نگاهی به فیلم «پشت در بهشت» به بهانه پخش از برنامه سینما 5

سفر، جاده، مرگ ...

سینمای آلمان، بیش از همه با فیلم‌های اکسپرسیونیستی‌اش شناخته می‌شود؛ فیلم‌هایی که بین سال‌های 1918 تا 1924 در این کشور ساخته شدند و دنباله رو پیدایش این مکتب در هنر نقاشی بودند.
کد خبر: ۳۶۰۶۸۴

این آثار سینمایی که با فیلم‌های ژانر ترسناک نزدیکی داشتند، هراس‌های بشر را در مقابله با ماشینیزم، جنگ‌های مدرن، ازخودبیگانگی و مسخ به نمایش می‌گذاشتند و اساس زیبایی‌شناسی آنها بر تحریف واقعیت به نفع احساسات درونی استوار بود. در این دوره، سینمای آلمان صاحب فیلمسازان شاخصی شد.

کارگردانانی چون مورنائو و فریتز لانگ که بعدها پایشان به ‌هالیوود هم باز شد و فیلم‌های مهم دیگری را در آمریکا ساختند. اما سینمای آلمان تنها به این سبک مهم تاریخ سینما محدود نمی‌شود. مثلا در سینمای کمدی آلمانی، فیلمساز شاخصی به نام ارنست لوبیچ را می‌شناسیم که بعدها یکی از نوابغ تاریخ سینمای کمدی به نام بیلی وایلدر را هم به نوعی پرورش داد.

لوبیچ کار خود را در سینمای صامت آلمان آغاز کرد و سپس به‌هالیوود راه پیدا کرد و یکی از فیلم‌های کمدی مطرح ضد نازی را با نام «بودن یا نبودن» در آنجا ساخت. بعدها شاید هیچ جریان خاص سینمایی در آلمان پدید نیامد اما این سینما فیلمسازان بسیار شاخص دیگری را به دنیا معرفی کرد. کسانی چون فاسبیندر، هرتزوگ و وندرس.

فیلم این هفته برنامه سینما 5، «پشت در بهشت» است و از آنجا که در گونه کمدی ساخته شده شاید درنظر برخی ارتباط بیشتری با لوبیچ پیدا کند. اما راستش این طور نیست. فیلم‌های لوبیچ، بیشتر بر ایجاد موقعیت‌های پیچیده استوار است و او کمدی ویژه خود را از دل این موقعیت‌های پیچیده استخراج می‌کند. اما در فیلم پشت در بهشت، موقعیت‌ها همه ساده و بدون پیچیدگی‌های آنچنانی هستند. در عوض، این فیلم بشدت وامدار سینمای‌هالیوود است. بخصوص یک گونه مهم آن که «سینمای جاده‌ای» نام دارد.

آنچنان که منتقد فیلم، استفن هولدن در این باره می‌نویسد «یکی از ویژگی‌های مهم فیلم پشت در بهشت، ساختن نوعی نقیضه بر فیلم‌های جاده‌ای آمریکایی و هجوآنهاست. اما این هجو موجب نمی‌شود که کارگردان شور و اشتیاق خود را نسبت به این نوع سینما پنهان دارد.» یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های فیلم‌های جاده‌ای ساختار اسطوره‌ای آنهاست. استوارت ویتیلا در کتاب «اسطوره و سینما» با ترجمه محمد گذرآبادی برای بازیگران فیلم‌های جاده‌ای یک چرخه تحول شخصیت تعریف کرده است. او برای این چرخه، 3 پرده بیان داشته است: پرده اول: جدایی، پرده دوم: هبوط و سپس پذیرش و پرده سوم: بازگشت.

این سه پرده که طی آن شخصیت اصلی فیلم از دنیای عادی خود جدا می‌شود و پا در دنیای ویژه می‌گذارد، شامل عناصری به این ترتیب هستند: آگاهی محدود، افزایش آگاهی، بی‌میلی به تغییر، غلبه بر بی‌میلی، متعهد شدن به تغییر، آزمودن نخستین مرحله تغییر، آمادگی برای تغییر بزرگ و تلاش برای رسیدن به آن، تلاش برای تغییر بزرگ، عواقب (پیشرفت‌ها و ناکامی‌ها)، تعهد دوباره به تغییر و چیرگی بر مشکل. در فیلم پشت در بهشت، 2 شخصیت مارتین برست و رودی وولیتزر در روزگار جوانی خود می‌فهمند که بزودی باید این دنیا را ترک ‌کنند.

آنها ابتدا در برابر مرگ زودهنگام خویش، خود را می‌بازند و ناامید و مستاصل می‌شوند. اما بعد تصمیم می‌گیرند به سوی اقیانوس بروند که می‌تواند نمادی از تکامل آنها قلمداد شود. مراحل چرخه شخصیتی را که ویتیلا در کتابش، با توجه به مطالعات اسطوره‌شناسانه جوزف کمبل از آنها یاد کرده، در فیلم پشت در بهشت هم به وضوح می‌توان دید: آنها با تصمیم خود برای سفر به سوی اقیانوس آگاهی محدودی می‌یابند و با کنش خود برای فرار از بیمارستان و آغاز این سفر پرماجرا آگاهی‌شان افزایش می‌یابد.

با این تصمیم در واقع آنان می‌خواهند از دنیایی عادی به دنیایی ویژه گام بگذارند. آنان ابتدا میل به تغییر ندارند و می‌خواهند بدون انجام هیچ کاری فقط منتظر مرگ خود بنشینند، اما سرانجام بر این بی‌میلی غلبه می‌کنند و پا در راه سفر می‌گذارند و طی مراحلی در این سفر تغییرات بزرگ و بزرگ‌تری را پذیرا می‌شوند، ضمن این‌که عواقب این تغییرها را هم که مواجهه با پلیس از یک‌سو و مواجهه با گروه‌های خطرناک تبهکاری از سوی دیگر است، می‌پذیرند. در این مرحله پیشرفت‌ها و ناکامی‌هایی برایشان پیش می‌آید. اما با تعهدی که نسبت به تغییر خود دارند بر مشکلات چیره می‌شوند و به تغییر بزرگ دست می‌یابند. این تغییر بزرگ موجب کامل شدن آنها می‌شود. چون آنها وقتی به مجاورت اقیانوس می‌رسند، دیگر از مرگ ترسی ندارند و شجاعت روبه‌رو شدن با آن را پیدا کرده‌اند.

کارگردان این فیلم، توماس جان، متولد سال 1965 کشور آلمان است. فعالیت حرفه‌ای بیشتر بر ساخت مجموعه‌ها و فیلم‌های تلویزیونی متمرکز بوده است. در کارنامه جان تنها نام 5 فیلم سینمایی بلند به چشم می‌خورد. از جمله این فیلم‌ها می‌توان به عناوین «نیکوکار گمشده» و «80 دقیقه» هر دو محصول سال 2008 و «بوکسور» 2009 اشاره کرد.

پشت در بهشت، اولین تجربه سینمایی توماس جان است که وی برای آن برنده 2 جایزه از جشنواره بین‌المللی فیلم‌های ماجراجویی و اکشن والنسینز شده و جایزه جشنواره بین‌المللی فیلم سیتگس ـ کاتالونین را نیز از آن خود کرده است. 2 بازیگر مطرح سینمای آلمان با نام‌های تیل شوایگر و جان جوزف لیفرز در نقش‌های اصلی این فیلم ظاهر شده‌اند.

تیل شوایگر با بازی در فیلم‌هایی چون «پابرهنه» (به کارگردانی خودش در سال 2005)، «خرگوش بدون گوش» (باز هم به کارگردانی خودش در سال 2007) و «پست فطرت‌های بی‌آبرو» کوئنتین تارانتینو، 2009 شناخته می‌شود. جان جوزف لیفرز هم در فیلم‌های مطرح آلمانی چون «ماه کامل» پیتر فرتزشر، 1998 و «عقده بادرماینهوف» اولی ادل، 2008 بازی کرده است.

فیلم پشت در بهشت نشان می‌دهد که هرچند تجربه مرگ، آن هم در دوران جوانی می‌تواند تجربه‌ای تلخ و اندوهبار قلمداد شود، اما انسان‌ها همیشه راه‌هایی دارند که بتوانند با توسل به آنها حتی مرگ را هم سرشار از زندگی کنند. آنان می‌توانند دایره تکامل شخصیتی خود را بدون ترس و با شجاعت بپیمایند و در آستانه مرگ به بلوغ و پختگی ذهنی و روانی برسند؛ چیزی که شاید هرکسی، حتی با یک عمر زندگی هم نتواند به آن دست پیدا کند.

محمد‌هاشمی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها