حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
تو مبهوت میشوی. برای چه به مدینه آمدهای؟ تو که دست از همه کارهای زمانه شستهای و آسمان دلت را در این سرزمین بارانی میبینی، در التهاب یک زیارتش. نگاهت که به گنبد خضرایی میافتد، بغض گلویت میترکد، در مسجد النبی دو رکعت نافله عشق میخوانی و محرم حرم میشوی.
و بعد هم در بقیع آینه دل را صیقل میدهی و به زیارت شهدای احد میروی. در مسجد قبا، ذوقبلتین نماز میخوانی و حسرت نگاهت به خانه فاطمه (س) میماند و سراغی از کوچههای بنی هاشم میگیرم. مزار عبدالله پدر پیامبر را هم نمییابی؛ کسی نشانی از بیتالاحزان به تو نمیدهد.
میخواهی تاریخ مدینه را مرور کنی، اما عمر سفر کوتاه است، میخواهی در امتداد افق گام برداری و از جادههای دور سراغی از یاران پیامبر (ص) و علی (ع) و فاطمه (س) بگیری.
تو فکر میکنی در این مهمانی چند روزه خود با زیارت و اشکی که داری با همه یاران پیامبر (ص) و علی (ع) همراه میشوی و سفره دل را به جای جای مدینه خواهی برد؛ اما میبینی فرصت حضور تو در شهر پیامبر کوتاه است و همچون ابر بهاری زودگذر. لحظه لحظه این حضور برای تو مغتنم و ارزشی است آن را ارزان مفروش.
محمد خامهیار
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....