال حاضر میتواند گزندهتر و تلختر باشد. در نسخه سینمایی سمبلهایی که قصه به کار میگیرد خیلی روشن و واضح بودند و قرار نیست این سمبلها در نسخه تلویزیونی به شکل پیچیدهای در معرض دید تماشاگران قرار بگیرند. این سمبلها کمک میکنند تا بیننده بهتر و راحتتر حرف اصلی قصه فیلمنامه را متوجه شوند.
در نسخه سینمایی که کامپیلو کارگردانی کرد، قصه فیلم از 3 زاویه دید متفاوت تعریف میشود و نسخه تلویزیونی برهمین اساس ماجراهای خود را تعریف خواهد کرد. به اعتقاد فابریک گوبرت چنین لحن روایتی بیشتر مناسب یک کار اپیزودیک تلویزیونی است تا یک فیلم سینمایی. به گفته او: «در سینما یک روایت به صورت سرراست تعریف میشود، ولی در تلویزیون به کمک اپیزودهای مختلف و متنوعی که دارد، میتوان یک قصه را به روایتهای مختلفی به تصویر کشید. ما در تلویزیون میتوانیم در یک اپیزود، قصهای را از نگاه یک شخصیت به نمایش بگذاریم و همان قصه را در اپیزود بعدی، از نگاه فرد دیگری به تصویر بکشیم. تماشاچی هم این روایتهای مختلف از یک قصه و رویداد را براحتی قبول میکند و میداند که سازندگان مجموعه در اپیزودهای بعدی یک ارتباط منطقی بین این روایتها ایجاد خواهند کرد. به همین دلیل، در مجموعه تلویزیونی رونانتها هم ما همین روش را در پیش میگیریم و اپیزودهای مختلف آن را در خدمت تعریف روایتهای متفاوت و مستقل شخصیتهای متفاوت این قصه قرار خواهیم داد.»
سازندگان مجموعه تلویزیونی رونانتها در فکر آن هستند که دنباله ماجراجوییهای قهرمانان قصه نسخه سینمایی را نیز دنبال کنند و آنچه را که سازندگان نسخه سینمایی در زمینه تولید قسمت دوم فیلم انجام ندادند، روی صفحه کوچک تلویزیون انجام دهند.
کامپیلو میگوید طرح اصلی قصه قسمت دوم فیلم را نوشته بود و قصههای فرعی آن را نیز انتخاب کرده بود. او این روزها خودش را آماده میکند تا فیلمنامه فصل دوم مجموعه را ـ که قصهاش هیچ وقت روی پرده سینما تعریف نشد ـ نیز بنویسد. این فیلمساز کار هنری خود را از سال 1997 به عنوان تدوینگر شروع کرد و در کنار 4 فیلمنامهای که نوشته، فقط فیلم سینمایی رونانتها را به عنوان کارگردان در کارنامه سینمایی خود دارد. به اعتقاد او، درام فانتزی رونانتها دارای آنچنان حال و هوای خاصی است که تدوین ویژهای را میطلبد. برای همین، احتمال زیادی وجود دارد که وظیفه تدوین مجموعه تلویزیونی رونانتها را هم به عهده بگیرد.
کارگردانی برای تلویزیون
تحلیلگران تلویزیونی میگویند انتخاب فابریک گوبرت برای کارگردانی نسخه تلویزیونی «رونانتها» اقدامی درست بوده است. او قبل از این، 4 مجموعه موفق تلویزیونی را برای شبکههای مختلف کارگردانی کرده که همه جزو کارهای پربیننده در زمان پخش خود بودهاند. این کارگردان با وجود آن که مدت زمان زیادی نیست که در رشته تلویزیون کار و فعالیت میکند، ولی توانسته نام و شهرت خوبی در رسانه تلویزیون برای خود دست و پا کند. اولین بار در سال 2002 با مجموعه «سن و سال حساس» بود که تماشاگران تلویزیونی با نام و نوع کار گوبرت آشنا شدند. این مجموعه درام در 9 اپیزود به روی آنتن رفت. منتقدان تلویزیونی نقدهای مثبتی بر روی این مجموعه نوشتند، ولی لحن سنگین و غیرمتعارف آن مانع از همراهی کامل عموم تماشاگران با «سن و سال حساس» شد. این نکته گوبرت را به این نتیجه مهم رساند که هنگام ساخت یک کار تلویزیونی باید دقت کند تا قصهاش را به صورتی ساده تعریف کند و از استعاره و کلیگویی بپرهیزد. خط اصلی قصه مجموعه درباره گروهی دانشآموز و دانشجوی 7 تا 22 ساله بود که زندگی خانوادگی و اجتماعیشان در محیط مدرسه و خانه مورد بحث و بررسی قرار میگیرد. منتقدان فیلمنامه و بازی بازیگران غیرحرفهای آن را از نقاط مثبت این کار ارزیابی کردند.
گوبرت 3 سال بعد در سال 2005 با مستند «نامههایی به یک فیلمساز مولف» دوباره به تلویزیون برگشت. در این مستند تماشایی او با فیلمسازان مطرح سینمای فرانسه همچون پاتریک شرو، میشل هانکه و ژانپییر داردن دیدار و گفتوگو کرد و به سراغ فیلمسازان سرشناس بینالمللی همچون کن لوچ، لارس فونتریه و ویم وندرس رفت. هرقسمت مجموعه (با بیش از 15 اپیزود) اختصاص به یک فیلمساز داشت. این فیلم مستند با استقبال دوستداران سینما روبهرو شد و این نکته را مطرح کرد که این کارگردان قصد ورود به عالم سینما را دارد، اما گوبرت یک سال بعد برای تلویزیون مجموعه «سی کام سی» را کارگردانی کرد. این مجموعه کمدی درام در 7 اپیزود ساخته شد و کارگردانی قسمتهای مختلف آن را فیلمسازان مختلف تلویزیونی بهعهده گرفتند. گوبرت 2 اپیزود مجموعه را ساخت. «اقیانوس سیور» مجموعه بعدی گوبرت هم از نظر ساختار حال و هوایی «سی کام سی» داشت و در سال 2006 تولید شد. این فیلمساز در کنار 3 کارگردان دیگر اپیزودهای مختلف آن را جلوی دوربین بردند.
اهمیت گریم در شهر مردگان
برای گوبرت کارگردانی مجموعه تلویزیونی رونانتها از اهمیت زیادی برخوردار است. بعد از اولین کار داستانی تلویزیونی او در سال 2003، این مجموعه اولین کار مستقل داستانی تلویزیونی است که او به تنهایی کارگردان آن است و کس دیگری در ساخت اپیزودهای آن به وی کمک نمیکند. گوبرت که از دوستداران نسخه سینمایی رونانتها به کارگردانی رابین کامپیلو است، از این که او با سریال تلویزیونی این کار نیز همکاری دارد، ابراز خشنودی میکند. به گفته او: «کامپیلو کاملا در جریان تولید نسخه سینمایی رونانتها و حال و هوای آن قرار داشت و همین نکته میتواند کمک بسیار زیادی به ما در زمان تولید مجموعهمان بکند. خود او هم از همکاری با ما راضی است و مطمئن هستم حضور او میتواند این مجموعه را تبدیل به یکی از مطرحترین کارهای تلویزیونی فرانسه در سال جدید میلادی کند.»
تهیهکنندگان مجموعه سعی دارند آن را برای پخش در اوایل فصل تابستان 2011 آماده کنند. برای همین، آنها در حال حاضر سخت مشغول انتخاب بازیگران و عوامل اصلی دیگر این پروژه هستند. فصل اول رونانتها با هزینهای 15 میلیون دلاری تهیه خواهد شد و گریم بازیگران نقش مهمی در کار گروه سازنده خواهد داشت.
وینسنت پرز که قرار است به عنوان بازیگر اصلی با پروژه رونانتها همکاری کند، قبل از این هم در تعدادی کار و مجموعه تلویزیونی بازی کرده است. آخرین کار تلویزیونی این بازیگر «گواهی» یک فیلم سینمایی تلویزیونی است که محصول سال 2010 است و او در آن 2 نقش متفاوت ظاهر شده است. شارلوت برانستروم، کارگردان این فیلم تلویزیونی است که با همکاری تلویزیون بلژیک تهیه شده و تا یک ماه دیگر روی آنتن میرود. پرز فعالیت بازیگریاش را از سال1986 با حضور در یک مجموعه تلویزیونی به نام «مجموعه سیاه» شروع کرد و بلافاصله جذب دنیای سینما شد. او تا سال 1990 که در فیلم تلویزیونی «هملت» بازی کند، در 4 فیلم سینمایی ایفای نقش کرد و بلافاصله پس از آن در کنار ژرار دپاردیو در درام تاریخی «سیرانو دو برژاک» بازی کرد. پرز که در این دوران یکی از موفقترین بازیگران سینمای کشور خود شده بود، در سال 1998 دوباره به تلویزیون برگشت و در فیلم تلویزیونی «کوتاه از درون قلب» ظاهر شد. دیوید آتوود، کارگردان این درام جنگی بود که قصهاش در شهر سارایوو و در دوران جنگ بوسنی اتفاق میافتد. «فرانکشتاین» در سال 2004 کار بعدی تلویزیونی وینسنت پرز به کارگردانی مارکوس نیسپل است. این درام علمی ـ تخیلی پررمز و راز براساس قصه کتاب معروف مری شلی ساخته شد. فعالیتهای تلویزیونی پرز پس از این فیلم تلویزیونی گسترش یافت و بههمان اندازه او در فیلمهای سینمایی کمتری ایفای نقش کرد. این بازیگر در فاصله سالهای 2005 تا 2010 در بیش از 6 مجموعه و فیلم تلویزیونی ظاهر شد. همین نکته باعث شد تا تحلیلگران سینمایی بگویند این بازیگر در رسانه کوچک تلویزیون جا خوش کرده است. اما امضای قرارداد بازی در 5 پروژه سینمایی در چند ماه اخیر و حضور همزمان در 2 فیلم سینمایی متفاوت، تحلیلگران را به بازنگری در آنچه که پیش از این گفتند فراخواند. با این حال، پرز میگوید بازی و حضور در کارهای تلویزیونی را به اندازه فعالیتهای سینماییاش دوست دارد.
سایت ورایتی / مترجم : کیکاووس زیاری
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....