در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
روز حادثه مرد نیکوکار در دفتر کارش بود که زن منشی نقشه را اجرا کرد. او همدستانش را داخل دفتر راه داد و قبل از اینکه مرد بیچاره بتواند کاری بکند، آنها او را به قتل رساندند و مقدار زیادی پول و مدارک از شرکت او به سرقت بردند و بعد جسد را رها کردند و متواری شدند.
نقشهای که این چهار متهم کشیده بودند، کاملا بینقص بود. زن جوان که طراح اصلی این نقشه بود، طوری زمانبندی کرده بود که همه چیز درست از آب درآید. او حتی به فرزندان مقتول گفته بود پدرشان با فردی در دفترش قرار دارد و بعد از ساعت 4 که شیفت کاریاش تمام شد دیگر در دفتر نمانده و رفته است. این زن حیلهگر توانسته بود برای مدتی پلیس را سرگردان کند و ماموران به دنبال قاتلی از میان مشتریان مرد نیکوکار میگشتند.این ماجرا چند ماه ادامه داشت تا سرانجام پلیس از طریق کنترل خطوط تلفن و مدارک مسروقه که از خانه زن منشی به دست آورده بود، قاتلان را شناسایی و بازداشت کرد.
هرچه در خواندن پرونده جلوتر میرفتم به عمق فاجعهای که این گروه جنایتکار مرتکب شده بودند بیشتر پی میبردم تا اینکه متوجه شدم مقتول 2 دختر دارد که آنها را از پرورشگاه آورده است و خودش از آنها مراقبت کرده و حال آنها دانشگاه رفتهاند و برای خود کسی شدهاند. یکی از این دختران علاقه شدیدی به پدرش داشت و بشدت پیگیر پرونده او بود و میگفت میخواهد قاتلان پدرش به سزای اعمال خود برسند. این دختر ناراحت و نگران بود، چرا که میترسید چون دختر ناتنی مقتول است، نتواند قاتلان پدرش را مجازات کند.او طوری رفتار میکرد که انگار این مرد نیکوکار پدر واقعی او بود. شاید تصور اولیه این بود که چون دختر جوان پدری ثروتمند داشت، نگران ارثیه است اما اینطور نبود این دختر زمانی که در برابر من حاضر شد، گفت هر چه دارایی دارد در راه این پرونده میدهد فقط تقاضا داشت عاملان قتل پدرش مجازات شوند.
این دختر میگفت: پدرم هر روز ساعت 6 بعد از ظهر به خانه میآمد وقتی که قرار داشت یا میخواست دیرتر بیاید به من خبر میداد تا شام منتظرش نباشم اما آن روز نه به من تلفن کرد و نه آنکه به خانه آمد، من هم هرچه با او تماس گرفتم جوابم را نداد. با زن جوان که منشیاش بود تماس گرفتم، او هم گفت ساعت 4 دفتر را ترک کرده و دیگر خبری از پدرم ندارد، او گفت پدرم یک قرار کاری داشت. خیلی نگران بودم چون این رفتار پدرم سابقه نداشت، بالاخره در حالی او را در دفتر کارش پیدا کردیم که با دست و پای بسته به قتل رسیده بود.دختر جوان خیلی تحتتاثیر قرار گرفته بود و به همین خاطر هم اصرار داشت تا هرچه زودتر عاملان قتل مجازات شوند. من یک وقت رسیدگی ویژه تعیین کردم و همه چیز برای محاکمه آماده شد.
متهمان آمدند و صحبت کردند همه آنها زن منشی را عامل قتل معرفی کردند، گفتند اگر او این نقشه را طراحی نمیکرد و آنها را به آنجا نمیکشاند این اتفاق نمیافتاد. زن منشی اما خیلی زیرک بود او همه چیز را منکر میشد و میگفت مردان جوان خودشان نقشه قتل را طراحی کردند. اما در نهایت من با سوالات فنی که در دادگاه پرسیدم، زن جوان را به دام انداختم. او دیگر نتوانست جواب سوالات مرا بدهد چون دروغ گفته بود و نمیتوانست چیزی را پنهان کند. در نهایت 2 متهم اصلی پرونده را که ضرباتشان کشنده بود با مشورت همکارانم به قصاص و متهم ردیف سوم را نیز به زندان محکوم کردیم اما زن جوان که متهم ردیف چهارم بود به خاطر اینکه هم معاونت و هم امریت در قتل داشت به اشد مجازات یعنی 15 سال حبس محکوم شد. دختر جوان مقتول نیز آرام شد، چرا که عاملان قتل پدرش مجازات شدند.
نورالله عزیزمحمدی ـ رئیس شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: