حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
ماجراهای «ف. ک» به کجا انجامید و چگونه است که شما مرتبا در برابر طرح شدن این حروف اختصاری موضع میگیرید؟
بیش از 3 نفر در لیگ برتر فوتبال ایران نبودند که نام و نام خانوادگیشان با این حروف شروع میشد، من، فیروز کریمی و فراز کمالوند.
فرقی نمیکند و طبیعی است هر انسانی وقتی شرافت خود را در معرض حمله میبیند از خود بیخود شده، به دفاع بپردازد. من هم ماههای بسیار سختی را گذراندهام و زندگی برایم آشفته شده است. تمام هم و غم من اعاده حیثیتی است که به سختی کسب کردهام و براحتی آن را در معرض تخریب دیدهام.
برای این کار حتی به مراجع قضایی هم مراجعه کردید. این پرونده کیفری به کجا ختم شد؟
بله، علاوه بر مراجعه به مسوولان مرتبط در سازمان تربیت بدنی و فدراسیون فوتبال، به دادگاه هم شکایت کردم تا اعاده حیثیت کنم ولی شریفی مسوول کمیته انضباطی از من خواست از این شکایت صرفنظر کنم که به احترام او این کار را کردم.
یعنی همه چیز تمام شد؟
نه، همه چیز تازه شروع شده است. اولا این نکته را یادآوری کنم که برای مربیگری در لیگ برتر هیچ مشکلی ندارم و این از طریق مسوولان بلندپایه سازمان و فدراسیون نظیر سعیدلو، کفاشیان، حمید سجادی، تاجیک (رئیس حراست سازمان) و ایلکا (رئیس حراست فدراسیون فوتبال) اعلام شده است و همه این عزیزان قول پیگیری مشکل را دادهاند؛ مشکلی که روز و شب را از من سلب کرده و مخل آسایش و امنیت روانی من شده است. ثانیا ناچار به طرح مجدد شکایتم شدم و از هر مرجعی شده حرف حق را به ثمر میرسانم.
وقتی برای کار کردن مشکلی ندارید پس چرا اینقدر رنج میکشید؟
من از نبود صراحت و شهامت در بین آقایانی رنج میبرم که اگر من هم مثل آنها بودم ابتدای حروف ابتدایی نام و فامیلشان را بر زبان میآوردم. هر دفعه نزدشان رفتیم ایجاد محدودیت برایم را انکار کردند؛ در حالی که همگان دیدند وقتی به ابومسلم پیوستم چه مشکلاتی برای این باشگاه ایجاد کردند تا با من ادامه همکاری ندهند. اینها به من ظلم کردند و اگر تا 20 سال دیگر هم طول بکشد، حقم را خواهم گرفت. تعجبم از این است چطور در فوتبال کسی نبود که اینها ادعای همهکاره بودن بکنند؟ چرا اصول فراموش شد؟ بارها اعلام کردم همه مدارکی که علیه من وجود دارد را رسانهای کنند ولی متاسفم که فریادهایم به گوش کسی نرسید و کار به جایی رسید که از فوتبال و زندگی سیر شدم. اکنون هم فقط ایستادهام تا حقم را بگیرم و حیثیت خود را بازگردانم. از مسوولان سازمان تربیت بدنی و فدراسیون فوتبال درخواست میکنم جلسهای با آقایان بگذارند و به تمام کارشکنیهای آنها پایان دهند. در حقیقت از رئیس سازمان تربیت بدنی درخواست میکنم با مداخله مستقیم به این ماجرا، مانع از ترویج برخوردهای شخصی شود.
شما قطعا از مخالفان منشور اخلاقی نیستید چون همیشه در تیمهای خود رویکرد فرهنگی و بویژه مذهبی را دنبال کردهاید.
شما میتوانید از بازیکنان تکتک تیمهایی که تاکنون در آن مربیگری کردهام بپرسید. از سالها قبل به ارتقای فرهنگی در باشگاههایی که مشغول بودهام اهتمام ورزیدهام و حتی اگر کسی در مجموعه زیردست من، حرکت نابجایی میکرد، قبل از هر کسی خودم با او برخورد کردهام. بر این اساس وجود منشور اخلاقی را کاملا الزامی میدانم چون این حرکت ضامن سلامت فوتبال است. اما در عین حال معتقدم و اصرار دارم چنین کار مهم و حساسی باید به دست اشخاصی سپرده شود که عناد شخصی با افراد دیگر نداشته باشند. معتقدم منشور اخلاقی باید توسط کفاشیان و شریفی اجرا شود.
مایل به گفتن کارهایی که براساس وظیفه انسانی در باشگاههای مختلف انجام داده بودم نبودم، به این نشانه که تاکنون این مسائل را جایی بازگو نکرده بودم ولی الان مرا با این حرکات وادار به گفتن کردهاند. ما در تمام تیمهای قبلی خود بخشی از درآمد و قسمت عمدهای از پاداشها را اختصاص به رفع مشکلات ضروری مردم نظیر تهیه جهیزیه و... میدادیم. چقدر به مراکزی نظیر زندانها، بیمارستانها و زیارتگاهها رفتیم ولی هیچکدام این موارد را جار نزدیم. تاسف زیاد از آن بابت است که عدهای با عنوان کار فرهنگی به مردم تهمت میزنند تا آنجا که فردی مثل من ناچار شود برای اعاده حق به تمام مراجع فوتبالی و سیاسی شکایت خود را تسلیم کند. من هر طور شده حقم را میگیرم ولی این رویه خیلی دردناک است.
به هر حال شما پس از درگیریهایی که با مسوولان سازمان لیگ داشتید ناچار به رها کردن ابومسلم و رفتن به تیم دسته اولی گسترش فولاد تبریز شدید. میگویند رسول خطیبی عامل حضور شما در این تیم شده است. اینطور بود؟
نه اصلا رسول نمیدانست میخواهم به گسترش فولاد بروم. از 3 سال پیش در یکی از هیاتهای عزاداری با زنوزی (مالک باشگاه گسترش فولاد) آشنا شدم. در هفته دوم لیگ آزادگان او از من دعوت کرد هدایت این تیم را بپذیرم ولی شرایط را به لحاظ کیفیت بازیکنان مناسب ندیدم و از طرفی مایل به کار در لیگ یک نبودم و ترجیح میدادم در لیگ برتر کار کنم. به موازات این قضیه، مسائل پشت پردهای در جریان بود که مدیرعاملهای تیمهای لیگ برتری با من وارد مذاکره نشوند. در حالی که خود آن افراد، وجود چنین حقیقتی را انکار میکردند.
به هر حال با ابومسلم کارم را شروع کردم ولی فشار زیادی به این باشگاه آورده شد تا مدیران این باشگاه، مرا فراموش کنند و دنبال سرمربی دیگری بروند.
در عین حال، بار دیگر از سوی آقایان همهچیز انکار شد. هم مطرح کردن تست (اعتیاد) را تکذیب کردند و هم گفتند ما نگفتهایم فرهاد کاظمی کارت مربیگری ندارد.
موضوع دیگری که به عنوان مانع کاری شما مطرح شده بود، تسویهحساب نکردن با باشگاه قبلیتان (سپاهان) بود در حالی که شما در این پرونده طلبکار بودید نه بدهکار!
3 بار رای به سود ما صادر شد تا طلبم را از سپاهان بگیرم اما حضور برخی آقایان در فدراسیون موجب شد پولم را نگیرم، جالب اینجاست این پرونده 2 ماه در فدراسیون گم شده بود که با پیگیری کفاشیان پیدا شد. گفته شد هرچه زودتر این حکم اجرا میشود ولی مرتبا به دلیل مانعتراشیها به مشکل برخورد میکنم.
اینها مشکلات واقعی فوتبال ماست و حاشیههای فوتبال ایران متاسفانه از درون خود فدراسیون ایجاد و آغاز میشوند.
در ابومسلم برای ماندن مقاومت زیادی کردید.
در آنجا گفته بودند حق نشستن روی نیمکت را ندارم و ناچار به هدایت تیم از روی سکوها شدم. ولی واقعا راضی نبودم این تیم به خاطر من دچار تنش شود.
زمان، عباسی و مردم مشهد به من لطف زیادی کردند ولی از آنها اجازه خواستم کار را تحویل دهم و بروم.
پس اینگونه بود که ناچار به تجدیدنظر و دادن پاسخ مثبت به گسترش فولاد تبریز شدید؟
بعد از عاشورا شبی زنوزی با من تماس گرفت و چون شرایط تیمش را دشوار توصیف کرد، همان شب موافقتم را به او اعلام کردم و سپس برای هدایت تیم راهی تبریز شدم.
توافقی با این سرعت، معمولا نمیتواند ریشه مالی قدرتمندی داشته باشد.
دقیقا همینطور است خیلیها گفتهاند فرهاد کاظمی 400 میلیون تومان از گسترش گرفته است. بگذارید بگویند. در حالی که توافقهای من از نوع هیاتی است. من سفید امضا کردم و 100 میلیون تومان دستمزد میگیرم. سابقه این کار را بارها داشتهام. اگر به خاطر بیاورید آن سالی که پاس با دنیزلی در لیگ قهرمانان آسیا حاضر شد، ابتدا مربیگری این تیم به من پیشنهاد شده بود ولی به دلیل مشابهی ترجیح دادم به پیشنهاد سردار مقدم، مدیرعامل وقت پیکان، جواب مثبت بدهم و برای صعود این تیم در لیگ آزادگان یاعلی گفتم، به هر حال فکر میکنم حرمت دوستی خیلی بالاتر از اینها باشد.
حسین خطیبی، مربی پیشین گسترش فولاد، بازیکن بزرگ و محبوب سالهای گذشته فوتبال تبریز بوده است. شما چه احساسی از جانشینی این مربی جوان داشتید؟
من هم از طرفداران حسین هستم و او را خیلی دوست دارم چون واقعا مربی آقایی است. او در ابتدای راه مربیگری قرار گرفته است و امیدوارم موفقیتهای دوران بازی را در دوران مربیگری هم تکرار کند ولی متاسفانه تیمی که جمعآوری کرده بود توان چندانی در حد صعود از لیگ آزادگان را نداشت و در حقیقت ما 4 تا 5 بازیکن باتجربه و سطح بالا داشتیم و این برای شرکت در تورنمنتی به این دشواری کافی نبود. با این حال خدا خیلی به ما کمک کرد و گسترش فولاد راهی 40 ساله را طی یک سال اخیر طی کرده است. ما با حضور قابل اعتنا در فینال جام حذفی تا آستانه آسیایی شدن پیش رفتیم.
خوشحالم که این تیم تا پایان مسابقههایش به خودباوری و تعادل خوبی دست پیدا کرد. البته من قبل از اینکه سرمربیگری گسترش فولاد را برعهده بگیرم هم در برنامهریزی فنی آن نقش داشتم و سعی کردم تمام تجربه 23 ساله خود را در اختیارشان قرار دهم.
پس، از همکاری چندماهه با آن باشگاه، رضایت کاملی پیدا کردید؟
بله، واقعا آنجا آرامش را تجربه کردهام، باشگاه خوبی که از مدیریتی قوی و بدون ریخت و پاش بهره میبرد و آدمهایی که تواناییهای بالایشان را در عرصههای سیاسی و اقتصادی نشان دادهاند. آرزوی همیشگی من کار در تیمی بود که بتوانم در فرآیندی 5 تا 10 ساله، هدایتش را بر عهده داشته باشم، تیمی که در آن از صفر شروع کنم و حاصل فعالیتهای خود را با کسب موفقیتهای پیاپی ببینم، نه این که طی چند ماه تا یک سال تلاش کنم و بعد وقتی آن تیم به میوهدهی رسید دیگر در کنارش نباشم. فکر میکنم گسترش فولاد چنین فضایی دارد. مالک این تیم صاحب تدبیر است و فردی نیست که بیاید صرفا به دلیل رسیدن به اهدافی، پول بریزد. آنجا از ولخرجی اصلا خبری نیست و هر کاری، عقلایی و براساس طرح قبلی صورت میگیرد. شاید به همین دلیل هم باشد که گسترش فولاد در سال نخست حضور خود توانسته است تا یک قدمی حضور در جمع تیمهای حاضر در لیگ قهرمانان آسیا پیش برود. این در حالی است که کل بودجه سالانه ما به 2 میلیارد تومان هم نرسید و با قسمتی از همین پول، امیدهایمان را هم به قهرمانی ایران رساندهایم!
پس چرا با همین باشگاه ادامه مسیر ندادید در حالیکه مدیرعامل گسترش فولاد هم، مصمم به حفظ شما بود؟
یک مشکل جدی در این زمینه وجود داشت و آن شدت بیماری مادرم است که مرا ملزم به حضور در کنار وی میکند. مادر سفره زندگی است که همه را دور خود جمع میکند. من مهر، احترام و وابستگی غیرقابل تصوری به مادرم دارم و تا جایی که از تعالیم دینی و فرهنگی آموختهام، مقولهای مثل فوتبال در برابر جایگاه رفیع پدر و مادر اهمیت چندانی ندارد و من حاضرم زندگی فوتبالی خود را فدای آنها کنم. در حقیقت تنها مانعی که من را از ماندن در گسترش فولاد تبریز دور کرد همین دلیل است.
وقتی بازیهای لیگ آزادگان تمام شد که بیش از چند روزی تا شروع لیگ برتر باقی نمانده بود؟!
بله. واقعا این به نظر شما فاجعه نیست؟ اینها مشکلات ساختاری فوتبال ماست. با این نوع برنامهریزی به کجا میخواهیم برسیم؟ کدام تیم میتواند چند روزه ساخته شود و در لیگی چند ماهه شرکت کند؟ بعد میپرسیم چرا اینقدر فوتبال ما درجا میزند و به عقب میرود؟! اصلا یک مربی لیگ یکی که میخواهد در لیگ برتر مربیگری کند، چه زمانی فرصت پیدا میکند به تیم جدید خود بپیوندد؟! باز آن مسوول محترم برگزاری لیگ از کلمه ریکاوری هم استفاده میکند. کاش کسی معنای این کلمه را به او میآموخت.
شما در لیگ یک، تجربه خوبی دارید. کار در آنجا چگونه است؟
بله. همان طور که گفتم قبلا با پیکان در این لیگ تجربه داشتهام. آنجا مهمترین مشکل، معضل فرهنگی است. اگر میزان وجود فرهنگ در فوتبال ایران را حدود صفر در نظر بگیریم متاسفانه این رقم در لیگ یک، 10 برابر ضعیفتر از لیگ برتر است؛ جایی که چاقوکشی و پرتاب سنگ و چوب به درون زمین از مرسومترین کارهاست. برای من همیشه این نکته عجیب بوده است که مردمی با داشتن فرهنگی اینچنین غنی، چرا وقتی به فوتبال میرسند آنچنان رفتاری از خود نشان میدهند، در حالی که تماشاگرانی که در دنیا به اوباش و هولیگانها معروف شدهاند بدون وجود فنس در ورزشگاه، بیمشکل مسابقهها را از نزدیک دنبال میکنند!
به نظر شما چگونه میتوان از پس این معضل برآمد؟
چون فرهنگسازی به عنوان کاری وسیع و زمانبر شکل نگرفته است، هیچ چارهای جز برخورد جدی وجود ندارد. در حقیقت الزامهای فرهنگی در فوتبال باید اجباری شوند، درست مثل بستن کمربند ایمنی در رانندگی که این مهم را به خوبی در فرهنگ مردم گنجانده است. اگر کسی امروز از بستن کمربند ایمنی امتناع کند یا دست به جرایم مخاطرهآمیز در رانندگی بزند چه بسا گواهینامه یا خودروی او توقیف شود. چنین قاطعیتی را باید در فوتبال هم ببینیم وگرنه مشکلات این ورزش رفع نخواهد شد.
مادام که به خاطر تماس تلفنی این نماینده یا آن نماینده، مسامحه و اهمال کنیم، وضعمان همین خواهد بود. به نظر شما این درد نیست که یک تیم دسته اولی به دلیل بدهی و... در 6 بازی حاضر نمیشود، تعلیق میشود و دوباره انگار نه انگار و بازیهای خود را پی میگیرد؟
باید مثل قانون ای.اف.سی هر تیمی که در زمین حاضر نباشد با حساب 3 بر صفر بازنده اعلام شود تا نظم در مسابقهها به وجود آید. همواره در فوتبال ما وقتی تیمی در نتیجهگیری موفق نمیشود کاسه کوزهها بر سر مربی یا بازیکنان آن تیم خراب میشود، در حالی که کسی از مدیران ضعیفی که پشت مشکلات متعدد قرار گرفتهاند، مسوولیتپذیری در برابر اقدامهایشان را مطالبه نمیکند. به خاطر همین، اینقدر عقب هستیم.
کارنامه فرهاد کاظمی، موفقیتهای خوبی از جمله قهرمانی لیگ برتر، قهرمانی جام حذفی و قهرمانی جام آزادگان را در خود میبیند. اما چگونه است شما را به عنوان مربی در استقلال، پرسپولیس، تیم ملی یا تیم امید ایران ندیدهایم؟
برخلاف تیم ملی، تاکنون از استقلال و پرسپولیس پیشنهادهای زیادی به دست من رسیده است اما واقعیت این است که کار در تیمهای پرحاشیه، بسیار دشوار است. در این دو تیم حتی کسب نایبقهرمانی، شکست و ناکامی محسوب میشود.
برای هدایت تیم ملی، تاکنون پیشنهادی به من نشده است ولی حدود 13 سال پیش افتخار هدایت تیم ملی نوجوانان را به دست آوردم. اتفاقا آن تیم در دیدارهای تدارکاتی خود نتایج درخشانی هم کسب کرد اما بعد، رئیس وقت فدراسیون ترجیح داد یک مربی خارجی را جایگزین ما کند ولی متاسفانه کارلو سولدوی ایتالیایی نتوانست نتایج خوبی با آن تیم کسب کند. بعد از آن هم یک بار مصطفوی پیشنهاد سرمربیگری تیم امید را به من داد که به دلیل داشتن قرارداد با تیم باشگاهی، افتخار این کار را پیدا نکردم.
حالا که بحث به تیمهای ملی رسید، مایلم دیدگاه خود را در مورد شرایط موجود تیم ملی و احتمال میزان موفقیت آن در جام ملتهای آسیا بازگو کنید. شرایط ما در گروهی که عراق، امارات و کرهشمالی قرار گرفتهاند چگونه است؟
ایران هنوز به لحاظ دارا بودن بازیکن خوب، خیلی غنیتر از آنهاست ولی تیمهای دیگر همگروه ما در داشتن فاکتورهایی دیگر از ما بهترند. از جمله آنکه استرس نزد کادر فنی حریفان ما وجود ندارد و با آرامش و شخصیتی که از جامعه ورزشی خود گرفتهاند دارای اعتماد به نفس لازم هستند. در حالیکه ما با سلب این عوامل، اعتماد به نفس را از کادر فنی تیم ملی خود گرفتهایم. دیگر فاکتوری که در تیمهای دیگر خیلی قویتر از ما دنبال میشود نظم و تاکتیک تیمی است، در حالی که تیم ما چندان تاکتیکی بازی نمیکند. در حقیقت این همه حرف و حدیثی که مسوولان راجع به قطبی مطرح کردند، قدرت و سیطره او را از بچههای ملیپوش گرفته است. اینجا ایتالیا نیست که اگر قبل از شروع جام جهانی اعلام شود بعد از جام، لیپی پستش را به مربی دیگری میسپارد، آبی از آب تکان نخورد و همه چیز سر جای خودش باشد. اگر در ایران چنین اتفاقی میافتاد و بازیکن احساس میکرد مربی از تیمش خواهد رفت، از مربی خود حرفشنوی نمیکند و حتی به او پرخاش خواهد کرد.
حالا که اسمی از لیپی (سرمربی تیم مدافع عنوان قهرمانی جام جهانی) بردید به عنوان یک کارشناس نظرتان راجع به جامجهانی چیست؟ فوتبال دنیا در این جام به کدام سو رفت ؟ اصلا طرفدار کدام تیم هستید؟
من طرفدار تیمی هستم که بازی زیبا انجام دهد. حالا اگر در مسابقهای غنا یا ساحل عاج را دارای چنین شرایطی ببینم از آنها طرفداری میکنم و اگر هر تیم دیگری جذاب بازی کند طرفدارش میشوم. اساسا در تیمهایی که خود مربیگری کردهام همواره دنبال ارائه فوتبال زیبا بودهام و حتی زمانی که ابزار بازی دفاعی را هم در اختیار داشتهام اینکار را نکردهام و بدون هیچترس و هراسی تیم را به میدان فرستادهام. متاسفانه در جامجهانی آفریقای جنوبی تعداد بازیهای جذابی که در آن 2 تیم مرتبا به دروازه یکدیگر حمله کنند کم بود و اغلب تیمها صرفا برای کسب نتیجه روبهروی یکدیگر قرار گرفتند . فکر میکنم مکتب مورینیو با وجود آنکه در بین هواداران فوتبال طرفداران کمی دارد ولی به دلیل نتیجهبخشتر بودن، در این جام جهانی مورد استفاده خیلی تیمها قرار گرفت و اینتر به عنوان باشگاهی موفق، الگوی خیلی تیمها بود.
اما بارسلونا در عین ارائه بازیهای جذاب، طی 2 سال گذشته موفقیتهای فراوانی به دست آورده است. چرا فوتبال باز و تهاجمی بارسا، الگویی برای تیمهای حاضر در جام جهانی قرار نگرفت؟یا اینکه تیمهای حاضر در جام، ابزارهای بارسلونا را در اختیار نداشتند .
اینتر و مورینیو حرکات خود را با اولویت تخریب حریفان دنبال میکنند. ارائه فوتبال تخریبی هم همواره کار به مراتب سادهتری از ارائه فوتبال باز، تهاجمی و زیباست. فکر میکنم تیمها با توجه به زمان محدود در اختیار داشتن بازیکنان خود، رو به سازمانی از فوتبال آوردند که در مدتی کوتاهتر، به ثمردهی بهتر برسد. تعداد بازیکنان خلاقی که توانایی ارائه فوتبال جذاب را دارند در فوتبال دنیا و بویژه جامجهانی کاهش پیدا کرده است. این نکته نیز بازیها را تا حد زیادی از جذابیت مورد انتظار دور میکند.
جای تعجب است که میشنویم شما همیشه از تفسیر مسابقههای فوتبال در تلویزیون گریزان بودهاید! گفته شده شما حضور در تلویزیون را موجب تکراری شدن چهره و کلام یک مربی و تنزل پرستیژ مربیگری او دانستهاید، همین طور است؟
به اعتقاد من، تفسیر فوتبال در تلویزیون باید توسط کارشناسهای این کار صورت گیرد؛ افرادی که در این مورد ویژه، صاحب مطالعه و پژوهش هستند. حتی اگر یک مربی در این رسانه حضور پیدا کند و روی فوتبالی ابراز نظر کرد باید یک کارشناس ویژه این کار هم به عنوان مکمل او حضور داشته باشد تا کار دقیقتر و جامعتری با تلفیق اطلاعات عمومی و تخصصی آنها به بیننده ارائه شود و مخاطب تلویزیونی، استفاده بیشتری از این حضور ببرد.
شما در نقش مدرس عملی نیز کارنامه خوبی دارید و شاگردانتان الان به مربیانی موفق در لیگ برتر تبدیل شدهاند؛ از علیاصغر مدیرروستا گرفته تا حمید استیلی، فراز کمالوند و...
به این جمع باید مربی بسیار موفق دیگری به نام فیروز کریمی را اضافه کنید که نه شاگرد من بلکه استادم بوده است و من مربیگری را با او و زیر دست مهدی مناجاتی در پاس آموختهام. اصغر، حمید و فراز هر سه مایههای موفقیت و استعداد ذاتیشان در این کار را از مدتها قبل نشان داده بودند. به نظر من، استیلی در استیلآذین بسیار خوب کار کرد و نتیجه گرفت. مدیرروستا هم توانایی بالایی از خود نشان داده و از کار کمالوند هم لذت میبرم.
به عنوان آخرین پرسش به تیم سپاهان اشاره میکنم؛ باشگاهی که نخستین قهرمانی لیگ برتر را با شما تجربه کرد ـ البته آن زمان با تواضع این قهرمانی را ماحصل زحمات مربی فصل پیشتر باشگاه (استانکو) دانستید ـ و اکنون این باشگاه با قلعهنویی، قهرمان لیگ برتر ایران شده است. فکر میکنید این تیم، توانایی تکرار موفقیت چند سال پیش خود در لیگ قهرمانان آسیا را هم داراست؟
سپاهان کنونی تیم بسیار خوبی است که برای موفقیت، ابزارهای لازم را در اختیار دارد؛ اما 2 فصل پیش، زمانی که من این تیم را تحویل گرفتم، مشکلات زیادی در آن دیدم و خط و خطبازی بسیار مسالهساز بود. من آن تیم را فاقد توان موفقیت در لیگ قهرمانان آسیا ارزیابی کردم و خواستار تحول در آن شدم. خوشبختانه بعد از رفتنم از این باشگاه، مسوولان در جمعبندی به صحت حرفهای من رسیدند و جابهجاییهای بسیار وسیعی در بازیکنان این تیم به عمل آمد. شما اگر بشمارید متوجه میشوید در سپاهان فصل گذشته حدود 13 بازیکن مثل عزیززاده، الونگ، ابوالهیل، جلال اکبری، بهادرانی، هادی اصغری، جعفری، لوینیان، سعادتی، کریمیان، زارع، عباس محمدی و خطیبی از تیم جدا شدند و جای خود را به بازیکنان جدیدی سپردند. به هر حال من به موفقیت امسال این تیم خیلی امیدوارم.
و در پایان...
بار دیگر از مسوولان سازمان تربیت بدنی و شخص سعیدلو درخواست میکنم نظارت و حتی مداخله مستقیمی در مقوله حساس فوتبال به خرج دهند، چون مردم بیشماری پیگیر امور آن هستند. اینجا اعضای هیاترئیسه فدراسیون از مدیران باشگاهها شکل گرفتهاند و میتوانند با توافق خود، براساس منافع باشگاههایشان مصوبات را پیش ببرند. پرسش من اینجاست که چرا به محض سقوط یک تیم خاص لیگ برتری به دسته اول، باید بازیکنان سقوط کرده به دسته اول در فصل نقل و انتقالات شامل مقررات بازیکنان لیگ برتری شوند؟! آیا غیر از این است که فرد ذینفوذی خواستار حفظ شاکله تیم سقوط کرده خود به دسته اول بوده و این قانون را بنا به مصالح تیم خود، به تصویب و اجرا گذاشته است؟
آیا واقعا رقم قراردادهای بازیکنان فوتبال در سقف 350میلیون تومان حفظ میشود و ما توانایی اجرای این مصوبه را داریم؟ همه میدانیم که چنین نیست و بازیکنانی با ارقامی خیلی بالاتر از این، جذب باشگاهها میشوند، پس تنها کاری که با تصویب آن مصوبه غیرعملی انجام دادهایم، فراهم ساختن بستری برای دروغ است. اساسا اگر عنوان لیگ ما حرفهای است، چنین کاری حتی با حرفهای بودن منافات دارد. انسانها در زندگی با خطا مواجه میشوند؛ اما این خطاها نباید به رویه تبدیل شوند؛ اتفاقی که در فوتبال ما در حال تحقق است و نیازمند اصلاح از سوی مسوولان بالادستی است.
مجید عباسقلی / گروه ورزش
او همیشه در روز معلم مرا یاد میکند
گاهی پس از مشاهده خروج افراد خیلی بزرگتر از خودم از عرصه فوتبال، از این که روزی فوتبالیست شدهام احساس پشیمانی میکنم. چون متاسفانه اکنون این صحنه را تنها محیطی مناسب برای تاخت و تاز دلالها و زد و بندبازها مییابم. البته مطمئنم ماه نمیتواند همیشه پشت ابر باقی بماند و فوتبال ایران نیز سرانجام بر ساحل نجات و آرامش خواهد نشست.
نمیخواهم فقط از سیاهیهای این پدیده مهم (فوتبال) حرف بزنم و احساس رضایت و لذتم از برکتها و شیرینیهای محدود ولی باارزشش را پنهان کنم. قابل کتمان نیست وقتی هر یک از شاگردانم را میبینم که به عنوان مربی یک تیم مطرح، دارای موفقیتی شده واقعا احساس شعف میکنم. موفقیتهای فرهاد کاظمی هم از همین نوع است، همچنان که از کامیابیهای حمید استیلی، علیاصغر مدیرروستا، فیروز کریمی، محمد خاکپور و ... لذت میبرم. کاظمی از همان زمان که در خط میانی پاس بازی میکرد توانایی بالایش در مدیریت تیم را نشان میداد. او آنقدر در زمین خوب با همبازیانش صحبت میکرد که احساس میکردم تیمم جز اعضای کادر فنی، مربی دیگری هم دارد که از امتیاز حضور در میدان مسابقه هم برخوردار است. این تواناییها در کنار طی تمام مراحل مختلف آموزشی مربیگری ، در سالهای بعد از بازی هم مددکار کاظمی شدند و ابتدا در کنار فیروز کریمی و سپس به تنهایی، خود را به عنوان مربی توانمندی که قدرت موفقیت و قهرمانی تیمهای مختلف را دارد، نشان داد. شاید قهرمانی سپاهان در لیگ برتر با هدایت فرهاد کاظمی از شیرینترین خاطرههایم باشد چون احساس کردم حرکتی که چند سال قبل از آن در این تیم شروع کرده بودم به نحوی عالی به وسیله او کامل شد و به نتیجه رسید. به هر حال در روزهایی که هیچ علاقهای به حضور در صحنههای این فوتبال ندارم، در مناسبتهایی مثل روز پدر یا روز معلم، دوباره غرق خاطرات این ورزش پرمخاطب میشوم، وقتی میبینم هنوز نامهایی چون ایمان مبعلی، محرم نویدکیا، جواد کاظمیان، حمید ا ستیلی، علیاصغر مدیرروستا، فیروز کریمی، محمد خاکپور و ... هنوز به یادم هستند و البته این فرهاد کاظمی است که همواره محور ثابت این گونه محبتهاست.
مهدی مناجاتی / سرمربی پیشین تیم ملی فوتبال
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....