گفت‌وگو با یک متهم به قتل

مرگ دامادم فقط یک حادثه بود

فریدون متهم است دامادش را با ماشین زیر گرفته و کشته. البته او می‌گوید مرگ دامادش براثر یک تصادف بود و او به عمد این کار را نکرده است.این گفته‌ها از سوی طرفین پرونده رد می‌شود. برادر مقتول یکی از این افراد است. او می‌گوید شب حادثه برادرش با او تماس گرفته و خواسته است برای پس گرفتن همسرش، او را کمک کند و حتی گفته که پدر همسرش او را تهدید به مرگ کرده است، اما او نتوانسته به برادرش کمک کند. این گفته‌ها از سوی فریدون رد شده است. فریدون گفت‌وگویی با ما انجام داده و دلایل ادعایش را مطرح کرده است.
کد خبر: ۳۶۱۶۰۷

چند سال بود که شاهرخ دامادت بود؟

درست نمی‌دانم. او از اقوام ما بود. به خواستگاری دخترم آمد و با او ازدواج کرد. من هم مثل هر پدری توقع داشتم دخترم را خوشبخت کند؛ اما برعکس او را به خاک سیاه نشاند.

چرا با شاهرخ مشکل داشتی؟

من با او مشکلی نداشتم. اگر از شاهرخ خوشم نمی‌آمد اجازه نمی‌دادم با دخترم ازدواج کند.وقتی با او دچار مشکل شدم که معتاد شد و بعد از مدتی دخترم را هم معتاد کرد.

چطور متوجه شدی که دامادت معتاد شده است؟

چندبار به خانه دخترم رفتم و دیدم شاهرخ در حالت عادی نیست. بعد از مدتی متوجه شدم دخترم هم همان‌طور شده و فهمیدم آنها هر دو معتاد شده‌اند. آنها شیشه می‌کشیدند و دخترم تحت‌تاثیر شاهرخ این‌طور شده بود. تا زمانی که شاهرخ اعتیاد را کنار نمی‌گذاشت دخترم هم نمی‌توانست اعتیادش را ترک کند.

چطور شد دخترت را به خانه‌ات آوردی؟

این خواست دخترم بود که بیاید. او از زندگی با شاهرخ خسته شده بود.

اما دخترت در دادگاه گفته است که تو او را به زور به خانه‌ات برده‌ای؟

او شاهرخ را دوست داشت و من این موضوع را می‌دانستم. نمی‌خواستم دخترم را از او جدا کنم، فقط می‌خواستم کاری کنم که آنها ترک کنند و زندگی سالمی داشته باشند.

بنابراین دخترت می‌خواسته با شوهرش زندگی کند؟

صلاح بر این بود که این کار را نکند. او لیاقت یک زندگی سالم را داشت.

چطور شد که با شاهرخ دعوا کردی؟

ما مدت‌ها بود که با هم اختلاف داشتیم. او می‌گفت می‌خواهد همسرش را ببرد، اما من اجازه نمی‌دادم، چرا که آبروی من را برده بود.

از روز حادثه بگو؟

شاهرخ جلوی در خانه ما آمد و گفت که می‌خواهد همسرش را ببرد. من مانع شدم و او به سمت کلانتری رفت. من هم داشتم به سمت کلانتری می‌رفتم که در راه همدیگر را دیدیم. من با ماشین بودم، به سمتم آمد و من با او برخورد کردم. او روی زمین افتاد و من به سمت خانه برگشتم.

چرا کمکش نکردی؟

فکر کردم به دروغ این کار را کرده است و می‌خواهد من را بترساند، به همین خاطر هم به خانه برگشتم.

اما دخترت گفته است که تو بعد از تصادف با شاهرخ به خانه برگشته‌ای و گفته‌ای که او را باماشین زیر گرفته‌ای و نمی‌دانی ماشین دیگری از رویش رد شده است یا نه. در این باره‌چه‌می‌گویی؟

حرف‌های دخترم را قبول ندارم. او شوهرش را دوست داشت و به همین خاطر هم از من ناراحت است. او دروغ می‌گوید.

من به خاطر این‌که این مشکلات را به وجود آوردم، واقعا متاسفم و امیدوارم که اولیای‌دم مرا ببخشند؛ البته این عذرخواهی به دلیل آن است که به شاهرخ کمک نکردم والاّ ‌من او را نکشتم و از این بابت عذرخواهی نمی‌کنم

اما این فقط گفته دخترت نیست، همسایه ات هم این موضوع را گفته است و شهادت داده بعد از این حادثه، تو را دیده است و گفته‌ای که دامادت را زیر گرفته‌ای و اصلا از این موضوع ناراحت نیستی چرا که او زندگی دخترت را نابود کرده بود.

من این حرف‌ها را نزدم. من شاهرخ را زیر نگرفتم. آنچه باعث مرگ شاهرخ شد، فقط یک تصادف بود.

اگر تو نمی‌خواستی او را بکشی، پس چرا به او کمک نکردی؟

راستش را بخواهی نمی‌دانم چرا این کار را نکردم.من خیلی ترسیده بودم. عصبانی هم بودم. با خودم گفتم اگر واقعا اتفاقی افتاده باشد، کسان دیگری هستند که کمکش کنند.

چطور متوجه شدی که شاهرخ کشته شده است؟

یکی از اعضای خانواده‌اش به دخترم خبر داد. آنها می‌دانستند که شاهرخ به خانه ما آمده بود و ما با هم درگیر شدیم.

تو که تا این حد با دامادت دعوا داشتی، چرا کاری نکردی که دخترت از او جدا شود؟

دخترم به شیشه اعتیاد پیدا کرده بود و البته شوهرش را هم دوست داشت. من چندین بار به او گفتم که می‌خواهم طلاق او را بگیرم، دخترم همکاری نمی‌کرد. اگر او رضایت می‌داد، من این کار را می‌کردم. اگر آنها جدا می‌شدند؛ ما چنین مشکلی نداشتیم.

چرا در زندگی دخترت دخالت کردی، تو باید اجازه می‌دادی او خودش در مورد زندگی‌اش تصمیم بگیرد؟

او دخترم بود، من چطور می‌توانستم این کار را بکنم. زندگی دخترم در آستانه نابودی بود، شوهرش داشت او را به خاک سیاه می‌نشاند. من چاره‌ای نداشتم بجز این‌که مانع زندگی آنها شوم.

در مورد اعتیاد شاهرخ با خانواده‌اش صحبت کرده بودی. شما با هم فامیل بودید و می‌توانستید این موضوع را حل کنید؟

بله صحبت کرده بودم ، حتی از آنها خواستم که جلوی کارهای شاهرخ را بگیرند و گفتم که می‌خواهم زندگی دخترم را نجات دهم، متاسفانه آنها اهمیتی نمی‌دادند. آنها کمکم نمی‌کردند تا کاری کنم این زوج جوان به زندگیشان باز‌گردند.

حالا تو متهم به قتل هستی و همه مدارک علیه توست، احتمال این‌که حکم قصاص در موردت صادر شود، زیاد است. آیا حاضری از اولیای‌دم رضایت بگیری؟

این فقط یک اتهام است، من اعتراف نکردم و همچنان می‌گویم که مرتکب قتل عمد نشدم. اگر می‌دانستم که می‌توانم نجاتش دهم، حتما این کار را می‌کردم، من نمی‌خواستم او از بین برود؛ چرا که دخترم او را دوست داشت.

شاهدان گفته‌اند ماشین تو را دیده‌اند که خلاف جهت حرکت ماشین‌ها در حال حرکت هستی و به قصد کشتن شاهرخ به سمت او رفتی، چطور منکر آن می‌شوی؟

من این کار را نکردم، این شاهرخ بود که به سمت من آمد و خودش را به ماشین من کوبید.

رابطه‌ات با دخترت چطور است؟

دخترم اوایل از دست من ناراحت بود و از این‌که باعث شدم شوهرش کشته شود، بشدت غمگین بود اما بعد که فهمید یک حادثه بوده است، رابطه‌اش با من خوب شد.

اما گفته‌هایش در دادگاه نشان می‌دهد که او هنوز هم از تو ناراحت است؟

نمی‌دانم شاید هم هنوز مرا مقصر می‌داند. به هر حال من شاهرخ را نکشتم.

فکر می‌کنی به خاطر مرگ شاهرخ نباید از اولیای‌دم عذرخواهی کنی؟

من به خاطر این‌که این مشکلات را به وجود آوردم، واقعا متاسفم و امیدوارم که اولیای‌دم مرا ببخشند؛ البته این عذرخواهی به دلیل آن است که به شاهرخ کمک نکردم والا من او را نکشتم و از این بابت عذرخواهی نمی‌کنم، آنها خودشان می‌دانستند که شاهرخ معتاد است و من حق داشتم دخترم را از منجلاب زندگی با او نجات دهم.

خانواده‌ات در این مورد چه می‌گویند؟

آنها حرفم را قبول دارند و به من اعتماد کرده‌اند. آنها می‌دانند که من آدم‌کش نیستم و شاهرخ را نکشتم. من یک سال است که بیگناه در زندان هستم.

مرجان لقایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها