مربی که فقط فوتبال بداند دیگر کارایی ندارد

خوزه مورینیو با قهرمانی لیگ قهرمانان در فصل قبل با اینتری که همیشه درگیر حاشیه‌ها بود خودش را به هواداران و مخالفانش اثبات کرد و شاید حالا با حضور در رئال می‌خواهد توانایی‌هایش را به خودش اثبات کند.
کد خبر: ۳۴۹۷۴۱

خیلی‌ها معتقدند رئال آخرین ایستگاه باشگاهی مورینیو خواهد بود و اگر من یونایتد پس از الکس فرگوسن او را نخواهد، باید منتظر حضور چندین ساله مورینیو در اسپانیا باشیم. او در گفتگویی متفاوت با روزنامه ال پاییس اسپانیا بیشتر از خودش و نظراتش درباره فوتبال و مربیگری گفته است.

خیلی‌ها دوست دارند بدانند خوزه مورینیو چه مسیری را طی کرده تا به اینجا رسیده و چگونه مسیر زندگی سبب شده تا این حد به فوتبال علاقه‌مند باشد؟

مسیر زندگی من کاملا طبیعی و عادی بود. من در خانواده‌ای به دنیا آمدم که به‌واسطه مربی بودن پدرم با فوتبال کاملا آشنا بود و سالها بعد هنوز هم فوتبال بخشی از خانواده و زندگی من است. البته پدرم با یک معلم پرتغالی ازدواج کرد و گرچه فوتبال اولویت اول من بود اما درعین حال نظمی که مادرم در زندگی برقرار کرده بود مرا تحت تاثیر قرار داد و به من یاد داد احساساتم را کنترل کنم و انگیزه تحصیلات آکادمیک را در من به وجود آورد. زمانی که 17 ساله بودم با همسرم آشنا شدم و او در همان دانشگاهی که من فیزیک خواندم، در رشته فلسفه تحصیل کرد. بنابراین تفکرات من ترکیبی از فوتبال و دانشگاه است. وقتی وارد دانشگاه شدم به واسطه مادرم می‌خواستم مدرکم را با بهترین نمره‌ها داشته باشم و زندگی‌ام را خودم تعیین کنم ولی همان زمان متوجه شدم نمی‌توانم در سطح بالا فوتبال بازی کنم و هرگز در داخل چمن آن انسان بزرگی که رویایش را داشتم، نیستم. در نهایت مثل بسیاری از بازیکنان عادی خواهم بود که رویای باشگاه‌های بزرگ را دارند. این بود که درک کردم زندگی را از نگاه کسی که نقطه نظرهای متفاوتی دارد نگاه کنم و البته موقعیت‌ها هم به سراغم آمدند.

خوش شانس بودم که با «بابی رابسون» همکاری کردم و او مرا به بارسا برد و بعد خوش شانس تر بودم که با «لوییس ون گال» کار کردم که فردی بسیار مرتب و شیوه‌گرا بود و در کنار آنها با بازیکنان بزرگی هم آشنا شدم. بعد در سال 2000 کارم را در پرتغال شروع کردم و برای 10 سال با سرعت فراوان به صدر آمدم.

رابسون زمانی در وصف کارتان به عنوان دستیارش گفته بود شما فوق‌العاده‌ترین چشم‌هایی را دارید که او در زندگی‌اش دیده است!

من الان هم به کسانی که با من کار می‌کنند می‌گویم مهم است که چگونه به بازی نگاه کنند اما مهم‌تر این است که اطلاعاتی را که به دست می‌آورند به خوبی منتقل کنند.

هر کسی می‌تواند از رو بخواند اما کسی موفق است که این خوانده‌ها را به خوبی به سایرین منتقل کند. معتقد بودم اولین نفری نیستم که می‌توانم بازی خوانی کرده و شرایط حریف را تحلیل کند. اما زمانی از دیگران متمایز می‌شوید که مسوولیت‌پذیر باشید و در شرایط سخت و تحت‌فشار تحلیل درستی داشته باشید. بازی همیشه با سرعت پیش می‌رود و شما نمی‌توانید مثل دستگاه دی‌وی‌دی آن را متوقف کنید و بگویید که برای تحلیل کردن زمان می‌خواهید و یا این‌که آن را برگردانید و دوباره تماشا کنید. بلکه باید درجا تصمیم بگیرید.

در 10 سال اخیر همیشه به فکر حضور در تیم‌های بزرگ‌تر بودید. بازیکنان بزرگ این تیم‌ها را چگونه کنترل می‌کنید؟

یادم می‌آید 40 سال قبل با پدرم که صحبت می‌کردم، می‌گفت اگر کتابی دست بازیکنی دیدیم باید این بازیکن را استثنایی بدانیم چون فوتبال و فرهنگ هیچ سنخیتی باهم نداشتند. ولی حالا دنیا عوض شده و بازیکنان تحصیلکرده شده‌اند. 40 سال قبل مربی با اندک دانشی از فوتبال می‌توانست احاطه فکری و فرهنگی بر بازیکنانش داشته باشد و بازیکنان اصلا تشخیص نمی‌دادند به چه چیزهایی احتیاج دارند و چه شیوه‌ای موثر است. آنها نهایتا به تغذیه و نتایج دیگر تیم‌ها فکر می‌کردند. اما حالا فوتبالیست دارای جایگاه اجتماعی خاصی است و بازیکنان از طبقات مختلف اجتماعی هستند. بازیکنان تحصیلکرده و باهوش‌تر شده‌اند و خواسته‌هایشان هم از مربی افزایش پیدا کرده است. مربی که فقط فوتبال بداند دیگر کارایی ندارد و در این فضا دوام نمی‌آورد. فوتبال دیگر خوب تمرین دادن و نتیجه گرفتن نیست بلکه باید احساسات و شخصیت بازیکنان تیم را مدیریت کرد که البته کاری مشکل و پیچیده است.

آیا این تحصیلکرده‌تر بودن، خواسته‌های بازیکنان و البته انتقادهایشان را افزایش نداده است؟

به نظرم بازیکنان بزرگ امروز برعکس حس مثبتی دارند. وقتی بازیکن به سطحی از بازی می‌رسد دیگر به آینده و حساب بانکی‌اش و جنبه اقتصادی فکر نمی‌کند. بازیکن خوب امروز می‌خواهد خوب بازی کند و قراردادهای جنجالی‌تر ببندد و همه جام‌ها را ببرد و به خودش افتخار کند. در این موقعیت سوال دیگر یک میلیون یورو بالاتر یا پایین‌تر نیست. بلکه من به عنوان مربی و او به عنوان بازیکن از خودش می‌پرسد چرا باید ادامه دهم؟ چرا باید بازی کنم؟ بازی می‌کنم چون به خودم افتخار می‌کنم و چون مردم دوست دارند من موفق باشم. چون حس خوبی به من می‌دهد. وقتی به این سطح برسید دیگر همه چیز در غرور شخصی خلاصه می‌شود. من می‌خواهم بخشی از تاریخ باشم، مسی هم همین را می‌خواهد، کریس رونالدو هم همین طور....

پس برد مهم‌ترین چیز خواهد بود. حالا وقتی تیم مورینیو می‌بازد....

باید مشخص شود چرا این باخت حاصل شد. باید مشخص شود چه بخشی از تیم ضعیف کار کرده و این باخت ناشی از ما بوده و یا قدرت حریف.اگر از ما بوده مشکل صد چندان است و اگر بخاطر قدرت حریف بوده باید کار کنیم تا مثل آنها قوی بشویم.

سیستم‌هایی که برای تیم‌ها در نظر می‌گیرید چگونه انتخاب می‌شوند؟

فرهنگ کشورها و تیم‌ها اهمیت زیادی دارد. من یک بار این نکته را گفتم که البته توجهی به آن نشد و شاید یکی از مهم‌ترین اظهار نظراتم درباره فوتبال بود. در هر تیم همیشه شرایط و سیستم باید بر اساس فرهنگ و کیفیت تیم باشد. اکنون غیرممکن است مربی به کشوری برود و بگوید: «فلسفه بازی من این است و سیستم من همین است و تغییر نمی‌کند.»

اگر پپ گواردیولا روزی به انگلستان برود باید انتظار داشته باشید تیمش مثل بارسا بازی کند؟ محال است. آیا من می‌توانم با مادرید مثل اینتر یا چلسی کار کنم؟ این هم غیرممکن است. فرهنگ عامل مهمی است. هویت تیم و حتی لیگ آن کشور تعیین‌کننده است. اگر بخواهید این موضوع را نادیده بگیرید قافیه را باخته‌اید. اکنون در مادرید هم خصوصیاتی هست که باید حفظ شوند.

مثلا؟

برای مثال تهاجمی بازی کردن. همه به من می‌گویند هواداران مادرید خواهان بازی تهاجمی زیبا و پیروزی هستند. من هم‌ خواهان همچون چیزی هستم. ولی نمی‌خواهم رئال مادرید را با سیستم 5 ـ 5 ـ 1 به میدان بفرستم. من بازی‌های زیادی را از رئال با این سیستم دیده‌ام که 5 بازیکن در زمین خودی و 5 بازیکن در زمین حریف هستند و وقتی توپ از دست می‌رود 5 بازیکن خط حمله به استراحت می‌پردازند. من خواهان این سیستم نیستم و در یک کلام: باید برد، خوب بازی کرد، تهاجمی بازی کرد و قطعا این خواسته تاریخی مردم مادرید عوض نخواهد شد.

با این مسیر زندگی، به نظر می‌رسد شما چند سال قبل پیش‌بینی همه چیز را کرده بودید، این که در پرتغال و بعد در انگلستان و ایتالیا قهرمان می‌شوید...

برای رسیدن به این اهداف باید انعطاف زیادی داشته باشید و خودتان را با شرایط وفق دهید. باید بتوانید در تمامی سطوح تحلیل‌های روزانه داشته باشید. رسیدن به این هدف‌ها در زندگی حرفه‌ای بسیار مشکل است. وقتی مربیگری را شروع کردم سه هدف داشتم. یکی قهرمانی با سه تیم مختلف در لیگ قهرمانان بود. ارنست هاپل، اوتمار هیتزفلد و من با دو تیم در دو باشگاه مختلف قهرمان شده‌ایم. هاپل مرده و هیتزفلد هم در شرف بازنشستگی است ولی من سال‌های متمادی فرصت دارم. هدف بعدی قهرمانی در 3 لیگ اسپانیا، ایتالیا و انگلستان است. الان کاپلو قهرمان ایتالیا و اسپانیا شده، آنچلوتی قهرمان ایتالیا و انگلستان شده و من هم قهرمان ایتالیا و انگلستان و اگر کاپلو به باشگاه‌ها برنگردد که احتمال آن بسیار زیاد است، من وکارلو می‌مانیم ولی من می‌خواهم هر سه قهرمانی را داشته باشم.

و هدف سوم...

دوست دارم به کشورم چیزی بدهم که تابه حال میسر نبوده: قهرمانی اروپا و جهان. این بزرگ‌ترین رویای من است که روزی کشورم را به قهرمانی جام جهانی برسانم. پرتغال با سابقه قهرمانی بنفیکا و پورتو در اروپا لیاقت قهرمانی در هر دو جام را دارد.

روزنامه ال پاییس 
مترجم: امیررضا نوری زاده

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها