عشق و جنگ، دغدغه‌های سینمایی احمدرضا درویش

«روز رستاخیز» آخرین پروژه در دست تولید احمدرضا درویش از فیلمسازان شاخص سینمای کشورمان است. به این مناسبت مروری گذرا داریم بر فعالیت و عملکرد این سینماگر توانمند که کارنامه‌اش نشان داده است که هم در داستان‌گویی و ملودرام‌پردازی تبحر دارد و هم در پرداختن به امور فنی و صنعتی سینما.
کد خبر: ۳۴۶۸۳۹

درویش 49 سال پیش در تهران به دنیا آمد و در رشته گرافیک و معماری تحصیل کرد. او فعالیت هنری‌اش را از سال 1361 با کارگردانی نمایش‌های تلویزیونی آغاز کرد. اما اولین فیلم بلند سینمایی درویش با نام «آخرین پرواز»، زمانی که او 28 سال داشت ساخته شد. این فیلم با تکیه بر ماجراهای جاسوسی و گروگانگیری که در زمان جنگ هر‌?ازگاهی رواج داشت، تلاش می‌کند این مساله را شمایلی جهانی بخشد و با بسط دادن ماجرا به فرانسه و درگیری‌های طراحی شده، به نوعی جنگ ایران و عراق را از زاویه‌ای جدید به تصویر بکشد. به این ترتیب آخرین پرواز، فیلمی بود که کمتر تصویری از جبهه، خاکریز و... ارائه می‌کرد ولی در عین حال گستره آن را به ابعادی سوق می‌داد که نقش قدرت‌های خارجی را در برافروختن جنگ جلوه می‌بخشید. منتقدان اگرچه این فیلم را چندان ارزشمند ندانستند، اما جسارت درویش را در اولین کارش در پرداختن به موضوعی ملتهب ستودند. آخرین پرواز از سوی دیگر جزو نمونه‌های نادر ژانر هواپیماربایی در سینمای ایران در آن زمان به شمار می‌رفت که این جدید بودن مضمون هم در موفقیت فیلم تأثیر داشت.

«ابلیس» دومین فیلم درویش در سال 1369 ساخته شد و به نوعی با اولین کارش ارتباط‌هایی تماتیک و ساختاری داشت؛ مردی به نام سعید که کارمند فرودگاه است، عضو یک گروه جاسوسی می‌شود ولی سازمان مزبور به او بدگمان می‌شود تا این که بحران روحی‌ای که سعید دچارش شده با انفجار هواپیمای ایرانی بر فراز خلیج فارس که توسط ناو آمریکایی هدف قرار گرفته بود به‌واسطه تصور کشته شدن همسر و فرزندانش در هواپیما شدت می‌گیرد.بخش اعظم فیلم به سکانس‌های پرتعلیق خودکشی او از روی جرثقیل اختصاص ‌دارد.

ابلیس به شیوه فیلم‌های جاسوسی به‌طور غیرمستقیم از تجاوز و هجوم زیرپوستی دشمن در قالب گروه‌های نفوذی جاسوسی می‌گوید. این فیلم توانست باحضور خاص خسرو شکیبایی مورد توجه قرار بگیرد. او در صحنه‌های درگیری با همسرش و اعتراف به عشق، همان حمید هامون است که در آغاز راه هنوز تکرار شدنش برای مخاطب جذابیت داشت. تیزر و آنونس فیلم با تک جمله شکیبایی هنوز هم در ذهن مخاطب باقی است. اما این تداعی در جاهای زیادی از فیلم موجب شده تا حالتی دافعه‌آمیز هم به خود بگیرد و پندار گرته‌برداری نزد مخاطب پیش آید و این نکته‌ای بود که بسیاری از منتقدها به آن اشاره کردند. فصل‌های مکالمه روان‌شناس با سعید نیز در جاهایی یادآور فیلمی لهستانی با همین مضمون خودکشی بود که در آن سال‌های اواسط دهه 60 از سیمای جمهوری اسلامی پخش شده بود.

اما سومین فیلم سینمایی درویش «آذرخش» نام داشت که محصول سال 71 بود و با قصه‌ای حول محور رفاقت‌های آغاز انقلاب روایتش شکل می‌گرفت؛ داستان آشنای 2 رفیق که یکی بر سر دوراهی انتخاب گرفتار شده و دیگری او را سوژه داستانش قرار می‌دهد. در عین حال تغییر شرایط زمان و کمی هم وسوسه‌های کار خلاف به کمک می‌آیند تا در مجموع آذرخش فیلمی شود محصول دیدگاه دهه 60 ، نه فیلمی از جنس زمانه در دهه 70. این فیلم نه در اکران و نه نزد منتقدان جلوه چندان پررنگی پیدا نکرد و جزو کارهای به یاد نماندنی درویش است.

اما درویش با چهارمین فیلمش جهشی بزرگ در کارنامه‌اش کرد و نه تنها بهترین فیلم کارنامه‌اش را ساخت که یکی از ارزشمندترین و به یادماندنی‌ترین ملودرام‌های ایرانی را خلق کرد؛ «کیمیا». کیمیا محصول سال 73 با قصه‌ای خاص و تأثیرگذار از تبعات جنگ ساخته شد. فیلمی که با شکل گرفتن هسته اولیه آن در زمان حمله به خرمشهر و آبادان با بسط داستان به حال تلاش می‌کند فیلمی از جنس زمان خود شود. محور اصلی نوزادی است که هنگام به دنیا آمدن در زیر آتش و خمپاره، مادرش را از دست می‌دهد و پزشکی او را نجات داده و فرزند نداشته‌اش محسوب می‌کند. درویش در این فیلم هم صحنه‌های جنگی کم نظیری را در سینمای ایران به تصویر می‌کشد و هم داستانی گریه‌دار را در لایه‌های دراماتیک فیلم تعریف می‌کند که با سنجیدگی سینمایی خاص و نه براساس بازی کردن با احساسات رقیقه تماشاگر درخششی به یادماندنی برای خود رقم می‌زند. درویش از همین فیلم بود که قدرت کارگردانی‌اش در هدایت میزانسن و در میانه شلوغ‌ترین نمودهای فضایی سینمایی شهرت یافت و به این طریق نام خود را در فهرست کارگردان‌های قدرتمند ایرانی ثبت کرد.

فیلم بعدی او «سرزمین خورشید» نام داشت که سال 1375 روی پرده سینماها آمد. این اثر نیز جنگی بود و اگرچه در خلق صحنه‌های جنگی‌اش تسلطی فراوان به چشم می‌خورد ولی متأسفانه داستان فیلم رمق چندانی برای پیشبرد روایت نداشت و به‌رغم بهره‌گیری از بازیگران قدری همچون مرحوم خسرو شکیبایی و گلچهره سجادیه نتوانست موفقیت چندانی به دست آورد. تا این که در سال 1378 فیلم ششم درویش با نام «متولد ماه مهر» ساخته شد و بار دیگر تلفیق ملودرام و جنگ موتور محرکه اثری از او شده بود؛ منتها این بار به تبعیت از فضای خاص آن روزها یعنی دوران اصلاحات که جو دانشگاه‌ها و جوانان آمیختگی فراوانی با بحث‌های سیاسی داشت، درویش نیز بخش‌های زیادی از فیلمش را به چالش‌های دانشجویی آن روزگار اختصاص داده بود که بر جذابیت فیلم نزد مخاطب جوانش می‌افزود. متولد ماه مهر اگرچه نزد تماشاگران با استقبال مواجه شد، اما برخی منتقدها ترکیب ابعاد جنگی، عاطفی و سیاسی‌اش را نامتجانس ارزیابی کردند.

سرانجام آخرین فیلم درویش با نام «دوئل» در سال 1382 ساخته شد. دوئل از پرسروصداترین فیلم‌های ایرانی است و از پرهزینه‌ترین کارهای سینمای ایران به شمار می‌آید. این فیلم مجموعه‌ای مسلط از عوامل فنی در زمینه‌های فیلمبرداری، طراحی لباس و صحنه، تدوین، بازی، جلوه‌های بصری و ویژه، موسیقی و... را که تحت مدیریت خود درویش هدایت شده بودند بخوبی نمود می‌دهد و کمتر کسی است که بر ابعاد پرتوان فیلم از این لحاظ بتواند ایرادی وارد آورد ولی نکته اساسی اینجاست که فیلم با همه این امتیازها از ضعف در قصه رنج می‌برد و نتوانسته که ساحت جنگی نیمه نخستش را با ساحت هیجانی‌ ـ ‌عاطفی نیمه دومش پیوندی مستحکم دهد. در عین حال این فیلم برگردانی از ژانر وسترن منتها در اشکال بومی‌اش محسوب می‌شود و بسیاری از مولفه‌های وسترن مانند گاری، اسب، انتقام، دوئل، گنج گمشده و... در آن یافت می‌شود. با این همه دوئل را بسیاری از منتقدها ستودند و آن را مقدمه‌ای جدی برای ورود سینمای ایران به عرصه‌های فنی و تکنیکی به شکل جدی ارزیابی کردند.

درویش با کارنامه سینمایی‌اش چندین بار در محافل جشنواره‌ای مورد تقدیر قرار گرفت. از آن جمله می‌توان به جایزه بهترین کارگردان جشنواره فیلم فجر سال (1382) برای فیلم دوئل، جایزه ویژه برای همین فیلم و دیپلم افتخار بهترین فیلمنامه برای فیلم کیمیا از سیزدهمین جشنواره فیلم فجر (1373) اشاره کرد. این فیلمساز جدا از کارگردانی به فعالیت‌های سینمایی دیگری هم پرداخته است که از آن جمله می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: نگارش فیلمنامه برای هر هفت ساخته‌اش، دستیاری کارگردان برای فیلم «دوله‌تو» ساخته رحیم رحیمی‌پور( 1363)، مشاور کارگردان برای فیلم «همه دختران من» محصول 1372، بازیگری در فیلم «دوله‌تو» و نیز تهیه‌کنندگی و مدیر تولیدی برای برخی از فیلم‌های خودش.

از درویش حدود 7 سال است که فیلمی ندیده‌ایم اما این به معنای کم فعالیتی او نیست. او در چند دوره انتخابات ریاست جمهوری ساخت فیلم‌های تبلیغی تلویزیونی را برای چند نفر از این نامزدها به‌عهده داشته است، اما مهم ترین فعالیت او در این سال‌ها هدایت و کارگردانی پروژه عظیمی درباره نهضت حضرت امام حسین(ع) با نام «روز رستاخیز» است. نگارش فیلمنامه آن از اواسط تولید دوئل در سال 81 آغاز شد. احمدرضا درویش که با ساخت دوئل عنوان کارگردان پرهزینه‌ترین فیلم تاریخ سینما را از آن خود کرده است، پس از 3 سال نگارش این فیلمنامه را به پایان رساند. روز رستاخیز درباره واقعه عاشورا و قیام امام حسین(ع) است و قصه فیلم به شخصیتی حاشیه‌ای در واقعه عاشورا مربوط است که در متن حوادث حرکت می‌کند. این فیلم از مرگ معاویه تا قیام امام حسین (ع) را روایت خواهد کرد. برای انتخاب لوکیشن این فیلم سینمایی حدود 8000?کیلومتر پیموده شده است و چندین گروه برای جستجو به مناطق مختلف کشور اعزام شده‌اند. نکته جالب اینجاست که بانک اطلاعاتی از لوکیشن‌های مختلف روز رستاخیز گردآوری و در دفتر مؤسسه فرهنگ تماشا ایجاد و برای انتخاب لوکیشن‌های فیلم، از مکان‌هایی در کاشان، نائین، یزد، کرمان و شهرهایی از استان فارس، چهارمحال و بختیاری، هرمزگان و بوشهر بازدید شده است. به نظر می‌رسد تجربه غنی درویش از سال‌ها فیلمسازی در حوزه جنگ ـ‌ که گستره آن به مسائل عاطفی، اجتماعی و تاریخی نیز پیوند زده ‌شده است ـ پتانسیل و پشتوانه مناسبی برای ساخت فیلمی باشد که عارفانه‌ترین و عاشقانه‌ترین نبرد تاریخ اسلام را مضمون کار خود قرار داده است.

مهرزاد دانش

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها