می ایستم.رو به روی دیوار.یعنی این دیوار خاموش و سرد ، می تواند چنان مهیب و بی رحم بر سر کودکی ، در خواب و رویای فردا ، فرو بریزد.
کد خبر: ۳۴۳۶۶
حالا که شده است.ریخته است.پس باید بنویسم ؛ ولی برای کدامین کودک ، برای کدامین دیوار. برای آنهایی که دیگر نمی خوانند و نیستند که بخوانند؛! و برای آنهایی که اگر هزار هزار هم از این دلمرگی ها بخوانند، باز هم مثل لحظه آوار، مثل آوار، فرو ریخته اند. از چه بنویسم .از زلزله یا از بم؛ مگر از طبس ، از بویین زهرا، از رودبار و...ننوشتیم و ننوشتند؛ از چه بنویسم. از زلزله ، یا از بم؛ از زلزله ، که رخ به رخ ما، بم را در خود فرو برد و آرامش را مچاله کرد؛ ریخت . از بم ، که تمام تاریخش با تمام ارج و قرب ارگش ، فرو ریخت و رفت راستی دیوارهای زبان بسته و خشتی بم را چه گناه؛ راستی بیچاره دیوارها ، که از غضب زمین بود که به هر سو گریختند وگرنه آنها سالیان سال بود که پناه اهل خانه بودند. می دانستند ، حتما می دانستند که زیر این سقفها و کنار این دیوارها کودکانی خوابیده اند و پدرانی و مادرانی برای همین بود که به خیال خود گریختند ، ریختند روی هم. آوار روی آوار.ولی آخرش چه؛ دیوار که فهم ندارد. نمی داند که حتی اگر قصد کند که بگریزد ، به کوچه بزند ، که روی اهل خانه نیفتد، سقف را باید چه کند؛ بریزد؛ کجا؛ لابد روی سر مردم روی سر اهل خانه و من می نویسم دوباره می نویسم برای خودم. برای خودمان ، حتی برای خودشان که دیگر نیستند که بخوانند. بیچاره دیوارها که نمی دانستند وقتی زمین غرید ، چه کنند کجا بگریزند بیچاره دیوارها که نمی خواستند کودکان بم از خواب برخیزند مثلا می خواستند بگریزند اما لرزیدند و ریختند. بیچاره کودکان که نمی دانستند و نفهمیدند عیب از دیوار خشتی خانه آنها بود یا از خشم زمین که آوار شدند ، که آواره شدند و من می نویسم ، ایستاده ام ، رو به روی دیوارهایی که هنوز خاموشند چشم در چشم آنها و...باید بگریم.