تلخ است. ذره ذره مرگ آدمی آن هنگام که لحظه لحظه ات را با آن می گذرانی ، می ایستی ، در برابرش زانو می زنی ، تماشایش می کنی.
او راوی قصه مرگی تدریجی نیست. خود مرگ است.
کد خبر: ۳۴۱۹۷
سوختنی تلخ که روزهای بیشمارت را با آن سپری کرده ای ، به رنجی سخت و روزمره... تلخ است مرگ تدریجی پدر، برادر یا مادر. مزه گس اندوه را زیر زبان داری. ایستاده ای در برابر پدر، مادر، برادر و یا خواهری که شکل مرثیه به خود گرفته اند.
ایستاده ای به تماشا تا نظاره شان کنی آنگاه که ذره ذره در برابرت آب می شود. لحظه لحظه شان درد... ماتم در تو شکل می گیرد. چه چیزی می بینی؛
قیافه ای تکیده ، لبانی بار گرفته ، چشمانی بی حالت ، زندگانی نفرین شده و مرگی زودرس... پس آن که ایستاده و می میرد، پدر توست ، برادر توست ، مادر توست یا پدر من ، برادر و یا خواهر من ، به هیاتی تلخ و اندوهبار...
این کدام زندگی است که در بند مرگی از پیش اعلام شده افتاده و پیش می رود که مادر درد می کشد، پدر درد می کشد، برادر درد می کشد، تو درد می کشی و همه جهان درد می کشد. در این وضعیت ، در این انبوهی درد چه باید کرد؛ زیستن بر مدار رنج شکل می گیرد. اعتیاد همه چیز را در هم ریخته است.
شاید از این روست که آخرین نفسها بوی مانده می دهند. راستی این خانواده چگونه عمر می گذرانند؛ پاسخ به این پرسش ، برای ما نظاره گران دورادور دشوار است ، تحمل چنین وضعیتی نیز دشوار، سخت و غیرقابل تحمل به نظر می رسد؛ اما برای آنان که در بطن چنین موقعیتی قرار گرفته اند، اوضاع متفاوت است.
راستی آنها با چه مشکلاتی مواجه اند؛ این سوال را می توان به گونه ای دیگر هم مطرح کرد. آنان که در خانواده خود با فردی معتاد روبه رویند، به جنگ چه مشکلاتی می روند؛ پاسخ به این سوال دشوار است.
زندگی با فردی که افیون همه چیزش را از آن خود ساخته ، چگونه است؛ تلقی عامه این است که فرد معتاد اگر مرد باشد، به عنوان مثال زن خود را طلاق می دهد، یا روانه خیابان می شود و سر از ندامتگاه درمی آورد.
این درحالی است که همه افراد معتاد به موادمخدر باچنین وضعیتی مواجه نمی شوند. چه بسیار خانواده هایی که در این حالت ، همچنان با فرد معتاد به زندگی ادامه می دهند و با تمام مشکلات به تعبیری می سوزند و می سازند.
تنها به دلیل این که بنیان زندگی شان از هم نریزد و نابود نشود. اینجاست که زن ، مرد را تحمل می کند و پدر، فرزند را. مادر دم برنمی آورد و هزار و یک درد بی درمان دیگر...
این موضوع برای 13 میلیون انسانی که به تعبیر علی هاشمی ، دبیرکل ستاد مبارزه با موادمخدر به صورت روزانه درگیر مسائل مربوط به مواد مخدر هستند، آزاردهنده است.
رویا - ع یکی از این افراد است. او زنی 26 ساله است که خود را معلم آموزش و پرورش معرفی می کند و دو سالی می شود که با مردی زندگی می کند که معتاد است ، رویا اکنون باردار است.
وی می گوید: پس از دوران نامزدی و عقد، متوجه شدم همسرم معتاد است. او به دلیل علاقه شدیدی که به این فرد داشته ، با وی ازدواج کرده است و باز می گوید: از آنجا که در میان فامیل و آشنا فرد معتادی نداشتیم ، اوایل برایم سخت بود، سرشکسته شده بودم.
با هیچ کس ارتباط نداشتیم و غیر از مادرم هیچ کس از ماجرا اطلاع نداشت. البته خانواده شوهرم از قبل می دانستند، ولی متاسفانه کمکی به او نکرده بودند.
می پرسم اعتیاد همسرت در وضعیت اقتصادی خانواده چه تاثیری داشته است ، می گوید: شوهرم شغل آزاد دارد و درآمدش هم خوب است.
اما یک ریال از این درآمد نصیب خانواده ما نمی شود. او راحت روزی 7-6 هزار تومان صرف خرید مواد می کند، البته من چون خودم درآمد دارم ، هنوز مشکل آنچنانی نداشته ایم ؛ اما فردا که بچه ام به دنیا آمد، چه؛
نمی دانم ، الان خرج این نوزاد بیشتر از یک آدم بزرگ است ، راستش نمی دانم فردا چه خواهد شد؛ فاطمه قنبری نیز زن دیگری است که در حال حاضر با این تجربه ناگوار روبه روست.
این زن خانه دار، در توصیف وضعیتی که بدان دچار شده است ، می گوید: تا مدتها شوهرم به اصطلاح داماد سر خانه بود و مسائلش را پنهان می کرد.
وقتی مستاجر شدیم ، شرایط برای شوهرم مساعدتر شد، به طوری که دوستانش به منزل ما می آمدند و دستجمعی مواد مخدر مصرف می کردند، وقتی با دوستان شوهرم دعوا کردم و از خانه بیرونشان کردم ، بشدت توسط شوهرم کتک خوردم . با ادامه این وضعیت ، یک بار تقاضای طلاق کردم ، ولی با تعهد او مبنی بر ترک اعتیاد دوباره به خانه برگشتم . متاسفانه نتوانست به تعهدش عمل کند و دوباره به مصرف روآورد و فقط از میزان کتکهایش کم شد.
مانده ام چه کنم. من یک فرزند دارم. طلاق آخرین راه حل است ، اما علاقه ندارم این راه را طی کنم ، مستاصل مانده ام. در کشوری که آمار رسمی آن (که البته مربوط به سرشماری سال 75است) خبر از وجود 2 میلیون معتاد می دهد و آمار غیررسمی اش این تعداد را چند میلیون بیشتر اعلام می کند، معضل اعتیاد در خانواده تنها مربوط به مرد خانواده نیست.
ممکن است پسر نیز به کام مرگ اعتیاد برود و دختر هم دچار نیستی شود. کابوس مرگ در خانواده پرواز می کند. در چنین وضعی محبت ، احساس مسوولیت در قبال خانواده و تمام آنچه روزگاری سر منشاء تمام الگوهای زندگی بوده ، جای خود را به دود و آلودگی ناشی از افیون و خماری گاه و بی گاه می دهد.
پس بیهوده نیست کارشناسان مسائل اجتماعی از معضل اعتیاد به مواد مخدر، به عنوان یکی از آسیبهای اجتماعی یاد می کنند. آنها معتقدند این مساله در روحیات شخص و تلقی او نسبت به زندگی ، خانواده و جامعه تاثیرات مخربی بر جای می گذارد.
دکتر حمید صالح پور یکی از روانپزشکان مرکز اجتماع درمان مواد این موضوع را از دید روانپزشکی تجزیه و تحلیل می کند و می گوید: از دیدگاه روانپزشکی ، اعتیاد یک اختلال و در اصطلاح عام ، یک نوع بیماری تلقی می شود که علت و اساس آن ، عوامل بیولوژیکی و روان شناختی است.
وی ادامه می دهد: مصرف مواد روی سلول های مغز تاثیر می گذارد و تغییراتی در سلول های پیام رسان عصبی ایجاد می کند و در نهایت ، آثار مواد روانگردان را در فرد به وجود می آورد.
این روانپزشک توضیح می دهد: مصرف مواد همچنان که در سیستم دفاعی بدن تاثیر منفی می گذارد، در مقابل ماده مورد نظر نیز یک حالت دفاعی دارد، به طوری که مصرف ماده مخدر در فرد پس از مدتی عادت می شود. از نظر روان شناختی فرد معتاد یاد می گیرد برای تسکین مشکلات عصبی خود چون اضطراب ، پریشانی و مشکلات روحی و روانی خود را با مصرف مواد برطرف سازد.
صالح پور، نقش خانواده و در نهایت جامعه را برای درمان این نوع بیماری بسیار مهم می داند و می گوید: در وهله اول اگر خانواده به جای استفاده از الگوهای غلط خود در گذشته ، از رفتارهای منطقی چون محبت ، احساس مسوولیت و غیره استفاده کنند، بمراتب کمتر دچار این نوع آسیب می شوند. اگر از زاویه آماری به این مطلب نگاه کنیم ، به درک بهتری خواهیم رسید.
این زاویه آماری را دکتر محمدحسین فرجاد، روان شناس اجتماعی و استاد دانشگاه در اختیارمان قرار می دهد: آمارها نشان می دهد، 26 درصد انتقال اعتیاد در جامعه از طریق دوستان صورت می گیرد و این زنگ خطری جدی برای همه خانواده هاست.
به اعتقاد این استاد دانشگاه 4 درصد دیگر انتقال این بلای خانمانسوز از طریق خانواده صورت می گیرد. وی می گوید: خانواده باید به طور نامحسوس برای کاهش این بیماری در جامعه ، دوستان و فرزندان خود را تحت کنترل قرار دهند.
فرجام ابراز محبت به فرزندان را عامل مهمی در جلوگیری از گرایش آنها به بسیاری از ناهنجاری های اجتماعی و بروز بحران های روانی در آنها ذکر می کند و می گوید: باورهای اخلاقی و مذهبی ، اساس کنترل فرد است و با تقویت آنها می توان بسیاری از معضلات را برطرف کرد.
این بحثها همه در ارتباط با خانواده هایی مطرح می شود که قصد پیشگیری از معضل یاد شده را دارند. بنابراین ، چنین نکاتی برای آن دسته از خانواده هایی که یکی از اعضای آن با چنین مشکلی مواجه شده اند، جاذبه و تاثیر چندانی ندارد.
پدر و مادر شاهد پرپر شدن روزانه فرزند خود هستند. زنی با همسر معتادش می سازد و فرزندی با پدر و مادر معتادش دمخور می شود. مردی مخارج روزانه زندگی زن و بچه اش را صرف خرید ماده ای می کند، تا برای لحظاتی بدن علیلش را از درد وابستگی رهایی بخشد.
این معضل برای خانواده های یادشده علاوه بر افزایش مشکلات اقتصادی بی شمار، که گاه تا سر حد فروپاشی نهاد خانواده نیز پیش می رود، مشکلات روحی و آسیب های اجتماعی فراوانی به وجود می آورد.
کارشناسان مسائل اجتماعی ، نسبت به وضعیت کودکانی که در چنین خانواده هایی زندگی می کنند، ابراز نگرانی می کنند و معتقدند سرنوشت چنین کودکانی خطرناک است.
محمد صداقتی که خود را کارمند شرکت مخابرات معرفی می کند، در این باره به یک تجربه شخصی اشاره می کند و می گوید: خانواده ای را می شناختم ، که پدر آن معتاد بود. مادر نیز هیچ انگیزه ای برای رهایی شوهرش از چنگال این معضل نداشت.
در این میان ، دختری وجود داشت که فرزند خانواده بود. بی توجهی پدر و مادر به این کودک روز به روز بیشتر می شد. کودک پس از مدتی به یک بیماری ناشناخته دچار شد و تمام موهای سرش ریخت.
تصورش را بکنید، این دختر بعد از گذشت 2 سال هنوز مو ندارد و تحمل این موضوع برای او که به هر حال زیبایی برایش مهم است خیلی مشکل و دشوار است. با این حال خانواده وی توجهی به او ندارند.
زندگی ، سوگواری و مرثیه مداوم برای خانواده هایی است که به نوعی با اعتیاد یکی از اعضای خود مواجه اند. درگیری و کشمکش های هر روز، ابتدایی ترین ثمره این زندگی تلخ و دشوار به شمار می آید و زندگی تبدیل به مصیبتی پر از تنش و سختی می شود.
آنان که در این منجلاب مقاومت می کنند، رشد می کنند و بزرگ می شوند، تعدادشان آنقدرها نیست ؛ اما وجود دارند و این وظیفه نهادهای حمایتی چون سازمان بهزیستی است ، تا آنها را بشناسند و برای نجاتشان همت کنند.
پیش از آن که بوی مرگ در همه اتاقها بپیچد، پیش از آن که بدنها از تعفن یک مرده در کنار، آلوده شوند.