اما بعضیها هستند که به این چیزها بسنده نمیکنند. آدمهایی که حال را فدای گذشته میکنند. این فدا کردن حال، برای گذشته جمله کلیشهای است، ولی واقعیت دارد. چون هیچکس از فهمیدن یا شنیدن و حس کردنشان متعجب نمیشود. بگذریم، داشتم میگفتم خیلیها حال را فدای گذشته میکنند. یعنیچی؟ یعنی مینشینند و برای روزهایی که رفته است، گریه میکنند. ناراحتند که مثلا چرا بزرگ شدند؟ چرا مدرسه را تمام کردند؟ چرا دانشگاه را تمام کردند؟ چرا... تازه همهشان هم میدانند که دیگر آن روزها را نمیتوانند برگردانند، ولی باز غصهاش را میخورند. انگار که از غصهخوردن خوششان میآید.
یک دسته دیگر اما فقط به همین بسنده نمیکنند. نه تنها مدام یاد گذشته میافتند، بلکه از دستش حرص هم میخورند که چرا فلان کار را نکردند یا بهمان حرف را نزدند. خود من آدمهایی را میشناسم که همه زندگیشان در عصبانیت برای انجام ندادن کارهایی گذشته است که در سالهای جوانی یا میانسالی باید انجام میدادند؛ آدمهایی که رفتهرفته به عنوان آدمهایی تلخ بین دیگران شناخته شدهاند.
حالا برگردیم سر سوال اول. رابطه شما با نوستالژیکها از کدام دسته است؟
قصدم ارزشگذاری نیست. نمیخواهم بگویم آنهایی که مدام به فکر گذشتهاند، آدمهای بازندهای هستند و آنهایی که حواسشان بیشتر به امروز و اکنون است آدمهای برنده. راستش را بخواهید خود من مدتها جزو دسته اول بودم؛ آدمی که بشدت با گذشتهاش درگیر بود. تلخیهایش را نه تنها فراموش نمیکرد که مدام برای خودش تکرار میکرد.به خاطر همین هیچ وقت شیرینی نوستالژیکها را هم درک نمیکرد. اما از یک جایی به بعد که سالهای زیادی را به خاطر این عادت، یا این تصمیم یا این رفتار از دست دادهام. امیدوارم شما مثل من نشوید.