وقتی زمین لرزید ، مادران بسیاری پس از نماز صبح جمعه برای ابراز نیاز به درگاه بی نیاز ، دستهای مهربان خود را به دعا زیور داده بودند.
کد خبر: ۳۴۱۴۹
صدای دلنشین بابا که قرآن تلاوت می کرد بر فضای خانه طنین افکنده بود و جوان پاک نهاد بمی برای اقامه نماز، وضو می ساخت. وقتی زمین لرزید، طفل شیرخواره تازه از خواب رسته بود و مادر را می جست تا مهرش را با شیر به کام خویش برد. وقتی زمین لرزید؛ پدربزرگ پیر خود را برای بیداری نوه ها مهیا می ساخت و مادربزرگ به بچه ها می اندیشید که پس از یک هفته کار، صبح جمعه به استراحت بیشتری نیاز دارند. وقتی زمین لرزید؛ آقای دکتر تازه لباس سفید سلامت به تن کرده بود تا از بیمارانش عیادت کند و قلب مهربان پرستار آماده شده بود تا حال و هوای بیماران را برای دکتر گزارش دهد. وقتی زمین لرزید؛ مشهدی عبدالله کشاورز سحرخیز بمی آمده بود نخل ها را تیمار کند، تا ایرانی ها ماه رمضان دیگر راهم با خرمای بم افطار کنند. وقتی زمین لرزید؛ صدای «مهدی جان» در مسجدها و حسینیه های بم پیچیده بود و ندبه خوانان بمی با نمی از اشک برگونه ها انتظار ظهور مولا را فریاد می کردند. دریای آرامش بم را هیچ موجی متلاطم نمی کرد و نور ایمان و عشق همگام با طلوع خورشید پرتوهای طلایی خود را بر پهنه شهر می تاباند که ؛ زمین لرزید. مادر هراسان به سوی دلبندش خیز برداشت که آوار او را بر روی کودک آواره کرد و پدر به نجات فرزند می اندیشید که خود نقش زمین گردید و خروارها خاک ، آجر و آهن او را زنده به گور ساخت. پزشک درکنار بیمار ماندگار شد و پرستار نیز. نواها در سینه حبس شد و فریادها یخ زد، چند لحظه بعد همه چیز ویران شده بود و «یم غم بم» متلاطم. خبر بزودی ایران را گرفت ، نه ! جهان را درنوردید و پیکر واحد «بنی آدم» گریست و «قرار» از کف داد. شاید هنوز هم چشمی در زیر خروارها خاک به روزنه ای دوخته شده باشد و گوشی به صدای آرامش بخش امدادگران که برای نجات آمده اند ، گوش جان سپرده است. اکنون ماییم و یک فاجعه و هزاران مصیبت دیده و میلیون ها قلب مغموم اکنون ماییم و هزاران دست نیاز و میلیون ها عزم جزم اکنون ماییم و یک امتحان ؛ امتحان الهی.