«حمام روح» گزیده برخی از نوشتههای این هنرمند صاحب سبک است که زندهیاد سیدحسن حسینی برای نخستین بار سال 1364آن را منتشر کرد.
در این ستون گزیدهای از تاملات فکری جبران را از بخشی از این کتاب به نام «ماسه و کف» انتخاب کردهایم. این بخش شامل جملات قصار و کوتاهی است که این نویسنده و شاعر در حوزههای مختلف آن را نگاشته است:
* خدا اندیشید و اندیشه اولش فرشته بود و خدا سخن گفت و نخستین کلمهاش، انسان بود.
* هرگز در پاسخ، عاجزانه درنماندهام مگر در برابر کسی که از من پرسید: تو کیستی؟
* بشریت، رود پرتلاطمی از نور است که از درههای ازل آغاز میشود و به دریای پهناور ابد میریزد.
* تو کوری، من هم کرولالم، پس دست در دست من بگذار تا یکدیگر را داشته باشیم.
* ارزش انسان در چیزی که به دست میآورد نیست. بل ارزش انسان در چیزی است که مشتاق به دست آورد آن است.
* گاه صدای قورباغه بلندتر از صدای گاوان است، اما قورباغهها نمی توانند گاوآهنی را برای شخم خاک به حرکت درآورند و نیز از چرخاندن چرخ آسیاب عاجزند و در ضمن تو از پوستشان کفشی نمیتوانی ساخت.
* همانا شعر عبارت است از مقدار زیادی شادی، رنج و سرگشتی به اضافه مقدار کمی لفظ و لغت.
* چه بسیار برای فرزندانمان لالایی میخوانیم تا خود به خواب رویم.
* محبت کلمهای است از نور که دستی از نو آن را بر صحیفهای از نور نوشته است.
* وقتی دستت کوه آتشفشان است چگونه انتظار داری در دستهایت گل بروید؟
* وقتی پشت به آفتاب میکنی چیزی به جز سایه خودت نمیبینی.
* اگر کهکشان در اعماق وجود من نبود چگونه میتوانستم آن را ببینم و بشناسم؟
* گوش حق نیوش، کم از دهان حقگو نیست.
* لاکپشتها، راهها را بهتر از خرگوشها میشناسند.
* بیشک در نمک نیروی شگفت و مقدسی است. نیرویی که در اشک ما و دریا وجود دارد.
* بشریت زنی است که گریه برمردان بزرگ را دوست دارد و اگر مردی بود هرآینه از شکوه و عظمت آنان شادمان میگشت.