حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
وی از سال 1387 به عنوان سفیر جمهوری اسلامی ایران در پاریس منصوب شده است. موضوعاتی از جمله رویکردهای فرانسه در بحث هستهای ایران، تعهدات این کشور در قبال ایران و... را با وی در میان گذاشتیم. با هم میخوانیم.
یکی از محورهای مطرح در رسانههای جهانی، بحث هستهای ایران است که این روزها در راس اخبار بیشتر کشورها خصوصا کشورهای حامی سیاستهای آمریکا علیه ایران قرار دارد. میخواهم از منظر شما به این مساله نگاه کنیم و بدانیم موضعگیری فرانسه در این مورد چیست؟ چون براساس اسناد، فرانسه تعهداتی در بحث هستهای با ایران از سالهای قبل از انقلاب بر عهده داشته که به آنها عمل نکرده است.
مساله هستهای ما بازی سیاسی است که آمریکا چندین سال است آن را شروع کرده و متاسفانه تعدادی از کشورهای اروپایی هم با آمریکا همصدایی میکنند و بعضا از آمریکا هم پیشی میگیرند. فرانسه هم از جمله کشورهایی است که همگام و در بعضی موارد جلوتر از آمریکا در این بازی شرکت کرده و از مساله هستهای به عنوان ابزاری برای مخالفت علیه جمهوری اسلامی ایران استفاده میکند. آنچه در بحثهای مختلف با فرانسویان داشتیم، این است که فرانسه خود یکی از کشورهای غربی است که در کاشتن نهال بیاعتمادی در مقابل ما پیشگام بوده است. به عنوان مثال، ما نزدیک به 40 سال است که عضو ان.پی.تی هستیم و از آن زمان قراردادی را با فرانسه و همزمان با آلمان در مورد نیروگاه بوشهر که زیمنس آلمان مجری آن بوده، داشتیم. پول سوخت آن را ما در همان زمان به فرانسه پرداخت کردیم؛ ولی متاسفانه فرانسه نه سوخت را تحویل داده و نه پولش را. این یکی از موارد عدم اجرای تعهد از سوی فرانسه بود. از طرف دیگر، ما در مجموعه مرکز غنیسازی ارودیف فرانسه، 10 درصد سهامدار هستیم و فرانسه باید سود سهام این مشارکت 10 درصدی را چه به صورت محصول و چه به صورت پول پرداخت کند که در این مورد هم مرتکب تخلف بینالمللی شده و تا الان نسبت به پرداخت سود ما و احقاق سایر حقوق ناشی از سهامداری ایران اقدام نکرده است.
نکته دیگر این است که اگر کشوری اقدام به آزمایش و تسلیح نظامی اتمی کند، کشورهای عضو ان.پی.تی نباید به او کمک کنند؛ در حالی که فرانسه در کنار آمریکا، از جمله کشورهایی است که رژیم صهیونیستی را به 250 کلاهک هستهای مجهز کرده و این کار تخلف آشکار از قواعد ان.پی.تی است. فرانسه همچنین از جمله کشورهای غربی است که با علم به جنایات صهیونیستها و تخلف آشکار این رژیم در تسلیح اتمی، با آن مانور نظامی برگزار میکند و به فروش تسلیحات نظامی به آن ادامه میدهد. مجموعه اینها نهال بیاعتمادی است که غرب از جمله فرانسه در مقابل ما کاشته است و با وجود شعارهایی که درخصوص رعایت موازین بینالملل، قواعد حقوق بشر، قوانین سازمان ملل میدهد، برخورد دوگانهای را اعمال میکند و به هیچ کدام از آنها عمل نمیکند. لذا ما همواره از فرانسه خواستهایم تا این مسائل را در فضایی برابر و دوستانه بررسی کنیم و اگر انتقاد و گلایه و شکایتی داریم، بر سر میز مذاکره حل کنیم؛ ولی فرانسه هنوز به این راهحل نرسیده و با وارد کردن اتهامات بیاساس به جمهوری اسلامی ایران، مسیر سیاست خارجیاش را پیش میبرد. به عنوان مثال، بعد از توافق جمهوری اسلامی ایران با گروه وین (فرانسه، آمریکا و روسیه)، فرانسه اعلام آمادگی کرد در مذاکرات مربوط به تامین سوخت رآکتور هستهای تهران مذاکره کند؛ ولی تا این لحظه این مذاکرات در وین صورت نگرفته و نمیدانیم مسوولان سیاسی فرانسوی چقدر در حل این مساله جدی هستند. آیا به صرف اعلام آمادگی بسنده خواهند کرد یا آن را اجرا هم میکنند؟ تا الان با گذشت نزدیک به یک سال از مذاکرات وین، هنوز اقدام مثبتی از سوی این کشور برای حل قضیه سوخت ندیدهایم.
موضعگیری ایران در قبال این همه عدم تعهد و اصرار بر این شیوه رفتاری فرانسویها چه خواهد بود؟
موضع ما مشخص و شفاف است. ما همواره این موارد را در مذاکرات فیمابین دنبال کردهایم و هنوز هم ادامه میدهیم و فکر میکنیم بایستی در پیگیری مطالباتمان جدی باشیم که هستیم.
در صورتی که مذاکرات نتیجهای ندهد، چه ابزاری به کار میبریم؟
کشورها در تعامل با یکدیگر ابزارهایی دارند که الزاما فیزیکی نیست. ما هم برای پیگیری مطالباتمان از ابزارهای لازم استفاده کرده و میکنیم. به هر حال در مقابل این برخوردهای فرانسه ما همان شیوه اصولی را که با سایر کشورهای غربی و در راس همهشان با آمریکا داریم، ادامه میدهیم.
یعنی همچنان به مذاکره ادامه میدهیم؟ چون به هر حال ایران چیز دیگری در سر ندارد.
ما فکر میکنیم هر کشوری که به تعهدات بینالمللیاش عمل نکند، بزرگترین لطمه را به خودش میزند. فرانسه با عدم تمکین به تعهدات دوجانبه و بینالمللی، نوعی عدم اطمینان در قراردادهای آتیاش با ایران ایجاد میکند و ایرانیهای طرف قرارداد با فرانسه این حافظه ذهنی را خواهند داشت که فرانسه به سادگی تعهداتش را زیر پا میگذارد.
آنچه که میتواند بیشتر از هر چیز دیگر تحت تاثیر قرار بگیرد، بازار اقتصادی این کشور در ایران است. من خاطرم هست وقتی دو، سه سال پیش وزیر امور خارجه فرانسه، آقای کوشنر از دهنش کلمه جنگ با ایران بیرون پرید، نشریات و خبرگزاریهای ایرانی از بعد اقتصادی به این مساله پرداختند و درآمدی را که فرانسه از بازار ایران مثل بازار پژو دارد، برشمردند، حتی به بدهیهایی که فرانسه به ایران دارد، اشاره کردند و گفتند براساس این موارد که فقط در وجه اقتصادی است، فرانسه نمیتواند وارد جنگ با ایران بشود. میخواهم بگویم یکی از مهمترین مواردی که فرانسه را تحت تاثیر قرار میدهد همین وجه اقتصادیاش در ایران و بالطبع در خاورمیانه است.
بحث بحران مالی 2 سال است که از آمریکا شروع شده و الان اروپا هم درگیر آن است؛ نمونه نزدیک آن یونان است که اخیرا دیدیم. الان وضعیت بسیاری از کشورهای اروپایی شکننده است، از جمله وضعیت اقتصادی اسپانیا، پرتغال و حتی خود فرانسه. این کشور امسال با 140 میلیارد یورو کسری بودجه و 60 میلیارد یورو تراز منفی تجاری و افزایش بیکاری 60 هزار نفر در هر ماه و خودکشی بیش از 35 نفر از پرسنل شرکت مخابرات فرانسه از ترس بیکاری، ضایعاتی است که فرانسه با آن مواجه است. نکته دیگر این است که فرانسه تحریمهای اضافی علیه ایران را در اتحادیه اروپا رهبری میکند. مسلم است که ما موافق تحریم نیستم، از این حرکات هم رضایت نداریم. البته تحریمها از این بعد که باعث میشود تا ما به کسی اتکا نکنیم، مثبت است. ولی از سوی دیگر، این تحریمها نوعی انتحار است که کشورهای غربی علیه ایران انجام میدهند و خودشان را از همکاری با ایران محروم میکنند. 5 سال پیش حجم روابط اقتصادی ما با اروپا بالغ بر 65 میلیارد یورو بود، امسال به زیر 20 میلیارد یورو رسیده است. در حالی که این رقم با آسیای جنوب شرقی بالغ بر 70 میلیارد یورو شده است. این نشان میدهد که ما ملت زندهای هستیم و زندگیمان را میکنیم و کارهایمان را انجام میدهیم. این اروپاست که خودش را از همکاری با ما محروم میکند. لذا همان طور که اشاره کردید آثار مترتب بر این رفتارهای احساسی یا دنبالهروی از آمریکا میتواند خسارت زیانباری برای مردم اروپا و از جمله شرکتها داشته باشد. این چیزی است که شرکتهای فرانسوی نیز بر آن اذعان دارند و همانطور که شما اشاره کردید اگر این کشورها بخواهند بر تحریم ما اصرار داشته باشند، در وهله اول باید منتظر آثار منفی بسیار زیادی در جامعه خودشان باشند. شما به همکاری ایران و پژو اشاره کردید. ایران دومین بازار این شرکت است و اگر فرانسویها بیش از این بر تحریم اصرار داشته باشند، بیشتر از آنچه که ما خسارت ببینیم، خود آنها خسارت خواهند دید. روزگاری 40 درصد خودروهای ایران فرانسوی بود، رقمی که روزبهروز از آن کاسته میشود. اگر مسوولان سیاسی فرانسه بخواهند با کوبیدن بر طبل تحریم همین روند را ادامه دهند، باید منتظر باشند که درصد حضورشان در ایران کمتر بشود و بر تعداد بیکارانشان و شرکتهای ورشکسته و خودکشی کارکنانشان افزوده شود.
با همه این موارد، فکر میکنید چه دلایلی وجود دارد که فرانسه و بالطبع اروپا این همه دنبالهرو سیاست آمریکا هستند؟
عدم درک درست از سیاست بینالمللی، شناخت نادرست از منافع ملی و بدفهمی از جایگاه خود و دیگر بازیگران بینالمللی منطقهای از دلایل ساختاری و ریشهای این رویکرد است. البته باید بحث فرانسه را از دیگر کشورهای اروپا جدا کرد. درست است که فرانسه در اتحادیه اروپا در کنار دیگر کشورهای اروپایی قرار گرفته، ولی از نظر نگرش به ایران با آنها تفاوتهای خاص دارد. به اعتقاد من، فرانسه کشور بسته و متمرکزی است و الان به جای اینکه در جهت توسعه روابط باشد، در جهت قفل کردن آن است.
فقط با ایران این رویکرد را دارد یا با کشورهای دیگر هم همین طور است؟
به هر حال فرانسه همیشه اول سیاسی فکر کرده و بعد اقتصادی. در صورتی که بسیاری از کشورهای دیگر اروپا، هرچند سیاسی هم فکر میکنند، روش خودشان را دارند. منتهی به نظر من نوع نگرش فرانسه متفاوت است. اگر سری به سایت سفارت فرانسه در تهران یا وزارت خارجه آن بزنید، میبینید که فرانسویان را از سفر به ایران منع کردهاند یا به صورت بخشنامه و توصیه به شرکتهایشان میگویند که با ایران کار نکنند یا جلوی فعالیتها و انجام تعهدات قبلی آنها را میگیرند. خوب این بسته بودن فرانسه را نشان میدهد و در این میان هم هیچکس، غیر از این شرکتها و مردم فرانسه ضرر نمیکنند. در حالی که دیگر کشورهای اروپایی این طور فکر و عمل نمیکنند. نظراتشان را نسبت به ایران میگویند، تجارت و روابطشان را هم حفظ میکنند؛ ولی نگرش فرانسه و نوع حرکت و تمرکز آن، آدم را یاد کشورهای کمونیستی میاندازد.
ممکن است چند نمونه ذکر کنید.
همین که مردم فرانسه را که به لحاظ تاریخی به فرهنگ و تمدن ایران علاقهمند هستند از سفر به ایران منع میکند، این نگرش دنیای اقتصاد باز امروز نیست.
شما به روابط سیاسی، بینالمللی و اقتصادی اشاره کردید؛ ولی من به عنوان کسی که در طول انقلابی که نام «انقلاب فرهنگی» داشته بزرگ شدهام، فکر میکنم آنچه بین کشورها باید در اولویت قرار بگیرد، همین بعد فرهنگی است که اغلب کشورها هم آن را نادیده میگیرند. ممکن است به بعد روابط فرهنگی بین ایران و فرانسه اشاره کنید.
ببینید ما با فرانسه یک رابطه 406 ساله داریم. به خاطر خصوصیاتی که در فرانسه سراغ داشتهایم، از جمله مسائل فرهنگیشان، انقلابشان، رویکرد مواجهه با متجاوز، شعارها و حرکتهای استقلالطلبانهای که از ژنرال دوگل به عنوان سمبل فرانسه به یاد داریم، همیشه به این کشور نگاه ویژهای داشتیم. خاطرمان هم هست که پدران ما قبل از اینکه زبان انگلیسی بیاموزند، زبان فرانسه را آموختند و شاید باید بگوییم ایران یکی از نادر کشورهای فرانسه زبانی بوده که بدون اینکه مستعمره این کشور باشد، داوطلبانه زبان فرانسه را ترویج کرده است. متاسفانه فرانسه قدر این امتیازاتش در ایران را ندانست و بتدریج هم دارد این جایگاه را از بین میبرد. در مقطعی به دلیل نفوذ آمریکا و روابطی که رژیم گذشته با آمریکا داشت، جایگاه فرانسه کمرنگ شد؛ اما بعد از انقلاب به دلیل حضور 4 ماهه رهبر انقلاب، حضرت امام خمینی(ره) در فرانسه، مجددا ذهنیت مثبتی بین مردم ایران با فرانسه ایجاد شد. به همین دلیل، فرانسه در ایران موقعیت ویژهای داشت که میتوانست به جای آمریکا و انگلیس که مورد تنفر مردم ما بوده و هستند، به شریک ویژه ما تبدیل شود. متاسفانه فرانسه با حمایت از منافقین، پناه دادن آنها و معاندین نظام و دخالت مستقیم در جنگ ایران و عراق و پیشتیبانی مستقیم از صدام عملا با ما وارد جنگ شد و تمام پلها را برای اینکه بتواند حضور موثر، قوی و مثبتی در ایران داشته باشد، خراب کرد.
از سوی دیگر، با مشارکت با آمریکا و همکاری با نومحافظهکاران آمریکایی، در بازی هستهای به عنوان یک عنصر پیشتاز وارد مبارزه با ما شد، با علم به اینکه میداند در بحث هستهای ما، هیچ مشکل و تخلفی وجود ندارد و اگر مشکلی هست عدم تعهدات فرانسه به ایران در این مساله است؛ ولی متاسفانه وارد این بازی شده و هر روز بیشتر خودش را درگیر آن میکند. از سوی دیگر، فرانسه با همکاری با ما به عنوان یک قدرت منطقهای میتوانست در بسیاری از حوزهها در کنار ما باشد و نقش بازی کند که متاسفانه در این قضایا هم فرانسه خودش را از این موقعیتهای ویژه محروم کرد. همچنین در مساله تامین انرژی اروپا از ایران میتوانست کشور پیشرویی باشد که این موقعیت را هم از دست داد. در بحث هستهای، فرانسه میتوانست با عمل به تعهداتش، در ساخت 20 نیروگاه هستهای ما نقش بازی کند و بازار بسیار خوبی داشته باشد و بخش عمدهای از بحران مالیاش را برطرف کند که متاسفانه در این قضیه هم فرانسه کوتاهی کرده و شانس خودش را تاکنون از دست داده است. لذا این روشی که الان فرانسه در فرصتسوزی در رابطه با ایران در پیش گرفته، بشدت برای این کشور خسارتبار بوده و به نظر من برای جبران آن نباید بیش از این فرصت را از دست بدهد.
یعنی هنوز خیلی دیر نشده و میتواند در روابطش با ایران بازنگری کند؟
بله، ما همین الان بالغ بر 300 میلیارد یورو پروژه آماده اجرا در کشور داریم که بالغ بر 200 میلیارد آن در بخش نفت و گاز و پتروشیمی است و فرانسه میتواند یکی از کشورهایی باشد که در این پروژهها مشارکت کند که متاسفانه هنوز مسوولان سیاسی فرانسه به این نکات توجه کافی ندارند.
چه کسانی میتوانند این آگاهی را بدهند؟ نقش سفارت فرانسه در ایران که شرایط را از نزدیک میبیند و با آن درگیر است، چیست؟ سفارت ایران در پاریس چه نقشی میتواند در شناساندن زوایای مختلف این روابط داشته باشد؟
به هر حال من در یک سال و نیم گذشته که مسوولیت سفارت ایران در پاریس را برعهده داشتهام، بالغ بر 400 ملاقات با مسوولان سیاسی، فرهنگی و اقتصادی فرانسوی داشتهام و در این جلسات تلاش کردهام اطلاعات لازم را منتقل کنم. اغلب مسوولان شرکتهای فرانسوی تمایل زیادی برای همکاری با ایران دارند و از بسته بودن سیاست فرانسه گلایهمندند و از وضعیت اقتصادی شرکتهایشان که هر روز ورشکست میشوند، نگرانند. بخش دیگر این مساله را بایستی مسوولان سفارت فرانسه در تهران دنبال کنند و باید از خودشان جویا شوید که چقدر در گسترش روابط تلاش میکنند. نکتهای که به هر حال جای تامل دارد، این است که مسوولان فرانسوی توجه بیشتری به صحبتها و پیامهای دولت ایران داشته باشند و تلاش کنند پیامهای ایران را درست تحلیل و درست بهرهبرداری کنند. به عنوان مثال، در بحث وقایع بعد از انتخابات ریاست جمهوری ایران، دیدیم که فرانسه خیلی شتابزده عمل کرد و معلوم بود که تحلیل درستی از مسائل و قضایای داخل ایران ندارد و همانطور که آمریکا و انگلیس با اهداف و اغراض خاص سیاسی در حمایت از مخالفان عمل کردند، اینها هم عجولانه قضاوت کرده و همان مسیر اشتباه را طی کردند.
یکی از همین رفتارهای اشتباهشان، حمایت از سازمان منافقین در فرانسه و به رسمیت شناختن آنهاست.
بله این فرقه نفاق که در این کشور فعالیت میکند، از منفورترین فرقهها در نگاه مردم ایران است. متاسفانه همینها نشانه عدم درک صحیح از مسائل داخل ایران است. اینها فکر میکنند با بازی با مهرههای سوختهای مثل گروهک منافقین میتوانند با مردم ایران بازی کنند. اینها بخشی از تحلیلهای اشتباه فرانسه از واقعیتهای داخل ایران است.
یکی از نکتههایی که در صحبتهای شما بود، حضور نیروهای نظامی فرانسوی در افغانستان است که اتفاقا فرمانده آنها همین چند روز پیش تاکید داشته که صلح بهترین راهحل است، به عبارتی میخواهند تلاش کنند روابطشان با مردم افغانستان را به سمت آرامش سوق دهند. حضور این نیروها در کشور همسایه ایران آیا میتواند خطری برای ما داشته باشد؟ موضعگیری ما در این خصوص چیست؟
طبیعتا ما همواره حضور خارجیها را در منطقه محکوم کردهایم و هیچ دلیلی هم برای دخالت و حضور آنها در مسائل کشورهای همسایه خودمان پیدا نمیکنیم. این حضور، جز کشتار و جنایت نتیجه دیگری ندارد و طبیعتا اثری که باقی میگذارد، همین وضعیتی است که ناتو در افغانستان با آن درگیر است، یعنی زمینگیر شدن خودشان و آواره شدن و کشتار مردم افغانستان. چه کسی از اینها دعوت کرده به افغانستان بیایند؟ آیا مردم افغان خواستهاند که اینها بیایند و آنها را بکشند؟ ماه گذشته خبرگزاریهای غربی از کشته شدن حدود 102 نفر از نیروهای ناتو در افغانستان خبر دادند؛ هرچند که این تعداد در مقابل هزاران نفر مردم بیپناه افغانستان، رقمی نیست؛ ولی همینها، نشانههای منفی است که نشان میدهد تا آنها در این کشورها حضور دارند، این جنایات و کشتار وجود دارد. اینها باید هرچه سریعتر از کشورهای منطقه بیرون بروند و اجازه بدهند مردم سرنوشتشان را، خودشان به دست بگیرند. طبیعتا حضور اینها در منطقه و ایجاد ناامنی در مرزهای ما چیزی نیست که مطلوب ما باشد و ما هم مخالف این هستیم. ما همه را به صلح و آرامش دعوت میکنیم و کلید حل آن را هم خروج این نیروها از کشورهای منطقه و عدم دخالت در آنها میدانیم.
البته من یک توضیح بدهم که آمار کشته شدهها، آمار ظاهری است و باید میلیونها نفر پناهجویان افغانی در سراسر دنیا را به این آمار اضافه کرد، چون اینها هم به نوعی زندگیشان را از دست میدهند.
به هر حال افغانی که آواره یا کشته میشود، به خاطر کشورش کشته میشود؛ ولی این نیروها چه دلیلی دارند؟ همین مردم فرانسه باید از مسوولانشان سوال کنند که چرا سربازشان باید به افغانستان برود و در آنجا کشته شود؟ آیا مرز مشترک با افغانستان دارند؟ اینها سوالهایی است که افکار عمومی باید در موردشان متقاعد شوند.
آیا نکته خاصی هست که بخواهید در این گفتگو به آن اشاره کنید؟
فکر میکنم ماموریت من یا هر سفیری در فرانسه و هر سفیر فرانسوی در ایران باید توسعه رابطه باشد و باید همه هم و غممان را در توسعه روابط به کار بگیریم. آنچه که به ما مربوط میشود، این است که ما همیشه اهل تعامل و دنبال توسعه رابطه بودیم. این فرانسه است که باید راه تعامل را انتخاب کند یا تقابل را. در نهایت تاکید میکنم که ما به خاطر داشتن یک تاریخ 7 هزار ساله آنقدر باگذشت هستیم که به اشتباهات دیگران به دیده اغماض نگاه کنیم و با همه از در صلح و صفا و آرامش درآییم.
مینو خانی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....