یک خاطره

همسایه غیرتمند

چند ماه پیش در کیانشهر تهران به دنبال آدرسی بودم و در حالی که به آرامی در پیاده‌رو از جلوی مغازه‌ها عبور می‌کردم، یکباره متوجه شدم ‌مردی بسرعت کر‌کره یک طلافروشی را پایین آورد و فریاد زد: مردم کمک کمک،‌ سارقین مسلح در طلافروشی هستند، کمک!!
کد خبر: ۳۶۰۰۳۳

درست چند ثانیه بعد کرکره مغازه از داخل به بالا رفت و 2‌سارق مسلح نقابدار از طلافروشی بیرون ‌آمدند. یکی از آنها اسلحه‌اش را درست جلوی دهان مردی که کمک می‌خواست گذاشت و شلیک کرد. مرد به زمین افتاد و خون از دهان و پشت گردنش فوران کرد و پیاده‌رو را رنگین کرد. سارقان با ایجاد رعب و وحشت بلافاصله با موتوری که در آن حوالی پارک کرده بودند، فرار کردند. عابران، قربانی حادثه را احاطه کردند و یک شهروند فورا با پلیس 110 تماس گرفت.

در این حین صاحب طلافروشی از مغازه بیرون آمد و با مشاهده صحنه و شناخت قربانی با گریه و زاری گفت: همسایه غیرتمند و وفادار، آخه چرا تو؟! کاش منو می‌کشتند، تو که بیگناه بودی.

طولی نکشید که پلیس 110 در صحنه حاضر شد و فورا قربانی را به بیمارستان انتقال دادند. من هم به عنوان شاهد عینی از روی کنجکاوی و دلسوزی همراه عده‌ای از کسبه محل به بیمارستان رفتم. چند دقیقه بعد از ورود به بیمارستان، متاسفانه از بخش جراحی، خبر مرگ قربانی در محوطه پیچید و لحظات بس تاسف‌بار و غم‌انگیزی را رقم زد و شیون و زاری همسر و دختر قربانی که تازه به بیمارستان رسیده بودند، دل حضار و خدمه بیمارستان را بیشتر و بیشتر جریحه‌دار کرد. یک ساعت بعد صاحب طلافروشی با پسر و دخترش وارد بیمارستان شدند. آنها چنان شوکه و افسرده شدند که گریه‌کنان فریاد می‌زدند.

هنوز پلیس و مرد طلافروش و اطرافیان، بیمارستان را ترک نکرده بودند که به علت فرارسیدن ساعات ملاقات بیماران در‌آن روز زوج محوطه و اطاق‌های بیمارستان کم‌کم شلوغ‌تر و رفت‌وآمد عیادت‌کنندگان به بخش‌های مختلف بیمارستان شروع شد.

در این دقایق ماجرای دیگری در بیمارستان اتفاق افتاد و به پلیس مستقر در بیمارستان خبر دادند که یک باند 5 نفره از سارقان حرفه‌ای به عنوان همراه بیمار یا عیادت‌کننده با ترفندهای خاص و گوناگون، کیف و طلا و پول بیماران و اقوامشان (عیادت‌کنندگان)‌ را سرقت کرده و هنوز در بیمارستان هستند. پلیس بلافاصله عملیات بازدارنده و بستن درهای بیمارستان و کنترل و شناسایی سارقان را آغاز کرده و پس از 2 ساعت تلاش بی‌وقفه، باند سارقان حرفه‌ای را در دستشویی‌ها و داخل جمعیت شناسایی و دستگیر کردند.

زمانی که سارقان را با اموال سرقت شده و با دستان دستبند زده به ماشین‌های پلیس انتقال می‌دادند، من با مشاهده یکی از آنها، یکه خوردم؛ قیافه‌‌اش خیلی آشنا بود. دقایقی به ذهنم فشار آوردم که این بزهکار را کجا دیده‌ام؟! تا این که به یادم آمد که یک سال پیش در چهارراه امیراکرم، آن خلافکار به عنوان مامور مبارزه با موادمخدر، از عده‌ای که لاغر بودند یا کیف و سامسونت همراه داشتند، اخاذی می‌کرد. بله او مامور قلابی بود که وقتی متوجه شد من با پلیس 110 تماس می‌گیرم، فرار کرد و در اخاذی از من ناکام ماند!!

خلخال ـ بهرام فرهودی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها