ساراماگو؛ مردی که می‌توانست «نه» بگوید

پرتغالی‌ها یک نوع علف را که در روزگار فقر کشور خوراک فقیران بود، «ساراماگو» می‌نامند. بنابراین جای تعجب ندارد اگر خانواده ساراماگو ریشه در روستایی فقیر داشته باشد و پسری که سال‌ها بعد در 76 سالگی اولین نوبل را برای ادبیات پرتغالی زبان درتاریخ ثبت کرد، از تجربیات زندگی روستایی برای نوشتن کتاب‌هایش استفاده کرده باشد. سال‌ها بعد در رمان «امیدواری در آلن تیو» یکنواختی زندگی کشاورزان که صدها سال است طبق همان شیوه‌های فئودالی زندگی می‌کنند، موضوع اثر اوست و در رمان «دوران کودکی» می‌گوید: این دوران بیشترین تاثیر را در شکل‌گیری شخصیت من داشت و من در واقع به عنوان یک بچه رعیت باقی ماندم.
کد خبر: ۳۴۱۵۱۴

ساراماگو سال 1922 در روستایی متولد شد که 100 کیلومتر با لیسبون مرکز پرتغال فاصله داشت. او در خانواده‌ای کشاورز به دنیا آمد که مثل بسیاری از روستاییان به زودی به دلیل فقر مجبور به ترک زادگاه و مهاجرت به پایتخت شدند. در آنجا پدرش توانست به عنوان پلیس مشغول کار شود چون برای این کار سواد درست و حسابی مورد نیاز نبود و تازه سابقه حضور او به عنوان سرباز رسته توپخانه فرانسه در جنگ جهانی اول، می‌توانست به عنوان یک سابقه مفید مورد توجه قرار گیرد.

در آن زمان هیچ‌کس نمی‌توانست تصور کند که ژوزه پسرکی که همان سال اول در مدرسه خیلی خوب درخشید و مورد توجه قرار گرفت، اسم خود را به عنوان نخستین نویسنده پرتغالی زبان در فهرست برندگان نوبل ادبیات ثبت کند. برای این که او نه‌تنها نتوانست در مدرسه ادامه تحصیل بدهد، بلکه وارد هنرستان فنی شد تا حرفه‌ای بیاموزد و بتواند شکم خودش را سیر کند. او وقتی به عنوان یک قفل‌ساز مشغول کار شد 13 سال هم نداشت.

ساراماگو بعد به عنوان مکانیک در یک تعمیرگاه مشغول کار شد. با وجود این که تازه در 19 سالگی توانست اولین کتاب عمرش را با پولی که خود به دست آورده بود بخرد، اما در همه سال‌هایی که به کار فنی می‌پرداخت، در کتابخانه هم مطالعه می‌کرد و بیش از هر چیز به شعر و ادبیات فرانسه علاقه داشت که به عنوان زبان خارجی در دوره هنرستان یاد گرفته بود. به همین دلیل او در حالی که 25 سال داشت اولین رمانش را با عنوان «سرزمین گناه» منتشر کرد. با این حال بین این رمان و کتاب بعدی که یک مجموعه شعر بود 19 سال فاصله افتاد. او این 2دهه را صرف یاد گرفتن کرد تا بتواند با قدرت بیشتری بنویسد. در عین حال با دقت بیشتری نیز به دیدن پرداخت و با توجه به شغل‌های متفاوتی که تجربه کرد و تلاش سیاسی که در پس همه این کارهای نهفته بود، با کوله‌باری از تجربه این 2 دهه را پشت‌سر گذاشت.

در این دوره او توانست شغلی فنی در یک چاپخانه به دست آورد و پس از آن وارد یک شرکت انتشاراتی شود و از این طریق با برخی از مهم‌ترین نویسندگان پرتغالی آن زمان آشنا شد. او با توجه به توانایی ترجمه به این کار هم روی آورد و در کنار کارهایش، ترجمه آثار متعددی از نویسندگان خارجی مثل موپاسان، تولستوی، هگل و ریموند بایر را ترجمه کرد. از این طریق او به همکاری با روزنامه‌ها پرداخت و به نوشتن نقدهای ادبی روی آورد. در این دوره انتشار چند مجموعه شعر و جمع کردن مقاله‌هایش در قالب دو کتاب به عنوان «از این جهان و آن دیگری» و «چمدان مسافر» از آثار مهمی است که در اوایل دهه 70 از او منتشر شد.

در شرایطی که حکومت نظامی‌ها بر پرتغال حاکم بود، ساراماگو سال‌ها تلاش کرد تا ماهیت وجودی خودش را حفظ کند و از سوی دیگر در برابر فشارهای امنیتی مقاومت کند. او برای مبارزه به حزب کمونیست پیوست و با وجود این که همواره در فشار و مخفی‌کاری بود، اما هرگز به زندان نیفتاد. خودش می‌گوید ممنون همقطارانم هستم که با وجود این که دستگیر شدند، اما نام مرا فاش نکردند. با این حال وقتی انقلاب مردم در سال 1974 پیروز شد ـ‌ انقلابی که ساراماگو آن را یک «نه» بزرگ به رژیم نظامی نامید ـ‌ و وقتی پرونده‌های امنیتی باز شد، معلوم شد که حکم دستگیری او صادر شده بود و او 3 روز پس از روزی که انقلاب شد قرار بود دستگیر شود.

وقوع انقلاب و انتقادهایی که پس از آن به حزب پیروز شد موجب شد تا ساراماگو از حزب خارج شود و هر چند هرگز از توجه به مسائل سیاسی دست نکشید، اما آن را در آثارش دنبال کرد. جدایی از حزب و تنفس در فعالیت سیاسی موجب شد تا ساراماگو بیشتر به نوشتن ادبی فکر کند. «برخاسته از زمین» نخستین رمان ساراماگو در دوره جدید کاری‌اش است. این اثر که در سال 1980 منتشر شد معرف سبک متفاوت و خاص ساراماگو است که بعدها در دیگر رمان‌هایش نیز تکرار شد. در حالی که بسیاری او را نویسنده‌ای سوررئالیست می‌نامند و برخی آثار او را در ردیف رئالیسم جادویی قرار می‌دهند و آثارش را با دیگر نویسندگان آمریکای لاتین مثل گارسیا مارکز مقایسه می‌کنند، اما به نظر می‌رسد که سبک او ترکیبی از سبک اروپایی باشد که با اعتقادات خاص نویسنده درباره زندگی و زبان بیان ویژه او، به یک چیز متفاوت تبدیل می‌شود. هرچند او معمولا از لحنی طنزآمیز استفاده می‌کند و از استعاره‌های خاص خودش برای بیان رویدادهای تاریخی استفاده می‌کند و معمولا هم آنها را با حوادث تخیلی در هم می‌آمیزد، تا از همه اینها برای زدن تلنگری به وضع موجود در جامعه جهان ی استفاده کند.

این در حالی است که او هیچ وقت دست از سر انتقاد از سنت‌های مذهبی و بی‌عدالتی اجتماعی هم برنمی‌دارد و با وجود نوشتن کتابی مثل «انجیل به روایت مسیح» که موجب درافتادن واتیکان با او شد، سال‌ها بعد آخرین کتابش را با عنوان «قابیل» منتشر می‌کند؛ کتابی که سال پیش منتشر شد و سر و صدای زیادی به پا کرد و نشان داد که ساراماگو سر ایستادن و تسلیم شدن ندارد. او در پاسخ به نماینده کلیسای واتیکان در اسپانیا که در هنگام انتشار کتاب «قابیل» از او انتقاد کرده بود گفت شاید اگر در نگاه دینی‌مان تجدید نظر کنیم بتوانیم به انسان‌های بهتری تبدیل شویم. او این ایستادگی را در برابر رژیم صهیونیستی هم خرج کرد و با انتقادی صریح و بی‌پرده و بی‌تعارف رفتار اسرائیل با مردم فلسطین را مثل رفتار حکومت نازی با یهودی‌ها در جریان جنگ جهانی دوم خوانده بود.

«در غیاب مرگ» یا «مرگ با وقفه» رمان دیگری است که به سبک ویژه خود او نوشته شده. او در این رمان زندگی را به تمسخر می‌گیرد؛ مردم پیر می‌شوند، اما نمی‌میرند و کلیسا مجبور می‌شود همه تلاش خود را به کار برد تا مرگ را دوباره به زندگی برگرداند.

در «بینایی» ساراماگو می‌گوید بعضی از دولت‌ها از تروریسم و ترس به عنوان ابزار استفاده می‌کنند تا سیاست‌های خودشان را پیش ببرند. او می‌گوید مخصوصا بعد از 11 سپتامبر، این موضوع را بهتر می‌شود دید و آمریکا برای مقابله با تروریسم خودش هم دچار تروریسم شده و حق دیگران را زیر سوال می‌برد با این حال آمریکا به خاطر قدرت و موقعیت جهانی می‌تواند این اعمال را توجیه کند و هیچ کس تعجب نمی‌کند.

با همه اینها ژوزه ساراماگو پیش از آن که یک فعال سیاسی یا اجتماعی باشد یک نویسنده است. برای همین هم اعتقاد دارد که ایدئولوژی و جهان‌بینی یک نویسنده باید در درجه دوم اهمیت قرار داشته باشد. او می‌گوید ادبیات سیاسی غالبا به نتایج فاجعه بار ادبی ختم می‌شود. در حالی که راه‌های دیگری برای فعالیت سیاسی وجود دارد.

ساراماگو در سال 1992 با نوشتن هفتمین رمانش «انجیل به روایت عیسی مسیح» با خشم جامعه سنتی کشورش روبه‌رو شد و دولت به خاطر جریحه‌دار کردن احساسات مذهبی مردم، این کتاب را از فهرست پیشنهادی برای دریافت جایزه کتاب اروپا حذف کرد. این مساله موجب شد تا ساراماگو در اعتراض به تصمیم دولت، کشورش را ترک کند و راهی اسپانیا شود.

مجموعه داستانی «تقریبا یک شیء» در سال 1978، نمایشنامه «شب» در سال 1979، انتشار چند نمایشنامه ازجمله «من باید با این کتاب چه کنم؟» و «زندگانی دوباره فرانسیس اسیسی» در دهه 80 و رمان «بالتازار و بلموندا» در سال 1982 که او را به جهان انگلیسی زبان شناساند و توسط آهنگساز ایتالیایی به صورت اپرا به روی صحنه رفت، از دیگر آثار مطرح اوست. او در سال 1995 رمان «کوری» و در سال 1997«همه نام‌ها» را منتشر کرد و در سال 1998 جایزه نوبل ادبیات را از آن خود کرد.

او در سال‌های آخر زندگی‌اش وبلاگ‌نویسی جدی بود و همین چند ماه پیش وبلاگش را رها کرد و با عذرخواهی از دوستدارانش گفت وقت زیادی ندارد و می‌خواهد این یادداشت‌ها را در قالب یک کتاب منتشر کند. این کتاب هم چند ماه پیش به زبان پرتغالی منتشر شد و ترجمه انگلیسی آن نیز در دست انتشار است.

ساراماگو در حالی ماه پیش از دنیا رفت که معتقد بود از همه بی‌عدالتی و شکنجه و خشونتی که انسان در جهان ایجاد می‌کند، هنوز هم شگفت‌زده می‌شود. بدون شک جهان با مرگ او یکی از آزاداندیش‌ترین و شجاع‌ترین چهره‌هایش را از دست داد.

ساراماگو در ایران

رمان «کوری» مشهورترین اثر ژوزه ساراماگو که برایش جایزه نوبل را دریافت کرد، تا به حال با 3 ترجمه متفاوت در ایران منتشر شده است. این کتاب با توجهی جهانی روبه‌رو شد و با اقتباس از آن فیلمی سینمایی ساخته شد و بارها در قالب تئاتر به روی صحنه رفت.

در کوری شخصیت‌های داستان بدون اسم هستند و داستان در شهری ناشناخته اتفاق می‌افتد. شیوع یک بیماری مسری در شهر موجب می‌شود تا تعداد زیادی از ساکنان شهر نابینا شوند. دولت برای جلوگیری از سرایت بیماری، مبتلایان را در بیمارستانی در خارج از شهر قرنطینه می‌کند و این بهانه‌ای است تا نویسنده نشان دهد انسان‌ها در جهان امروز تا چه حد سردرگم‌ هستند و مناسبات اجتماعی نادرست و اطاعت کورکورانه چگونه زندگی‌ها را نابود می‌کند. او از بیماری کوری به عنوان تمثیلی برای نابینایی در عقل و قدرت درک انسان‌ها استفاده کرده است.

از دیگر کتاب‌های ساراماگو بالتازار و بلموندا، بلم سنگی، سال مرگ ریکاردو ریس و همه نام‌ها به فارسی ترجمه و منتشر شده‌اند.

مترجم: آرزو پناهی

منبع: گاردین

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها